|
|
|
|
|
|
 |
آرزوی ايجاد «اتحاديه سراسری زنان ايران»
يکی دو سال قبل از انقلاب اسلامی ايران،
وقتی به عنوان يک روزنامه نويس به افغانستان رفتم، درست احساس کسی را
داشتم که وارد تونل زمان شده است. تونلی که مرا به دويست سال قبل می
برد. زمان داوودخان بود و زن ها تازه داشتند صاحب شناسنامه می شدند و
اين طرف و آن طرف نشانه هايي از حضور زنان
را می شد ديد. البته منظورم حضور اجتماعی آنها است و
نه حضور فيزيکی شان. مثلا می شد در برخی از ادارات يک يا دو زنی را ديد
که مشغول به کارند؛ در شرکت هواپيمايي هم کارمند و يا ميهمانداری را ،
يا در شرکتی خصوصی سکرتر يا تلفنچی زنی را.
در
يکی از ميهمانی هائی که اساتيد دانشگاه کابل هم |
|
|
در آن
حضور داشتند تنها يک زن را ديدم که در رشته تاريخ درس می داد. کاملا محسوس
بود که همه چيز زير سلطه تعصب مذهبی و مردسالاری قرار دارد و بعيد به نظر
می رسيد که وضعيت زنان آن کشور بتواند تا سال های سال تکانی اساسی بخورد.
بعد که اشغال شوروی پيش آمد دوستانم از آنجا نوشتند که وضع زن ها بهتر شده
است؛ شايد برای اين که فشار مذهب و سنت های مرتبط با آن کمتر شده بود. در
آن زمان ما دچار وضعيت هراس انگيز زنان خودمان در پس از انقلاب بوديم و می
ديديم که دست آوردهامان را يکی يکی می گيرند. و در اين گير و دار بود که
طالبان چون آواری بر سر افغانستان فرود آمد و بيش و قبل از همه چيز زنان را
در گرد و غبار خود فرو برد. حالا چند سالی است که طالبان رفته اند و دوره ی
جديدی در تاريخ افغانستان شروع شده ـ دوره ای که گويا قرار است زنان بيش از
همه بهره اش را ببرند. اما ای کاش اين دوره بدون جنگ از راه رسيده بود و
بدون حضور غير افغانی ها. اما، هر چه شده، بنظر می رسد که اين بار زنان
خيال دارند چهار نعل بتازند. آنها از بس در زمان طالبان تخت فشار بوده اند
اکنون حالت فنری را دارند که جهيدن آغاز کرده باشد. و نکته جالب توجه اينکه
می بينيم زنان افغانی در برخی موارد از زنان ما هم پيشی گرفته اند. برای
مثال می توان به فعاليت هايي که زنان سکولار افغانی در «لويي جرگه» داشتند
و نيز به از جان گذشتگی ها و فداکاری هايي که در طی تدوين قانون اساسی
کردند و، از همه مهمتر، به اتحادی که زنان برابری طلب ـ با همه ی تفاوت های
ديد ـ با هم دارند اشاره کرد. اکنون می بينيم که زنان مبارزه و کوشنده
افغانستانی، زير پوشش اتحاديه سراسری زنان افغانستان که بزرگترين تشکل غير
دولتی زنان است، به شکل تحسين انگيزی کار می کنند. رهبری اين اتحاديه بر
عهده خانم «ثريا پرليکا» است ـ زنی که نزديک به چهل سال برای حقوق زنان
جنگيده است. خانم پرليکا، آن گونه که خبرگزاری های افغانستان گزارش داده
اند، اکنون سرگرم گسترش اتحاديه سراسری زنان به بيرون از مرزهای افغانستان
است تا بتواند زمينه های بيشتری را در جهت رسيدن به مرزهای برابری برای
زنان افغانستان فراهم آورد. برخی از اقداماتی که برای اين کار انجام خواهد
شد بسيار جالب است: تشکيل انجمن روزنامه نگاران زن، شورای بازرگانان زن،
شبکه فارسی زبان منطقه، شبکه رهبران سياسی زنان کشورهای مسلمان منطقه و از
اين قبيل... آيا می شود چنان باشد که ما زنان ايران هم بتوانيم روزی
اتحاديه غيردولتی و سراسری زنان را، بر کنار از همه ی اختلاف نظرها و سليقه
ها، تشکيل دهيم و برای تغيير وضعيت زنان سرزمين مان بسيج شويم؟
|
|
«شورای
مرکزی سازمان های غير دولتی زنان » دولتی از آب درآمد
پايگاه اينترنتی «زنان ايران» اطلاع داده که مراسم انتخابات
برای تعيين «شورای مرکزی شبکه ارتباطاتی سازمان های غير دولتی زنان» با
دستور مستقيم دادستان عمومی، که منظور همان آقای مرتضوی معروف باشد، منحل
شد. علت را جلوگيری از انجام انتخاباتی غيرقانونی اعلام کرده اند. اين
دخالت و جلوگيری از انتخابات بر اساس شکايت برخی از زنان بوده که تا کنون
در اين تشکيلات بر مسند قدرت نشسته بوده و اکنون نيز نمی خواهند انتخابات
مزبور انجام شود. آن ها می گويند که
«برنامه ها هنوز به پایان نرسیده و به زمان بیشتری برای انجام طرح ها نیاز
است.»
