خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 14 بهمن ماه 1384 ـ برابر با 3 فوريه 2006

 

از قلب مذهب تا برابری زن

تقريبا اکثر تاريخ شناسان و تحليل گران اجتماعی «لوکرشيا مات» را نخستين زن مهم امريکايي در امور زنان می دانند و از او، همراه با «اليزابت کدی استن» که قبلا در همين يادداشت ها از او ياد شده است، به عنوان دو نخستين فمنيست امريکايي نام می برند. در عين حال او را نخستين زن امريکايی  می دانند که جنبش های سياسی زنان را براه انداخته است. حال اگر برايتان بگويم که اين زن بزرگ در عين حال يک کشيش هم بود حتما تعجب خواهيد کرد. بله، خانم «مات» عضو فرقه ای مسيحی به نام «کو ای کر» بود که اعضايش در سال های نخستين قرن نوزدهم عليه برده داری مبارزات زيادی کرده اند. در آن زمان اين فرقه مورد احترام مردم امريکا بود و دليل عمده اين احترام نيز بخاطر اعتقاد پيروان آن به مبارزه با هر گونه جنگ و خشونت و برده داری بود. و اما در اين فرقه اگرچه زنان می توانستند حتی کشيش شوند و رفتار مذهبی فرقه با زنان، در مقايسه با ساير گروه های مذهبی، معتدل بود اما زنان همچنان در درجه دوم قرار داشتند و  سلسله مراتب ناعادلانه ای که در اين فرقه بود مثل همه ی مذاهب بيش از همه متوجه زنان می شد. خانم لوکرشيا مات که در سوم ژانويه 1793 در ايالت ماساچوست بدنيا آمده بود، در 28 سالگی به لباس کشيشی در آمد و در اين لباس با سخنرانی های پر هيجان خود همين بی عدالتی و سلسله مراتب را مورد انتقاد های جنجال برانگيزی قرار داد. به زودی سخنرانی های ضد بردگی او که بسيار زيبا و موثر بود نام او را بر سر زبان ها انداخت. در سال 1840 يک گردهم آيي بزرگ در لندن عليه برده داری تشکيل شد و خانم مات هم، که در آن هنگام 47 سال داشت، همراه با اليزابت استنتون و زنانی ديگر به لندن رفتند تا در اين کنگره شرکت کنند اما مردان حاضر نشدند به آنها جايي برای نشستن در کنگره را بدهند و همين رفتار آنقدر او را آزرده کرد که از همان زمان علم برابری و آزادی زنان را، مستقل از خواست های ديگر، نيز برداشت. در واقع تاريخ اين کنگره را خيلی ها تاريخ آغاز مبارزه برای زنان می دانند در حالی که لوکرشيا مات از سال ها قبل از آن نيز در ارتباط با فرقه ای که متعلق به آن بود در جهت آزادی زنان مبارزه کرده بود. اما لوکرشيا مات خيلی زود متوجه شد که در لباس روحانيت و مذهب نمی تواند برای آزادی زنان کاری اساسی انجام دهد و، در نتيجه، از لباس کشيشی به در آمد و واقعا هم توانست که پايه های آزادی و برابری حقوقی زنان را در آمريکا بسازد.

 

