خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

     از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زنText Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
 
 

جمعه 16 دی ماه 1384 ـ برابر با 6 ژانويه 2006

 

زنی که دوست نداشت گربه باشد

 

«نلی مک کلونگ» Nellie McClung يکی از رهبران مهم جنبش فمنيستی تاريخ کانادا است. او به خاطر نقشی که در گرفتن حق رای برای زنان اين کشور ايفا کرد همواره يکی از مشهورترين زنان کانادا بشمار می رود. نيلی در سال هزار و هشتصد و هفتاد و سه در «انتاريو» ی کانادا متولد شد. در شانزده سالگی به شغل معلمی مشغول شد و در همان سن کم به اتحاديه زنانی پيوست که برای کمک به زنان بيمار و الکلی کار می کردند. در بيست وسه سالگی ازدواج کرد و همراه همسرش به «وينی پگ» Winnipeg رفت و با داشتن بچه و مشغوليات اداره و پرورش آنها تلاش های اجتماعی خود را ادامه داد و به زودی در اين شهر به عنوان يک اصلاح طلب اجتماعی و يک برابری خواه طرفدار زنان شناخته شد. او، در يکی از برنامه هايي که برای نشاندادن وضعيت بد زنان کارگر داشت، فرماندار منطقه را با خود به کارخانه ای برد. در آنجا فرماندار به زنان گفت که «زنان خوب حق رای نمی خواهند» و نلی بلافاصله جواب داد: «حتما منظورتان از زنان خوب، زنانی هستند که نوع نگاهشان به زنان تهی دست و خسته از کار مثل نگاه گربه های ناز نازی نشسته در پشت پنجره های آفتابی به گربه های گرسنه ی خيابان هاست. اگر منظورتان آن زنان هستند من، بخاطر آنچه که برايم اهميت دارد، زن خوبی نيستم.» عاقبت نيلی وارد کارهای سياسی شد و، برای اين که بتواند حق رای را برای زنان بگيرد، در سال 1914 حرکتی را عليه اين فرماندار شروع کرد و زنان زيادی هم به اين حرکت پيوستند. آنها پس از دو سال تلاش توانستند که فرماندار را مغلوب کرده و در سال 1916، يعنی حتی قبل از آمريکا، در آن ايالت حق رای را به دست اورند.  نيلی پس از آن به منطقه های ديگر رفت و خواست گرفتن حق رای زنان را در بين مردمان مطرح و برای اين هدف تلاش های فراوان کرد.

 

وانت شهوت بار!

اين روزها هر کشور مسلمان نشينی که بخواهد حساب زن ها را برسد، فوری يک قانون می سازد و اسمش را می گذارد «قانون اسلامی» و آن را می کوبد توی فرق زن ها. اين قوانين اسلامی در همه جا قبل از هر چيز به همه کار زن ها کار دارد ـ از روابط جنسی آن ها با همسرانشان گرفته تا ورزش کردن و آشپزی و بچه داری و کار در بيرون و داخل خانه و... اخيرا در نيجريه طبق همين قوانين باصطلاح اسلامی سوار شدن زنان به وانت هايی که نقش تاکسی را بازی می کنند ممنوع شده است. گويا بالا رفتن و پايين آمدن زن ها از اين تاکسی برخی از مردان مسلمان را تحريک می کرده است.  البته بنظر می رسد که، بدليل کمبود وسايل نقليه، فعلا زنان به اين منع اهميتی زيادی نداده اند و همچنان از اين تاکسی ها استفاده می کنند. لابد چنين خواهد بود تا وقتی که تخته شلاق را بگذارند و آن ها را ادب کنند و يادشان دهند که بدنبال کارشان پياده بروند و سوار اين تاکسی های شهوت انگيز نشوند. اما راستی شما فکر نمی کنيد که چرا اين کسانی که مرتب قانون برای ما زنان می سازند تا به حال فکری برای نفس کشيدن ما نکرده اند؟ چرا مثلا نمی گويند: «زن ها در روز نبايد بيشتر از يک ساعت نفس بکشند چون بر اثر نفس کشيدن زياد سينه هاشان بالا و پايين می رود و مردهای بيچاره ی مومن خداپرست تحريک می شوند!