اين امر مرا ياد رياست جمهوری های مادام العمری می اندازد که به بهانه ی
تمام نشدن طرح هاشان دائماً مدت حکومتشان را تمديد می کنند. باری، از سوی
ديگر، برخی از زنان که معتقدند: «وقت انتخابات مدت هاست که به سر رسيده و
بايد اين انتخابات هر چه زودتر انجام شود» می گويند که اين شورا و حتی هيات
امنای آن وابستگی های دولتی دارند و به همين دليل فعاليت های آنها بايد زير
سئوال برود. به هر حال به نظر می رسد که زور وابستگان دولتی مثل هميشه در
کشور ما بر ديگران می چربد. |
|
 |
زنان
عراق چشم به راه قانون اساسی جديد
مهلت تعيين شده برای تنظيم پيش نويس قانون اساسی عراق هم
رفته رفته به پايان می رسد و عراقی ها، به خصوص زنان عراقی، نگران
آينده خويش اند. همه ی ترس آنها از آن است که حد و حدود حقوق آن ها تا
چه حد بر اساس شريعت اسلامی قرار خواهد داشت. براساس گزارش خبرگزاری
آشيتد پرس، يک پيش نوييس غيررسمی از قانون اساسی در تاريخ ششم آگوست در
يک روزنامه وابسته به مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق (که يکی از گروه
های اصلی شيعه محسوب می شود) منتشر شده و در آن برابری حقوق همه ی
اعضای کشور، اعم از زن و مرد، براساس تعاليم شريعت اسلامی پيش بينی شده
است.
اما، واقع آن است که، جمله ی «بر اساس تعاليم شريعت اسلامی» همواره نقض
کننده برابری حقوق همه اعم از زن و مرد است و ما در خيلی از کشورها از
جمله کشور خودمان شاهد اين واقعيت بوده و هستيم.
نکته
در اين است که اگر در يک قانون اساسی پيشزمينه سکولاريسم، |
|
|
به
معنی جدايي دين از حکومت، منظور شود آنگاه زن ها می توانند احساس امنيت
کنند و قوانينی را که عليه زنان است تغيير دهند؛ اما اگر قانون اساسی را با
يک اما و چرا به اسلام، و يا هر مذهب ديگری، بچسبانند آنوقت زنان اولين
کسانی خواهند بود که از اين وضعيت لطمه خواهند خورد. شايان ذکر است که
قانون اساسی دوره صدام حسين، با همه ی ديکتاتوری ها و جنايت هاي او، از
آنجا که بر اساس اصل جدايي دين از حکومت تدوين شده بود، به نفع زنان بود و
زنان عراقی با استفاده از اين قانون اساسی توانسته بودند به حقوق برابر
جالب توجهی برسند. در واقع زنان عراق، در پی زنان ايران قبل از انقلاب، از
وضعيت حقوقی – قانونی کاملا مدرن و امروزينی برخوردار بودند و اين امر در
بين کشورهای خاورميانه و مسلمان امری استثنائی محسوب می شد.