نحسی طرح متحدالشکل شدن لباس زنان

مدت ها قبل برخی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی به فکر تغيير لباس زنان ما افتادند. تغيير لباس که نه، در واقع متحدالشکل کردن لباس زنان. آخر هر چه باشد هيچ تنوعی به زن نيامده است و زنان اگر که مايلند تنوعی در سر و شکل خودشان بدهند بهتر است اين کار را در خانه انجام دهند و فقط برای آقايشان. در اجتماع بهتر است همه مثل جوجه های ماشينی يک شکل باشند تا خيال نگاه کردن به آن ها به سر کسی نيفتد. به هر حال، اين وسط افراد و موسساتی هم دست به کار شدند که طرح هايي برای لباس زنان بسازند و يکی از آن ها خانم مهلا زمانی مدير موسسه فخر انديشه هستند که پذيرفته اند خودشان و زنان ديگر را به شکل بسته هايي يک شکل درآورند. و در اين زمينه مراسمی هم ترتيب داده و از همان نمايندگان پيشنهاد دهنده و وزير ارشاد اسلامی و رييس تلويزيون برای شرکت در آن دعوت کرده اند. خبر اينکه آن مراسم برگزار شد اما مدعوين در آن حضور نيافتند. چرايش هنوز معلوم نيست اما آقايي به نام ميرجلال الدين کزازی، که گويا مدرس دانشگاه و «اسطوره شناس» و از مدعوين حاضر در آن جلسه بوده اند از اين امر که غيبت مدعوين موجب عقب افتادن ارائه لباس متحدالشکل زنان شده بسيار اظهار تأسف کرده اند. و لابد اکنون ايشان در ميان اسطوره ها می گردند تا دليل اين نحسی را هرچه زودتر پيدا کنند.

 

لشگريان صلح

هفتمين اجلاس سالانه ای به نام «مشارکت زنان در فرآيند صلح» هفته گذشته در واشنگتن به کار خود پايان داد. اين اجلاس که با شرکت زنانی از کشورهای عراق، سومالی، افغانستان، سودان، روآندا، قرقيزستان و بوسنی و برخی ديگر از کشورها تشکيل شده بود، اساس گفتگوهای خود را بر توسعه انديشه صلح و گريز از جنگ گذاشته بود. و اما در حاشيه اين اجلاس يک جمع بندی هم از مشکلات زنان در کشورهای شرکت کننده انجام گرفته است که نشان می دهد  مهم ترين مشکلات زنان عبارتند از: نزاع های داخلی، نقض حقوق شهروندی، کمرنگ بودن نقش زنان در فرايند تصميم گيری، خشونت عليه زنان، فقدان دمکراسی، وجود قوانين مردسالاری، محدوديت های سياسی – اجتماعی و نابرابری های جنسی. شرکت کنندگان در اجلاس در اين زمينه چنين نتيجه گرفته اند که بايد رشد کمی و کيفی سازمان های غير دولتی (NGO) زنان و مشارکت سياسی - اجتماعی آنان را افزايش داد. نمی دانم که توصيه کنندگان آيا به اين موضوع مهم هم توجه کرده اند که در کشورهايي که با نبود دموکراسی و محدوديت های سياسی و .. و.. (که در بالا بر شمرده شد) روبرو هستند امکان بوجود آمدن سازمان های غير دولتی زنان که بتوانند مشارکت های سياسی و اجتماعی مفيدی داشته باشند وجود ندارد. چيزی شبيه گردش بر مداری بسته. و جای زنان کشور خودمان هم در اين اجلاسيه خالی بود. بخصوص که زنان ما هم با همه ی مشکلاتی که اين زنان اين سرزمين های دارند دست به گريبانند و در برخی موارد مشکلات آنها از اين نکته ها که بر شمرده شده نيز بيشتر است. به هر حال، نتيجه اين اجلاس چنين بوده که زنان را بايد آماده کرد تا انديشه صلح را توسعه دهند و با دولت های جنگ طلب و گروه های مسلح مقابله کنند. که البته حتما اين مقابله هم بايد بر اساس صلح طلبی باشد. ترديد ندارم که زنان، اگر بخواهند، می توانند مهمترين و بزرگترين لشگريان صلح را تشکيل دهند.

 

زنان و برره ای ها!