 

مساجد زنانه در افغانستان

خبرگزاری کابل گزارش داد که نخستين مسجد ويژه زنان در کابل افتتاح شد. وزير اوقاف افغانستان گفته است که از آن جايی که زنان افغانستانی نتوانسته اند تاکنون در جمع به ادای فريضه ی الهی بپردازند اين مسجد کمک می کند تا آنها به کارهای اجتماعی شان برسند. (يعنی مرتب نماز بخوانند ودعا کنند). همچنين ايشان گفته اند که زنان مناطق شيعه نشين نيز مجاز هستند که در ايام سوگواری محرم و عاشورا به اين مساجد بيايند و، لابد در غيبت آقايان، تا دلشان می خواهد گريه کنند و به سر و سينه بکوبند. البته هنوز معلوم نيست که با محدوديتی که برخی از علما برای پيشنماز شدن زن ها قائل هستند مسئله پيشنمازی چه خواهد شد. حتما راهی هم برای آن پيدا خواهد شد. همانگونه که زنان مسلمان نيويورکی خودشان تصميم گرفته اند پيشنماز زن داشته باشند. وزير اوقاف افغانستان همچنين تاکيد کرده است که دولت افغانستان به کسانی که بخواهند در سراسر کشور از اين مساجد زنانه بسازند کمک مالی کافی هم خواهد کرد. به هر حال اين ابتکار تأسيس «مسجد زنانه» برای اين که آقايان گناه نکنند فکر خوبی است، چون، گويا، زن ها در خانه خدا هم دست از گمراه کردن مردها برنمی دارند.

 

بچه ی صيغه ای

می دانيم که تا کنون شناسنامه گرفتن برای نوزادان کار آقايان بوده است. يعنی که فقط پدر می توانسته به اداره ثبت احوال مراجعه کرده و برای بچه ای که زنش زاييده شناسنامه بگيرد؛ و اگر که پدر فوت می کرد جد پدری می توانست اين کار را بکند و اگر بجه پدر بزرگ و پدر پدر بزرگ و خلاصله جد و آباء نداشت (البته از سمت پدر وگرنه جد مادری که قبول نيست) آنوقت مادر می توانست برود و از طريق دادگاه برای بچه اش شناسنامه بگيرد. هفته پيش خبرگزاری فارس گزارش داد که مدير کل امور حقوقی سازمان ثبت احوال گفته است که در صورت عدم حضور پدر برای گرفتن شناسنامه فرزند، با نام خانوادگی مادر برای نوزاد شناسنامه صادر می شود. البته اين اقای مدير کل توضيح داده اند که منظورشان از پدر در اين جا پدران صيغه ای است. ايشان البته «پدران صيغه ای» را با پدرانی که فوت شده اند جمع بسته اند. يعنی، به يمن قوانين پس از انقلاب و معتبر شدن صيغه، آنقدر بچه بی پدر زياد شده که دولت ناچار شده تا، پس از بيست و هفت سال، فکری برای هويت اين «بچه های صيغه ای» بکند. البته خود اين تصميم گيری عاقلانه بنظر می رسد و جای خوشحالی دارد، اما اگر تا آخر خبر را بخوانيد زياد هم خوشحال نمی شويد چون همين آقای مدير کل در آخر مطلب گفته اند که اين کار البته در صورت عدم وجود اجداد پدری ممکن است.حالا شما فکرش را بکنيد که زنی که پدر بچه را گير نمی آورد تا برای نوزادش شناسنامه بگيرد چگونه قرار است برود و جد او را پيدا کند؟

 

زنان تاجيکستان نيز محرک شدند!                       

زنان تاجيکستان ساليان سال زير سلطه شوروی سابق بی چادر و روسری رفت و آمد کردند، و سر و زلف بر باد دادند اما يکی نگفت که شما با اين کارتان مردان را تحريک می کنيد؛ اما حالا به تازگی گويا آنها هم محرک شده اند! تا جايي که آقای رحمانف، رييس جمهوری تاجيکستان هم، که قبلا يکی از دلايل محبوبيت و انتخابات دوباره اش برای رياست جمهوری بيرون راندن شورشيان کمونيست و مسلمانان افراطی بوده، صدايش درآمده و در تأييد وزارت معارف اين کشور که می خواهد حجاب را در مدارس منع کند، گفته است که ورود زنان ودختران با لباس های غربی باعث ترويج فساد و تحريک جوانان می شود و دختران تاجيکی بايد با لباس های محلی خودشان به دانشگاه و مدرسه بروند. البته نمی دانيم که منظور آقای رحمانف کدام لباس محلی است؟ لباس های سبک روستايي تاجيکستان را می گويند يا لباس های جديد محلی را که در نمايشگاه های مد و در ويترين مغازه های تاجيکستان هست؟