|
|
 |
کينگ
ها نه کينگ
دلم لرزيد وقتی شنيدم که خانم «کورتا اسکات» همسر «مارتين لوتر کينگ»
به بيمارستان منتقل شده و حال خوبی ندارد. همين چند ماه پيش بود که در
برنامه تلويزيونی «کارگاه انديشه» برنامه ای خاص برای او و به افتخار
او داشتم. من هميشه زنانی را که کنار مردان بزرگ هستند اما با اقتدار
قدم برمی دارند دوست داشته ام؛ زنانی را هم که، عاشق هستند اما سايه
نشده اند، بسيار دوست دارم. خانم کينگ از اين گروه زنان بوده است:
هميشه عاشق و هميشه با اقتدار. او از اولين روزهای مبارزه لوتر کينگ در
کنار او بود، با او قدم برمی داشت و حتی در بسياری از موارد اين او بود
که مردمان را متوجه حضور کينگ و حرف های او می کرد. خاطره کنسرت هايي
که «کورتا» با نام «کنسرت های آزادی» ترتيب می داد همچنان در تاريخ
جنبش های آزادی جهان ثبت شده است؛ چرا که او با نواختن پيانو و گاه
ترومپت و گاه با خواندن آوازی که کلمات آزادی خواهانه کينگ در آن موج
می زد، مردمان زيادی را متوجه ضرورت خواست آزادی می کرد.
|
|
|
او، پس از
مرگ کينگ، نه تنها آرام ننشت بلکه کوشيد تا به جای دو نفر تلاش کند. او،
فقط چهار روز پس از مرگ شوهرش، تظاهراتی را ترتيب داد که در آن پنجاه هزار
نفر در خيابان های شهر «ممفيس» به راه افتادند و تا وقتی که آفريقايي های
آمريکايي صاحب حقوقی مساوی با ديگر شهروندان آمريکايي خودشان نشده بودند
اين زن يک لحظه هم از مبارزه بدون خشونت خود باز نايستاد. اما، با همه اين
واقعيت های آشکار، نام اين زن نيز مثل نام خيلی از زنان دنيا که برای آزادی
و برابری حقوق انسان ها و حقوق مدنی تلاش کرده اند بی انصافانه کمرنگ تر از
آن چيزی است که بايد باشد؛ به خصوص برای ما که خانم کينگ را بيشتر به عنوان
همسر لوتر کينگ می شناسيم تا به عنوان مبارزی مستقل و با اهميت و جهانی. در
واقع الغای تبعيض نژادی نه تنها در آمريکا بلکه در همه ی جهان مديون اين دو
«کينگ» است ـ کينگ هايي که با تلاش بی وقفه خود به حقوق مدنی آمريکا و به
مردمان قرن بيستم آبرويي تازه بخشيدند. |
|
 |
لوسی
استون، زنی از اولين ها
سيزدهم آگوست سالروز تولد لوسی استون است ـ
زنی که نامش بر تارک جنبش برابری خواهانه زنان آمريکا
می درخشد. لوسی استون از اولين زنانی است که جنبش زنان را در آمريکا پی
نهاد و در سال 1850 « سازمان ملی زنان » را برای کار در ارتباط با
برابری خواهی زنان تشکيل داد و خود به عنوان اولين رهبر اين سازمان به
اداره و گسترش آن پرداخت. لوسی استون تنها بخاطر اين کار نيست که از
«اولين ها» شناخته می شود. او در مبارزات عليه برده داری نيز از اولين
زنانی بود که پرچم مبارزه تبعيض نژادی را برداشت و اولين زنی بود که در
«جامعه ی مخالفان برده داری» شرکت کرد. نيز او اولين زنی بود که
سخنرانی اش برای برابری حقوق زنان به چاپ رسيد و منتشر شد. او صد و
پنجاه و پنج سال پيش درباره حقوق زنان می گفت و می نوشت و در نوشته
هايش خواسته هايي مطرح بوده است که هنوز برای کشورهايي مثل کشور ما
امروزی محسوب می شود. او در سيزدهم آگوست سال 1818 در يک خانواده پر
اولاد بدنيا آمد و از همان کودکی گرفتار تبعيض های جنسيتی شد.