اين برنامه شب های برره را تا به حال به همه چيز متهم کرده اند، از به سخره گرفتن فرهنگ ايرانی، مسخره کردن کورش، کوچک کردن انسان ايرانی و تنزل دادن او به موجودی که تنها به فکر منافع مالی خود است، تا تحقير عشق و محبت. و اخيراً هم می گويند که اين برنامه دارد مسايل زنان و مسايل فمنيستی را مسخره می کند و اعلاميهای هم در تحريم اين برنامه به وسيله زنان بدست من رسيده است.  من اتفاقا در ارتباط با گذاشتن تصوير يک «بز» روی مقبره کورش مطلبی نوشتم و توضيحات خودم را داده ام و در اينجا هم می خواهم اين اعتقاد را تکرار کنم که ما اگر که به گوهر «اعلاميه حقوق بشر» معتقديم نمی توانيم جلوی آزادی بيان ديگران را ـ چه در مطبوعات، و چه در راديو و تلويزيون ـ بگيريم. هر بهانه و هر استدلال عدالت خواهانه و منطقی که داشته باشيم هم نمی تواند ما را مجاز کند که به ديگری بگوييم تو حق نداری جز آنگونه که ما فکر می کنيم فکر کنی و بايد فقط حرف ها و نظرات ما را در نشريه ات، يا در برنامه ات تبليغ کنی. اگر آدم هايی خيلی منطقی و اصولی باشيم حرف خودمان را می زنيم و می گذاريم که مردمان انتخاب کردن را ياد بگيرند ـ چيزی که در جامعه ما هميشه به خاطر حضور سانسور (از سوی مقامات دولتی) و تحريم (از سوی اپوزيسيون) وجود نداشته است. همچنين می توان به اين نکته توجه کرد که در سال های اخيرا ده ها نويسنده و شاعر مشهور کتاب هايي نوشته اند که محتوايشان نه تنها برخلاف فمنيسم است، که در ارتباط با زن کاملا غير انسانی بنظر می رسند. اما معلوم نيست که چرا در ارتباط  با اين کتاب ها، که مثل شب های برره و بنا بر ماهيت خود غلو آميز و طنز و کمدی نيستند، و حرف هاشان کاملا جدی است کسی اعلاميه صادر نکرده است؟ بنظر من اگرچه حتما لازم است که ما جامعه خودمان، و به خصوص جامعه ی فرهنگی و رسانه ای خودمان، را با مسايل زنان آشنا کنيم اما اين توجه دادن با زور و تحريم نمی شود.

 

از تازه ترين بهترين ها

هفته پيش جايزه بهترين روزنامه نگار سال 2005 را هم يک خانم بنام «آليس شوارتسر» برد. ديده ام که برخی می پرسند چه خبر شده که زنان دارند همه ی کرسی های جهان را، از سياسی گرفته تا اجتماعی و فرهنگی تصاحب می کنند؟ پاسخ فکر می کنم آن باشد که: خبر خاصی نيست جز اين که هر کجا کمتر سخن از تبعيض های جنسيتی باشد، زنان فرصت می کنند تا ارزش ها و توانايي های خود را نشان دهند. مثلا همين خانم آليس شوارتسر همان خانمی است که خيلی ها انتخاب صدراعظم فعلی آلمان را نتيجه تلاش های او در شناساندنش به مردم می دانند. او زنی است که هيئت ژوری معتقد است که، به عنوان يک ژورناليست، در تاريخ معاصر جمهوری آلمان نقشی غير قابل انکار داشته است. همچنين به اذعان آشنايان با مسائل آلمان، خانم شوارتسر در بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در ارتباط با حقوق زنان نقشی اساسی داشته است.اما خودمانيم، نظر تنگ نباشيم، زنان هنوز يک در صد کرسی های را هم که شايسته اش هستند بدست نياورده اند. تازه اول کار است. حواستان باشد!