 

خانم نماينده رعشه آور و نشئه کننده

 

خانم عشرت شائق نمايند تبريز در مجلس اسلامی اخيرا در جمع دانشجويان دانشگاه امام خمينی قزوين در ارتباط با «مبارزه زنان با طبيعت درونشان» سخنرانی کرده اند. اين سخنرانی کلی جالب است به خصوص برای کسانی که با سابقه فرمايشات خانم شائق آشنايي داشته باشند. من، قبل از خواندن فرمايشات اين خانم، همه هنری را در ايشان سراغ داشتم جز اين که ديدارشان سبب شود که آقايان جيغ بکشند و رعشه پيدا کنند و  نشئه شوند. باور نمی کنيد؟ پس ملاحظه بفرماييد: ايشان در جواب دانشجويي که پرسيده است رفتن زنان به استاديوم ها جايز است يا نه  گفته اند: «بستگي دارد، اگر فوتبال بانوان باشد ما هم كف مي‌زنيم، ولي اگر در آنجا آقاياني هم باشند كه ما را ببينند، عشق كنند و رعشه پيدا كنند، جيغ بزنند و نشئه شوند، به اعتقاد من گناه دارد و نبايد شركت كرد، چرا كه منجر به مريض شدن آقايان مي‌شود.» البته در اين جا هم خانم شائق مثل هميشه به فکر رفاه و سلامت آقايان بوده اند!

 

جمعه 23 دی ماه 1384 ـ برابر 13 ژانويه 2006

مغز جنبش زنان آمريکا                                         

«رزا ارنستين» را مغز جنبش زنان آمريکا می دانند؛ او کسی است که برای اولين بار تساوی زنان را در مالکيت اموال و حضانت فرزندان از مجلس قانون گذاری آمريکا طلب کرد و پس از چند سال تلاش موفق شد تا در سال 1848، يعنی حدود صد و پنجاه و هشت سال پيش، اين خواست ها را قانونی کند. او همچنين در سال 1850 اولين کنوانسيون ملی حقوق زنان آمريکا را تشکيل داد و در اين کار  با زنان بزرگی چون سوزان آنتونی و لوکرشيا مات همراه شد. ارنستين دختر يک حاخام يهودی بود که در لهستان در ژانويه 1810 بدنيا آمد؛ در شانزده سالگی مادرش را از دست داد و در هفده سالگی، وقتی پدرش ازدواج کرد، عليه او شورش کرده و خانه را ترک کرد. او پس از سفر به يکی دو شهر اروپايي به انگلستان رفت و در آنجا اقامت گزيد. در آنجا با «رابرت آون»، اصلاح طلب يهودی، آشنا شد و به سلک پيروان او در آمد. در 1832 با يکی ديگر از پيروان آون، که غير يهودی بود، آشنا شد و با او ازدواج کرد و در بيست و شش سالگی همراه شوهرش به آمريکا مهاجرت کرد. «رز»، که به عنوان يکی از رهبران افراطی جنبش فمنيسم شناخته می شود، از اولين معترضين به اصلاحيه های چهاردهم و پانزدهم قانون اساسی آمريکا بود، که آزادی سياهپوستان را تضمين می کرد اما حق رأی زنان را به رسميت نمی شناخت. او هر کاری را که شروع می کرد تا به رسيدن به نتيجه ادامه می داد. وقتی مجلس قانونگذاری ايالت «وايومينگ» برای اولين بار در آمريکا حق رأی زنان را به رسميت شناخت همه می دانستند که اين پيروزی بزرگ نتيجه تلاش های او است.