با اين که دختری با هوش و پر کار و درس
خوان بود، پدرش حاضر نشد که مخارج او را برای رفتن به کالج بپردازد و
در عوض برادرش را که در همه چيز از او عقب تر بود به کالج فرستاد. لوسی
اما آرام ننشست و از طريق تدريس به |
|
|
بچه هامخارج رفتن به کالجش را خود تامين کرد و اولين زنی شد که در ماساچوست
کالج را تمام کرد. لوسی استون در خيلی کارها و برنامه های ديگر هم جزو
اولين ها بوده است اما يکی از مشهورترين کارهايش آن است که، برخلاف قانون
آن زمان، حاضر نشد نامش را پس از ازدواج عوض کند. چيزی که در آن وقت از
عجيب ترين چيزها بود و هنوز هم در آمريکا اکثر زن ها به نام فاميل
شوهرانشان شناخته می شوند.همسرش، هانری بلکول، يکی از مبارزان عليه برده
داری و طرفدار حقوق زنان بود. آن ها پس از دو سال دوستی و عشق با هم ازدواج
کردند. جالب است که هانری تقاضای ازدواج را با نامه ای برای او فرستاد و
لوسی موافقتش را با تنها شرطش که حفظ نام خانوادگی خودش بود در نامه ای به
او اعلام کرد. او نوشت: «هر زنی حق دارد همانطور که شوهرش نام او را بر خود
نمی نهد او هم نام شوهرش را نگيرد. نام من هويت من است و من نمی خواهم آن
را از دست بدهم.» هانری بلکول با افتخار شرط او را پذيرفت و حتی پس از تولد
دخترشان نام هر دوی آنها در شناسنامه او ثبت شد: «آليس استون بلکول.» لوسی
استون نويسنده، سخنران، و مدير و رهبری
آزادی خواه و برجسته بود. |
|
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت!
پايگاه اينترنتی «حادثه» از تهران گزارش داد که هفته گذشته در
شعبه 240 دادگاه خانواده زنی را به خواست شوهرش خانه نشين کردند. شايد
روزانه در گوشه و کنار سرزمين ما مردانی باشند که بی سر و صدا و با تکيه بر
زور قوانين سنتی و مذهبی زنشان را خانه نشين می کنند و حتی دادگاه های
گوناگون شرعی هم بوده و هستند که به خواست مردها به راحتی حکم خانه نشينی
را برای زنان امضا می کنند اما اين حکم کاملا بصورتی روشن و واضح اتفاق
افتاده است. مرد شاکی به دادگاه گفته است که: «وقتی با همسرم ازدواج می
کردم او مدرک تحصيلی اش را پنهان کرده بود و شغلش خانه دار بود ولی پس از
مدتی به انگيزه نامعلومی خانه را ترک کرد و همراه با پسر 5 ساله ام به خانه
پدر و مادرش بازگشت و حالا هم رفته و در شرکتی مشغول به کار شده و چون بی
اجازه من بوده بايد او را ممنوع الاشتغال کنيد» و تصورش را بکنيد که دادگاه
هم قبول کرده و حکم به بی کار شدن زن داده است! حکم دادگاه می گويد:
«با توجه به اينكه در سند ازدواج شغل زن جوان خانه دار اعلام شده است و وى
در دفاعيات خود ادعا كرده كه از دو سال پيش جدا از شوهرش زندگى مى كند و
راضى به ادامه زندگى با وى نيست و در يك شركت خصوصى مشغول به كار شده است و
اين اقدام بدون اجازه شوهرش بوده است پس شوهر وى مى تواند او را از خروج از
منزل منع كند»
اما براستی آيا در آغاز قرن بيست و يکم هم می
شود زن را در خانه به زنجير کرد؟ |
|
 |
آينده
زنان افغانستانی
مسعوده جلال،
وزير زنان افغانستان
که در يک گردهمايی نامزدهای زن
پارلمان
در کابل سخن می گفت، از اين زنان خواست تا در جريان مبارزات انتخاباتی
خويش
بهبود وضعيت زنان افغان را شعار اصلی قرار دهند.
اين گردهمآيي را يک سازمان مستقل به نام
"کميته مستقل حمايت از زنان" برگزار کرده بود
و موضوع آن شيوه های حمايت از زنان در انتخابات پارلمانی بود. خبرگزاری
کابل می نويسد: «هرچند
مردان و زنان افغان بر اساس قوانين اين کشور از حقوق برابری برای انجام
فعاليت های سياسی برخوردار هستند اما برخی باورهای بومی هنوز مانع
فعاليت های اجتماعی و سياسی زنان می شود.»
مسعوده جلال
در اين گردهمآيي
گفت: "ما ضمن ارسال نامه های رسمی و ارائه پيشنهادهای مشخصی به رياست
جمهوری، خواهان توجه واليان و مسئولان امنيتی ولايات به امنيت زنان
نامزد در انتخابات شده ايم".