  

جمعه 21 بهمن ماه 1384 ـ برابر با 10 فوريه 2005

من هم حق دارم از عشقبازی لذت ببرم

شنبه گذشته زنی با زندگی وداع کرد که حق بزرگی بر گردن همه ی زنانی دارد که امروز می توانند بگويند که «اين بدن من است و من حق دارم درباره اش تصميم بگيرم.» می توانند بگويند «اين جنينی که در شکم من است، متعلق به من است،» می توانند بگويند «من هم حق دارم مثل مردها از زندگی ام لذت ببرم، مثل مردها در رختخواب لذت ببرم، حق دارم مثل مردها  آنگونه که می خواهم عشقبازی کنم و حق دارم که مثل مردها  به اوج جنسی برسم.» خانم بتی فريدان که قبل از اين هم در اين ستون از او نوشته شده است، از جمله زنانی است که در همين چند دهه قبل مقابل قوانين قرون وسطايي که هيچ کدام از اين حقوق را باور نداشتند ايستاد، سخنرانی کرد، و نوشت و موفق شد حرف خود را ثابت کند. او نويسنده يکی از مهم ترين کتاب های فمنيستی دنيا به نام «رمز و راز زنانگی» است. او در اين کتاب می خواهد تا تعاريفی را که جزو وظايف زنان به حساب می آمده به بحث بگذارند و از جهان مدرن می خواهد تا تعاريف و مفاهيمی تازه برای حق و حقوق زنان بدهند. کتاب فريدان نه تنها به سرعت به فروشی حيرت انگيز رسيد بلکه مورد توجه دانشگاه ها و موسسات آکادميک و آموزشی نيز قرار گرفت. او در بيست و ششم اگوست 1966 سازمان ملی زنان آمریکا را تاسيس کرد و چهار سال اداره آن را بر عهده داشت. با حضور فريدان و همفکران او در دهه شصت بود که زنان متوجه شدند به جنبشی ديگر، غير از برابری حقوقی، نيز نياز دارند و آن جنبشی است که تابوهای فرهنگی – مذهبی را کنار زند و تعريفی تازه از زن و خواست های جنسی و جنسيتی او بدهد.

 

منشور حقوق اسلامی به جای رفع تبعيض از زنان

اخيرا کميسيون فرهنگی مجلس اسلامی طرحی را برای زنان مطرح کرده است به نام «منشور حقوق و مسئوليت های زنان» که در واقع قرار است به جای «کنوانسيون رفع تبعيض از زنان»، که در مجلس ششم شورای نگهبان آن را تصويب نکرد، بنشيند. لابد اين يکی، همچون حقوق بشر اسلامی، دموکراسی اسلامی، و فمنيسم اسلامی قابل قبول و مطابق حقوق زنان اسلامی است و حتما تصويب خواهد شد. خانم افتخاری، نماينده تهران، هم اعلام کرده اند که در اين منشور زن به عنوان «انسان کامل» در نظر گرفته شده و کارشناسان حقوقی و علمای حوزه علميه قم و دانشگاه و همينطور شورای انقلاب فرهنگی در شکل گيری آن شرکت داشته اند. اين خانم نماينده بسيار خوشحالند و حتی پيش بينی کرده اند که جهانيان پس از اين به جای «کنوانسيون رفع تبعيض از زنان» از اين منشور استفاده کنند. توجه داشته باشيد که اين منشور دست پخت همان آقايان علمايي است که رفع تبعيض از زن را غير اسلامی و غير اخلاقی می دانند.

 