 زن سازنده فيلم جنگی به فستيوال فجر می رود             

امسال جشنواره فيلم فجر، که از بيستم دی ماه در تهران برگزار می شود، سه فيلمساز زن هم دارد؛ خانم ها تهمينه ميلانی برای فيلم «آتش بس»، پوران درخشنده برای «رويای خيس»، و انسيه شاه حسينی برای «شب بخير، فرمانده». است. گويا اولین و دومین فيلم ها در ارتباط با مسايل ازدواج و طلاق و مسايل نوجوانان ساخته شده اند و سومین آنها، يعنی فيلم انسيه شاه حسينی، در ارتباط با جنگ ايران و عراق است. خانم شاه حسينی قبلا فيلم «غروب شد، بيا» را ساخته است؛ فيلمی درباره رابطه بين يک زن و يک مرد که گويا پايان بندی آن به عنوان پيامی ضد زن (پناه بردن يک زن به يک مرد بدون عشق) مورد بحث های گوناگون قرار گرفته است. البته ايشان در مصاحبه ای گفته اند: «ارتباط زن و مرد می تواند وجوه ديگری هم داشته باشد و همه اش عشق و عاشقی نيست.» حالا خانم شاه حسينی با فيلم جنگی اش وارد فستيوال فجر می شود. بهر حال، پاسخ اين پرسش را که چرا، پس از اين همه سال، دوباره فيلمی در ارتباط با جنگ ساخته شده، آن هم به دست يک زن، و چرا آن را به فستيوال کشانده اند، بر عهده کسانی است که آن را ديده اند.

 

مهمترين خبرهای مربوط به زنان در ايران

شورای فرهنگی ـ اجتماعی زنان اخيرا آماری را منتشر کرده که جالب است. اين آمار از 4805 خبر و مطلب مربوط به زنان و از 31 روزنامه که در سطح کشور منتشر می شوند به دست آمده است. اين آمار نشان می دهد که اخبار زنان در مطبوعات مرتب در حال افزايش است. در پرداختن به جزييات اين آمار متوجه می شويم که خبرهای مربوط به «آسيب های اجتماعی» در رده بالاترين خبرهای مربوط به زنان (بيش از 22 در صد) است. در مرحله بعدی خبرهای فرهنگی، با رقم بالای بيست درصد، قرار دارند. و خبرهای مربوط به مسائل ديگر خيلی کم است. مثلا خبرهای ورزشی بالای شش درصد، سياسی بالای چهار درصد و علمی و پژوهشی بالای سه درصد و آموزشی بالای دو درصد و قضايي بالای يک درصد است. بخصوص موضوع وقتی بسيار دردناک می شود که می بينيم آسيب های اجتماعی بصورت زير طبق بندی شده اند: 1) خشونت و مزاحمت، 2) فرار و تن فروشی، 3) اعتياد، و 4) خودکشی. راستی بد نيست اين را هم بگوييم که مهمترين خبرهای سياسی در اين آمار مربوط می شود به حرکات و سکنات خانم ها فاطمه آليا و عشرت شايق.

 

زنان افغانی و هجوم به دانشگاه ها                                  

اين روزها در افغانستان برای امتحانات ورودی به دانشگاه ها و مدارس عالی هنگامه ای برپا است. می گويند بيش از چهل هزار نفر در اين امتحانات شرکت کرده اند که اين رقم در افغانستان رقم بالايي است. اما نکته مهم در اين ماجرا حضور زنان افغانی است که، با حجاب و بی حجاب، هجوم برده اند تا از کنکور بگذرند و به دانشگاه بروند؛ که، به قول دوستی از افغانستان: «برای بسياری از آنها اين اولين قدم اجتماعی است.»

البته دانشگاه ها برای همه ی متقاضيان جا نخواهند داشت و تنها دوازده هزار و پانصد نفر شانس رفتن به مراکز آموزشی را دارند که معلوم نيست چنددرصدشان زن خواهند بود.

خانم آمنه افضلی، يکی از وزرای زن افغانستان که عهده دار امور وزارت جوانان است، وعده داده اند که برای کسانی که پشت کنکور خواهند ماند، امکانات شغلی و آموزشی در نظر گرفته شده است. به اين ترتيب بايد منتظر بود که به زودی چهره های بيشتری از زنان در کوچه و خيابان و دانشگاه و ادارات افغانستان  حضور يابند و به متعصبينی که هنوز حضور زنان را در افغانستان برنمی تابند اعلام کنند که: «ما هم هستيم، چه شما بخواهيد و چه نخواهيد.»