حضور گسترده زنان در فعاليت های سياسی پيش از اين در
|
|
|
افغانستان سابقه نداشته است و
اين
برای نخستين بار
است که
نزديک به ششصد زن با بيشتر از پنج هزار مرد وارد رقابت های انتخاباتی شده
اند. انتخابات پارلمانی و شوراهای ولايتی افغانستان، قرار است در هفدهم
سپتامبر برگزار شود. |
|
 |
يادی
از اخوان
ثالث، اما نه چندان به نکويي
بيست و چهارم آگوست مصادف است با سالگرد مهدی اخوان ثالث.
معمولا وقتی به مناسبت سالگرد مرگ نويسنده، شاعر، يا بزرگی از او نام
می برند بيشتر غرض تعريف کردن از او ست. يعنی، حداقل در فرهنگ ما اين
گونه است. اما من می خواهم ضمن ادای احترام به اين شاعر بزرگ و ضمن
تحسين بخش های ارزنده ادبی و تحقيقی شعر و آثار ايشان، يک بار ديگر
اعلام کنم که او يکی از عقب مانده ترين نگاه ها را به
زن
داشت. درباره شعر اخوان، زبان زيبا و پر صلابت او، و امتيازات و ارزش
های آن منتقدين بسيار گفته اند و همينطور در ارتباط با کتاب های مهم
ادبی- تحقيقی او:
بدعت
ها و بدايع نيما يوشيج و عطا و لقای نيما؛
اما هيچ منتقدی _تا آنجا که من خوانده ام ـ حاضر نشده که، همزمان با
داشتن نگاهی محتوايي به کار اين شاعر بزرگ و تحليل نظرات سياسی و فلسفی
او، نگاهی هم به سهم زشت کار او در ارتباط با زنان داشته باشد. همه بی
سر و صدا و آرام از اين مساله می گذرند و حتی حاضر نيستند که از يکی از
بدترين آثار معاصر ما در ارتباط با زن، يعنی مطالب کتاب «تو را ای کهن
بوم و بر دوست دارم» سخنی بگويند. اما من فکر می کنم گفتن اين مسايل
حداقل به جوان تر ها ياد می دهد که هنر نقش ديگری هم غير از زبان و
زيبايي دارد. |
|
|
زنان يا گربه اند يا ماديان
امروز نقدی ديدم از آقای محمدعلی سپانلو درباره ی اثر تازه
آقای دولت آبادی به نام سلوک. سلوک در واقع آخرين رمان اين نويسنده نام آور
و خوش قلم است. من اين رمان را نخوانده ام اما نگاهی که آقای سپانلو به آن
داشته اند برايم از آن جهت جالب است که يک شاعر مرد، آن هم نه از نسل جوان،
نويسنده ای هم نسل خود را بابت تصور «غيرواقعی» و «مشکوکی» که از زن دارد
مورد انتقاد قرار می دهد.
گويا قهرمان اين کتاب مرد مسنی است به نام قيس که
عاشق زن جوانی می شود. و در طول کتاب اين زن را يا به گربه تشبيه می کند يا
به ماديان و دست آخر هم به فريبکاری و شهوت طلبی محکوم می کند. سپانلو خيلی
دقيق و زيبا اين نگاه معوج نويسنده ای پر مدعا را که عاشق خويشتن است توضيح
می دهد:
انتخاب نام قیس به قول امروزیها یک ارجاع فرامتنی
دارد. از سویی به یاد امروالقیس، امیر عاشقپیشه و شاعر دوران جاهلیت
عرب میافتیم و از سویی قیس عامری را تداعی میکند که نام واقعی
مجنون مربوط به حکایت کهنهی لیلی و مجنون است. اما
(اين)
قیس نه
مکتب آزاده و عیاش امیر عرب را دارد و نه سرسپردگی مجنون قبایل را
و بیهوده میکوشد رابطهای بین خود و آنان بیابد. قیس مغرور حتی در
روایاتی که میکند کوچکترین نشانهای از دلباختگی و ایثار نفس
مجنون را نشان نمیدهد، سهل است، مدعی است که معصوم بوده و دختر
او را فریب داده است. آنچه که میماند روایت ذهنی و امر و نهی
امروالقیس اخمویی است که میپندارد قیس عامری است...