شهرتی که خرج انسان شد

ليديا ماريا فرانسيس، يکی از زنان آمريکايي است که در صد و هشتاد و دو سال، در 22 سالگی عمر خود رمانی رومانتيک و تاريخی نوشت به نام «هوبومو Hobomo» که مورد توجه زيادی قرار گرفت. او سپس، ظرف چند سال، با نوشتن چندين رمان و قصه ی کوتاه و شعرهاي گوناگون به سرعت به شهرت و محبوبيت رسيد. مهم اين است که او اين شهرت و محبوبيت را، بزرگوارانه و سخاوتمندانه، تماما صرف مبارزاتی انسانی کرد و در بيست و نه سالگی به صف کسانی پيوست که عليه برده داری تلاش می کردند. ليديا، مثل خيلی از مبارزان ديگر عليه برده داری، به زودی متوجه شباهت زندگی برده داران با زنان شد و، در کنار زنان ديگری چون لوکرشيا مات (که قبلا در همين ستون از او گفته شده)، صدای برابری حقوق زنان را بلند کرد. يکی از کتاب های معروف او در اين دوران، "زنان خانه دار مقتصد" نام داشت. ليديا در طی مبارزات برابری خواهانه خود طبعاً  وارد فعاليت های سياسی نيز شد و، در واقع، همه ی راه های ممکن را برای رسيدن به هدفی پيمود که اکنون زنان آمريکا از ثمره آن بهره می برند.

 

زن راننده مبارز

خانم فروغ حسنی، يک راننده ايرانی- کانادايي شرکت اتوبوسرانی «اوتاوا» است که پس از ماجرای اعتصاب کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، تلاش می کند تا رانندگان اتوبوس های کانادا را متوجه همکاران خود در ايران بکند. خانم فروغ حسنی تا کنون خيلی خوب پيشرفته داشته و توانسته است توجه تعداد زيادی از رانندگان کانادايي را به ضرورت اين حمايت جلب کند و اکنون گفته می شود که احتمال وسعت بخشيدن به اين حمايت و کشاندن آن به کل کانادا زياد است.

 

رويا طلوعی هم به جمع تبعيديان پيوست

اخيرا خانم دکتر رويا طلوعی که بيش از دو ماه در زندان شهر سنندج به سر برده بود  از ايران خارج شده و ظاهرا در اروپا به سر می برد. رويا روزنامه نويس، مدافع حقوق بشر و فعال حقوق زنان است و در زمان دستگيری او گروه های مدافعين مختلف دفاع از حقوق زنان و حقوق بشر برای آزادی او تلاش بسيار کردند و همين تلاش ها سبب شد تا او، که به عنوان محارب با خدا تا نزديکی های مرگ هم رفته بود، نجات پيدا کند. رويا همچنين مسئول  کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر است؛ کانونی که خود در تاسيس آن موثر بوده است. من نمی دانم که رويا طلوعی برای سفری کوتاه به خارج از ايران آمده يا اين که به جمع تبعيديان پيوسته است. هر چه هست قدمش مبارک و عمر تبعيدش کوتاه باشد.

 

تخته شلاق مُحرمی

دوباره محرم آمد و فشار در مورد حجاب زن ها فزونی گرفت. امام جمعه اصفهان هم که آمار همه چيز زن ها را در دست دارد متوجه شده که زنان بد حجاب در ادارات زياد شده اند و وقت آن است که، در اين محرم و صفری، برای پايين آمدن بار گناهان امام جمعه هم که شده، تا می توانند زنان را شلاق بزنند. ايشان گفته اند که بد حجابی در ادارات موضوع مهمی است و بايد که با آن بر اساس قانون عمل کرد. و برای اين که همه متوجه باشند که اساس قانون در ارتباط با بدحجابی چيست گفته اند که جرم بدحجابی 74 ضربه شلاق دارد. حالا همين روزهاست که تخت شلاق را بگذارند جلوی در ادارات و هر روز چند تا زن بد حجاب را شلاق بزنند.