 

گزارش سازمان عفو بين الملل و زنان ايران                                       

سازمان عفو بين الملل گزارشی از وضعيت حقوق بشر در ايران سال 2005 انتشار داده که بسيار مفصل است. در اين گزارش چندين مورد از نقض حقوق بشر در ارتباط  با زنان نيز وجود دارد؛ مثل: وجود تبعيض عليه زنان در سيستم قضايي ايران، بخشوده شدن کسانی که جرايمی در ارتباط با زنان داشته اند، عدم تساوی حقوق زنان در ارتباط با ارث، عدم پيوستن ايران به ميثاق بين المللی حذف کليه اشکال تبعيض عليه زنان. و آن بخش ديگر تبعيض عليه زنان، همچون به شوهر دادن دختران نابالغ، نداشتن حق قيموميت مادران، مجاز بودن چندهمسری مردان، نداشتن آزادی پوشش برای زنان، و ده ها حق ديگری که به آنها صريحاً اشاره نشده همگی در همان ميثاق بين المللی حذف کليه اشکال تبعيض عليه زنان وجود دارد. و اين همان ميثاقی است که شورای نگهبان سينه سپر کرد و با افتخار تمام اعلام داشت: «اين ميثاق اسلامی نيست و نبايد تصويب شود.» يعنی که: « تا ما هستيم هيچ تبعيضی عليه زنان حذف نخواهد شد.»

 

جمعه 30 دی ماه 1384 ـ برابر با 20 ژانويه 2006

حامی زنان و صلح

کاری کلينتون، Carrie Clinton  از زنان فعال جنبش حق رأی طلبی زنان (سافرج) و از آغازگران فمنيسم در آمريکا و از زنان فعال سياسی اين کشور است. او در ژانويه هزار و هشتصد و پنجاه و نه در ويسکانسين آمريکا به دنيا آمد؛ خانواده اش همزمان با جنگ های داخلی به ايالت آيوا منتقل شدند و او در آنجا کالج را با بالاترين درجه تمام کرد. و بلافاصله مديريت يک

دبيرستان را بر عهده گرفت. او در بيست و شش سالگی ازدواج کرد اما يک سال بعد همسرش را که مبتلا به تيفوييد شده بود از دست داد. در پی اين حادثه به کاليفرنيا سفر کرد و در آنجا به عنوان خبرنگار مشغول به کار شد. اما دوباره يک سال بعد (1887) به آيوا بازگشت و اين بار «سازمان زنان سافرج آيوا» را تشکيل داد و  به عنوان هم آهنگ کننده اين سازمان به فعاليت برای حقوق زنان پرداخت. او همچنان با ديگر سازمان های زنان سافرج به همکاری پرداخته و ده سال بعد (در سال 1895) به رياست کميته اجرايي اين سازمان در سراسر آمريکا انتخاب شد. او پس از قانونی شدن حق رای زنان در سال 1920 چند سالی در راس مهم ترين مقام های تصميم گيری سازمان های زنان قرار داشت. او يکی از کسانی است که درشکل گيری الحاقيه نوزدهم به قانون اساسی آمريکا، که به حق رای زنان مربوط می شود، نقش موثری بازی کرده است. او همچنين سال ها برای صلح تلاش کرده و يکی از حاميان پر توان پناهندگان يهودی گريخته از مرگ و از آلمان هيتلری بوده است.

 

قهرمان يا قاتل؟

ديگر کمتر جايی از دنيا وجود دارد که در آن به انسانی که مورد حمله قرار می گيرد حق دفاع از خود را ندهند. در اين دفاع اگر حمله کننده کشته هم شود مقصر خود اوست که حمله کرده است. کشورهای پيشرفته کار را از اين هم پيش تر برده اند و در قوانين شان حتی اگر کسی بخواهد وارد محدوده خانه

ديگران شود نيز حکم حمله کننده و متجاوز را دارد. اما در حال حاضر و در اکثر اين کشورها بدترين حمله کننده کسی است که دست به تجاوز جنسی می زند. يعنی، هيچگونه رحمی برای اينگونه تجاوز کنندگان وجود ندارد و کسی که مورد تجاوز قرار گرفته، حتی اگر در جريان تجاوز با خطر مرگ هم مواجه نبوده و بر اثر خشم ناشی از چنين جنايتی تجاوز کننده را بکشد نيز مجرم به حساب نمی آيد. اين ها را در نظر بگيريد و ببنيد که در سرزمين ما دختر نوجوان هفده ساله ای به نام نازنين، که مورد تجاوز سه مرد، آن هم سه مامور دولت، قرار می گيرد و وقت درگيری يکی از آن ها را می کشد چه اتفاقی برايش می افتد: اولا آن کسی که مرتکب تجاوز جنسی شده و بقتل رسيده بی گناه به حساب می آيد، و آن دو نفري که يا شاهد بودند و يا شريک، آزاد می شوند. در مقابل، نازنين بی گناه و بی پناه هفده ساله، يعنی در زير سن قانونی، قاتل شناخته شده و دادگاه حکم حلق آويزکردنش را صادر می کند. باور کنيد که اگر اين اتفاق در همين آمريکا می افتاد اين دختر جوان را به عنوان يک قهرمان می شناختند و همه جا از شهامت و شجاعت او می گفتند و می نوشتند و چه بسا که رييس جمهور و ديگر دولتمردان کنارش عکس هم می گرفتند.