یکی از کلماتی که قیس زیاد تکرار میکند شنیع و شناعت است. هرگاه
قصه بویی از روابط جنسی میگیرد، قیس با نفرت و کلماتی تخطئهکننده
از آن میگذرد. اما عجیب است که حتی هنگامی که حال خوشی دارد،
تصوری که از زن آرمانیاش میدهد بوی کلیشهای شنیع میگیرد، زیرا
معتقد است که: «زن مثل گربه محتاج نوازش است.» زنی که در موقع
تیرگی روابط تبدیل به «گربهی کثیف» (ص ۱۶۱) میشود و هنگامی که
در اواخر کتاب یکبار دیگر چیزی را به چیزی تشبیه میکند، مینویسد:
«حس میکنم که قلم میلی شهوی دارد سوی سپیدی چرک کاغذ؛ چنان چون
نریانی که خیزان است سوی مادیانی در فحل.» (ص ۱۹۷). ممکن است که
از این تشبیه خوشمان نیاید ولی یک فایدهی ساختاری دارد و آن
افشای اعماق ناخودآگاه عاشقی عبوس و اخلاقگراست به سوی یک میل
جنسی حیوانی.»
در آخر هم سپانلو می گويد: «میشود
در این لحظه بالای منبر رفت و فریاد کرد ای آقایانی که پیوسته
دربارهی حقوق زنان کنفرانس میدهید و دیگرانی را که به رفتار شما
چهرهی موافق نشان نمیدهند طرفداران رفتار بردهوار با زن لقب
میدهید، چرا زن خواستنی شما در بسیاری از شعرها و نوشتهها به مادیان
تشبیه میشود؟ ای شاعران و نویسندگان فراوان وطنی، چه جوابی دارید
به آثاری که در لحظههای صداقت ناخودآگاه، ضمیر شما را لو میدهد؟»
جمعه 28 مرداد 1384 ـ 19 اگوست 2005
|
|
 |
سالروز بدست آوردن حق رای زنان در آمريکا
از سال 1878، يعنی وقتی که تقاضای حق رای زنان ـ اين مادر
همه ی حقوق ـ برای اولين بار به کنگره آمريکا رفت و تصويب نشد، تا
آگوست 1920، که در آن زنان به پيروزی رسيدند و الحاقيه نوزدهم قانون
اساسی آمريکا به حق رای آنان اختصاص يافت، چهل و دو سال فاصله بود. اما
تلاش زنان آمريکايي در اين مورد به ساليانی دورتر بر می گردد. اگر قبول
کنيم که سال 1848 و اولين کنگره زنان برای برابری حقوق مبدا مبارزات
رسمی زنان آمريکا است آنوقت می توانيم بگوييم که زنان آمريکا چيزی
حدود هشتاد و دو سال برای رسيدن به اين پيروزی وقت گذاشته اند.
به اين ترتيب زنان که در جنبش های ضد برده داری حتی جلوتر از
سياهپوستان قرار داشتند چندين دهه ديرتر از آن ها صاحب حق رای شدند.
اما تجربه ی حق رای سياهپوستان، زنان را متوجه اين نکته کرد که بايد
توجه خود را متوجه ايالات و مجالس قانون گذاری آنها کنند. با اين همه و
در طول بيش از پنجاه سال، زنان |
|
|
توانستند فقط پنج ايالت
را راضی کنند که به آن ها حق رای دهند. پس آنان بناچار راه ديگری را برای
بدست آوردن حقوق خود برگزيدند. جنبش موسوم به «سافرج»، يا جنبش برابری
خواهی زنان، با برگزاری تظاهرات مرتب، همراه با تلاش برای روشن کردن ذهن
زنان و مردان و انجام برخی نافرمانی های مدنی، موفق شد کاری را که از طريق
دستگاه های قانونی و با وجود مردان محافظه کار دست اندر کار امور قضايي
ممکن نشده بود، به سرانجام برسانند. يعنی، فقط چند سال پس از اين تصميم
گيری مهم بود که زنان امريکا به آرزوی ديرينه خود رسيدند.
تاريخ آمريکا نمی تواند سال های بين 1912 تا 1920 را که در طی
آن زنان آمريکايي به اوج فعاليت خود رسيدند فراموش کند. در اين سالها
تقريبا ماهی نبود که زنان در خيابان ها براه نيافتند و، با انواع و اقسام
رقص ها و موزيک ها و شعار ها و نمايش ها، مردمان را متوجه خواست خود برای
برابری حقوق با مردان نکنند. در سال 1917، همزمان با ورود آمريکا به جنگ
اول جهانی، زنان به تظاهرات و مبارزات خود افزودند. شعار آن ها اين ب& |