 

بالاخره زن ها کوتاه شده اند يا بلند؟

          همزمان با فرا رسيدن سالگرد انقلاب اسلامی و در روزهايی که همه ی رسانه های دولتی آمار های حيرت انگيزی از خوشبختی و سلامت و آرامش و آسايش مردمان می دهند و معتقدند که همه چيز در اين بيست و چند سال اخير رشد کرده، و حتی قد و قامت آدم ها دو سه سانتی بلندتر شده است، جامعه شناسان معتقدند که اضطراب و افسردگی در بين زنان شهر نشين ايران زيادتر و  آمار خودکشی در بين زنان شهرستانی روز به روز بيشتر می شود. آخرين اين آمار اتفاقا همزمان با سالروز انقلاب منتشر شده است. خانم «فريبا سيدان» در رساله دکترای خود نشان داده اند که حدود 60 در صد از زنان تهرانی گرفتار اضطراب يا بيماری افسردگی بوده و  يا در آستانه آن قرار دارند و دلايل متعددی برای اين بيماری تقريبا همه گير زنان بر شمرده اند که مهمترين آنها عبارتند از  نابرابری، تبعيض جنسيتی، و وضعيت بد اقتصادی زنان است. چندی پيش هم عده ای از همين جامعه شناسان نگران قد و قامت دختران جوان کشورمان بودند که روز به روز کوتاه تر می شود. خيلی به اين تضاد روشن آماری فکر کردم و بالاخره به اين نتيجه رسيدم که اگر آمارهای دولتی ايران درست باشد می توان نتيجه گرفت که زنان را از آمار جمعيت کشور ايران حذف کرده اند.

 

سرزمين زنان

مدير عامل سازمان پارک های شهرداری هفته پيش به زنان تهرانی مژده داد که به زودی صاحب چهار پارک اختصاصی خواهند شد که مخصوص خودِ خودشان است و هيچ مردی حق ورود به آن را ندارد. و البته اسم اين پارک ها هم قرار است بر مبنای همان مثل معروف «زلفعلی طاس بود» بشود «آزادگان». آقای مدير عامل همچنين  گفته اند که در اين پارک ها همه نوع امکانات تفريخی و ورزشی و هنری که مخصوص زنان است وجود دارد. من البته متوجه شدم که پارک اختصاصی خانم ها چيزی است مثل مسجد اختصاصی، قهوه خانه اختصاصی، سالن ورزش اختصاصی و... اما نفهميدم که ورزش و هنر و تفريح اختصاصی خانم ها يعنی چه؟ مگر اين که جمهوری اسلامی به زودی آن ها را هم ابداع کند تا زنان ايران صاحب همه چيز اختصاصی باشند. من فکر می کنم که، اصلا و در آن صورت، بهتر است يکی از جزاير ايران را از مردها خالی کنند و زنان را بريزند در آن تا ما زن ها سرزمين اختصاصی خودمان را هم داشته باشيم. در صورت موافقت با اين پيشنهاد يک پيشنهاد ديگر هم دارم و آن اينکه، به رسم اسامی جمهوری اسلامی، اسم آنجا را هم  بگذارند «سرزمين خوشبختی».

 

جمعه 28 بهمن ماه 1384 ـ برابر با 17فوريه 2006

ماهی که در آن زنان آمريکايي ms شدند!

می دانيد که مردها، در همه ی سرزمين های دنيا، هميشه «آقا» بوده اند! و در هر کجای دنيا هر وقت که شخصی يا اداره و دستگاهی خواسته از آن ها نامی ببرد يک «آقا» گذاشته کنار نامشان و کسی هم حق نداشت که بپرسد اين آقا متاهل هستند يا مجرد، باکره هستند يا باکرگی شان را از دست داده اند. اين مسائل اصلا به کسی ربطی نداشت و البته که ندارد و نخواهد داشت. اصلا اين مزخرفات برای مرد  چه معنائی دارد؟ تا همين چند دهه قبل، حتی در اروپا و همين امريکا، هم مردان را تنها با کلمه «مستر» مشخص می کردند اما زنان اگر شوهر کرده بودند با پيشوند بانو (ميسيز) و اگر شوهر نکرده بودند با پيشوند دوشيزه (ميس) مشخص می شدند. از اواسط دهه شصت، در اروپا و آمريکا، زن هايي که از اين تبعيض خوششان نمی آمد پيشوندی را اختراع کردند به نام «مز» (خانم؟) و با بکار بردن آن در سرآغاز نامشان از اين موهبت برخوردار شدند که تلويحاً بگويند به کسی مربوط نيست که ما متاهل هستيم يا مجرد، و باکره ايم يا نه. اين خواست زن ها در ماه فوريه 1973 مورد قبول رسمی دولت آمريکا قرار گرفت و از آن پس در روزنامه رسمی دولت آمريکا ـ  که در سال 1813 تاسيس شده و نشريه ای است که اطلاعات و اسناد مربوط به آمريکا در آن منعکس می شود و در اختيار همه ی مردمان جهان قرار می گيرد ـ نام زن ها با پيشوند «مز» هم بچاپ رسيده است. بدين سان، در اسناد 33 سال اخير اين نشريه از  زنان با پيشوند عمومی «خانم» ياد شده است.