 

زن ايرانی، انجمن ايرانی و مجلس کانادا

هفته گذشته «شری شقاقی» برای عضويت مجلس کانادا از جانب حزب دموکرات نوين (ان.دی.پی) نامزد شد، آن هم از شمال ونکوور کانادا که نزديک به سی هزار ايرانی بيشتر ندارد. اين خانم يکی از زنان فعالی است که در موسسات و انجمن هايي مثل انجمن زنان چند مليتی،  مهاجران، جنگ زده ها، و مرکز زنان سواحل جنوبی کار کرده است. او حدود يک سالی هم هست که برای طرح ساخت «مرکز جامعه ايرانيان» در شمال ونکوور، همراه با چند ايرانی ديگر، فعاليت داشته و عضو کميته اجرايي موقت آن است. در همين دو ماه پيش، وقتی که اولين نشست مطبوعاتی اين اعضای موقت در روز جمعه بيست اکتبر برگزار شد، سر و صدای زيادی در اطراف عملکرد اين کميته برخاست. از جمله همگان می خواستند بدانند که چرا نام «آن عضو فعالی که گفته شده کارش جذب و تامين سرمايه است» آشکار نشده؟، و يا «چرا اين سازمان که اعلام شده غير انتفاعی و غير دولتی است نمی تواند از طرح های اقتصادی خود از ديدگاه حقوقی و تخصصی دفاع کند؟» بهر حال در همان جلسه اعلام شد که موافقت ضمنی «برخی از ثروتمندان مقيم ونکوور» برای کمک مالی گرفته شده است. اين پاسخ البته خيلی ها را  قانع نکرده است. به هر حال هنوز وضعيت «مرکز جامعه ايرانيان» معلوم نيست، اما خوشبختانه يکی از اعضای اين کميته که خانم شری شقاقی باشد توانسته تا مرحله ی کانديدا شدن نمايندگی مجلس پيش برود. روز بيست و سوم ژانويه معلوم خواهد شد که آيا اين خانم موفق می شوند يا نه. البته روشن است که رای اهالی ايرانی ونکوور به تنهايي برای انتخاب شدن خانم شقاقی کافی نيست و بنظر می رسد خود ايشان و حزب شان برای جذب رای کانادايي ها تبليغ وسيعی براه انداخته اند. به هر حال برای اين زن ايرانی، که در 1989 از ايران به کانادا رفته و علت خروجش از ايران را هم وضعيت بد زنان در جمهوری اسلامی اعلام داشته است، آرزوی پيروزی کرده و اميدواريم خدماتش شامل زنان مهاجر سرزمين مان نيز بشود.

 

سازمان های غير دولتی ـ دولتی زنان

ماجرای اين «سازمان های غير دولتی» هم دارد کم کم به جاهای باريک می کشد. موضوع ايجاد و گسترش اين نوع سازمان های ملی و مستقل از زمان آقای رفسنجانی مطرح شد و کمک به آنها در برنامه های سوم و چهارم توسعه و بودجه منظور گرديد. البته در ابتدا قرار بود که کمک دولت به آن ها ـ چه در شکل کمک به بودجه و چه در شکل ايجاد کلاس های آموزشی و تسهيل کارهای تحقيقاتی ـ بدون چشمداشت خاصی از آنان باشد؛ کاري که در همه ی دنيا معمول است. اما کم کم معلوم شد که اين زير بال و پر گرفتن به معنای کنترل کامل اين موسسات «غيردولتی» است. ابتدا گفتند که لازم است اين موسسات قبل از شروع کار خود از نيروی انتظامی  و اداره تشخيص هويت اجازه بگيرند؛ سپس ـ با فراموش کردن آن کمک های بلاعوض ـ رفتار دوگانه ای از جانب دولت نسبت به آنها اعمال شد: برخی را که فعاليت کمتری داشتند و مزاحم و خطرناک بنظر نمی رسيدند به امان خدا رها کردند تا خودشان ـ در فقدان هرگونه کمک رفته رفته از بين برون