 

پرچم المپيک بر شانه هايي زيبا

زمانه ای بود که مرده را هم بر دوش زنان نمی گذاشتند، چه میگويم؟ هنوز هم نمی گذارند! يعنی تصور بر اين بوده است که زنان ـ علاوه بر کراهت حضور اجتماعی ـ شانه ای هم ندارند که قدرت حمل چيزی را داشته باشد، حالا اين قدرت چه فيزيکی باشد و چه سمبليک. اما، در طی دو سه سده اخير حساب زن ها رسيده شده است تا ثابت کنند که از پس هر کاری برمی  آيند. و حالا جهان متمدن دارد به اشکال مختلفی اين حضور مسلم را تاييد می کند. نمونه اش المپيک بازی های زمستانی امسال که پرچمش را روی دوش زنان گذاشت و مراسم خود را با ورود هشت زنی که پرچم را بر شانه های زيبای خود می کشيدند شروع کرد. می گويم شانه زيبا که گفته باشم شانه زيبا داشتن هم تغييری در برابری زن و مرد ايجاد نمی کند. به هر حال، زنانی که پرچم المپيک راامسال به ميدان بازی ها آوردند اين ها بودند: «وانگاری ماتای»، برنده کنيايي جايزه نوبل صلح، «سمالی مام»، فعال حقوق بشر و حقوق زنان، «ايزابل آلينده»، نويسنده شيليايي، «سوفيا لورن» و «سوزان ساراندون»، هنرپيشه های انساندوست، «ماريا ماتولا» و «نوال المتوکل»، ورزشکار، و «دی چنتا» عضو کميته بين المللی المپيک امسال.

لازم به ذکر است که، در حالی که سی در صد کل ورزشکاران جهان را که به المپيک آمده اند زن ها تشکيل می دهند، امسال هم زنان ايرانی در اين المپيک زمستانی شرکت نداشتند.

 

بی تجربگی همسر امام زمان

در پی انقلاب اسلامی، هر روز در ايران از زمين و زمان امام زمان پيدا می شود؛ يک روز می گويند آيت خمينی امام زمان بوده است، يک روز آقای خامنه ای می شود امام زمان، و حتی اخيرا هم شايعه ای رايج شده که همين آقای احمدی نژاد امام زمان است. در عين حال، هر لحظه از اين امام خبری می رسد و چاه و خانه حضرت و اسب او پيدا می شود. و البته تا به حال هيچکدام از افرادی که شايعه امامتشان بر سر زبان ها بوده و نيز صاحبان اشيا و اماکن مربوط به حضرت، واقعی بودن اموال و واقعی  بودن خودشان را به عنوان حضرت امام  اگر که تاييد نکرده اند، تکذيب هم نکرده اند و کسی هم کاری بکارشان نداشته است. اما، در اين ميان، ناگهان خبر می رسد زنی که مدعی همسری امام زمان است دستگير شده و به زندان افتاده است. بنظر می رسد که اين زن نيت بدی هم نداشته و توانسته بوده 