خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 18 فروردين 1385 ـ برابر با 7 آوريل 2006

 

رهبر جنبش آموزشی زنان آمريکا

«اما هارت ويلارد» از اولين زنانی است که، قبل از جنبش های برابری طلب زنان، جنبش آموزش زنان را رهبری کرده است. او در سال 1787 بدنيا آمد و يکی از هفده فرزند يک خانواده زارع بود. او در يک مدرسه  محلی تحصيل کرد و در هفده سالگی به شغل معلمی مشغول شد. ازدواج او با يک پزشک وقفه ای در فعاليت های او به عنوان يک دانشجو و معلم ايجاد کرد اما او لحظه ای از فکر درس دادن، به خصوص به زنان، باز نمی ايستاد. در بيست سالی به فکر اجرای طرحی برای آموزش زنان افتاد و شروع به کار کردن و نوشتن روی آن طرح شد. در سال 1812، وقتی که فقط بيست و پنج سال داشت، با اصرار از شوهرش خواست تا مدرسه ای را در خانه اش باز کند تا بتواند به زنان درس هايي را ارائه دهد که معمولاً در مدارس دختران تدريس نمی شد ـ درس هايی همچون رياضيات. بزودی کار اين مدرسه خانگی گرفت و او از دانشمندان و افراد سرشناس شهر دعوت می کرد تا در زمان امتحانات به مدرسه خانگی او بيايند و شاهد پيشرفت شاگردانش باشند. او در همين ايام طرح آموزشی خود را نيز با نام «طرحی برای بهبود آموزش زنان» نوشت و آماده کرد. در اين کار بسيار محتاط و هوشيارانه پيش می رفت و مراقب بود که مردها فکر نکنند خيال برابری خواهی با مردان را در سر دارد و، در نتيجه، جلوی کارش را بگيرند (فراموش نکنيم که اين موضوع مربوط به حدود دويست سال قبل است). به هر حال، تلاش او اين بود که زنان نيز بتوانند به جای مدارس اختصاصی يا خصوصی در مدارس عمومی مثل مدارسی که مردان در آن درس می خواندند به آموزش ببينند. او می دانست که برای رسيدن به هدفش به حمايت مردانی نياز دارد که مشاغل مهم دولتی را می گردانند و به همين منظور به نيويورک رفت و طرح خود را برای فرماندار آن ايالت، که نامش کلينتون بود، فرستاد. نامه ای که او همراه اين طرح فرستاد در کمال فروتنی و تواضع و با کلماتی نوشته شده بود که بيشتر به خواهش و تمنا شبيه بود تا کلماتی که يک طراح امور آموزشی نوشته باشد. به هر حال او هر کاری که لازم بود انجام داد تا توانست به آرزوی خود که هموار کردن راه ورود زنان به آموزشی يکسان با مردان بود برسد.

 

زنان افغانستانی و حضور در قوه قضاييه

زنان عضو مجلس شورای ملی افغانستان، که بيست و پنج در صد از نمايندگان اين مجلس را تشکيل می دهند، در آخرين نشست خود در مجلس مزبور که برای بررسی کابينه پيشنهادی حامد کرزای تشکيل شده بود، ضمن اين که خواستار حضورچهار زن وزير در کابينه جديد افغانستان شدند تلاش کردند تا حضور زنان را در قوه قضاييه نيز به ديگران بقبولانند. و اين در حالی بود که کابينه پيشنهادی آقای کرزای تنها يک زن وزير داشت و در قوه قضاييه هم هيچ زنی نبود (می بينيد که تازه از کشور همسايه شان، که سرزمين ما باشد، در همين حدش هم جلوتر ند). طبق قانون اساسی افغانستان، تک تک وزيران کابينه دولت و روسا و اعضای قوه قضاييه بايد از مجلس شورای ملی افغانستان که 249 نماينده دارد رای اعتماد بگيرند. کاش زن ها از حرف خودشان پايين نيايند و تا می توانند تعدادشان را در دولت، و به خصوص در قوه قضاييه که سرنوشت ساز ترين جا برای زنان کشورهايي نظير ماست زياد کنند. چرا که تنها با حضور در اين مراکز است که می توانند منافع زنان را در قانونگزاری از يکسو و اعمال منصفانه آن از سوی ديگر تضمين کرد.
 

کودکان و زنان، نقش آفرينان نمايش های مذهبی

             يادم می آيد که قبل از انقلاب تعزيه مخصوص مردها بود. تعزيه تئاتری مذهبی محسوب می شد که هنرپيشه هايش همه بايد مرد می بودند و اگر هم قرار بود شخصيت زنی در اين نمايش ها وجود داشته باشد اينگونه نقش ها هم به مردهايی واگذار می شد که می توانستند نقش زنان را بازی کنند و با چادر و عبا و نقاب اينگونه نشان دهند که يک زن هستند. اما بعد از انقلاب کم کم زنان نيز وارد تئاتر های مذهبی، يا تعزيه، شده اند. البته نه نمايش هايي که زن و مرد بتوانند در آن بازی کنند. نه. حضور زنان فقط در نمايش هايي مجاز است که شخصيت هاشان زن باشند. اما البته، تا آنجايي که من اطلاع دارم، آن ها هنوز نتوانسته اند نقش زنان بزرگ اسلام را بازی کنند و فعلا فقط اجازه دارند در اين نمايش ها در نقش عزاداران ظاهر شوند. مثلا در هفته ی پيش روزنامه های ايران گزارشی تصويری داده بودند از مراسم عزاداری برای حضرت رقيه که به هنگام مرگ طفلی خردسال بوده است. در اين مراسم، که به صورت نمايشی انجام می شده، از دختران کوچک پنج شش ساله ای استفاده شده که زير تابوت حضرت رقيه را گرفته و بين مردمان می چرخاندند تا هر چه بيشتر از مردمان اشک بگيرند. و فکر می کنم  حداکثر پيشرفت آنها در کار نمايش اين باشد که، اگر صبر و تحمل داشته باشند، ممکن است اجازه بيابند تا در نقش های مهم تري، مثل نقش خود حضرت رقيه، ظاهر شوند. راستش من هم که اين گزارش تصويری را ديدم اشک هايم درآمد اما نه برای حضرت رقيه ای که هزار و سيصد چهارصد سال پيش فوت کرده و احتمالا اکنون در بهشت برين زندگی خوشی دارد. اشک های من برای کودکانی فرو ريخت که به جای بازی و نشاط و جشن و پايکوبی اينگونه بايد در اين سن و سال به مرگ بيانديشند و، اگر مرده ای در کار نباشد، تابوتی خالی را به دوش جسم و روح خويش بکشند و همراه مرده ها قدم بزنند.

 

فمنيسم خوب است، اما نه بهتر از قوانين اسلامی
          برخی از زنان مشهد، به ياد زنان نوغان (نام قديم بخش جنوبی شهر توس، يا مشهد کنونی) که مطابق روايات شيعيان امامی، در 1300 سال بر مرگ امام هشتم شيعيان عزاداری کرده بودند، هفته پيش در ضمن يک مراسم نمادين در رژه ای شرکت کرده و با گل به سوی حرم امام هشتم روانه شده و به عزاداری مشغول شده اند. در اين مراسم آيت الله علم الهدی، امام جمعه ی مشهد، خطاب به زنان گفتند که: «گرچه فمنيسم سعی در برابری حقوق زن و مرد دارد اما زن مسلمان همواره خود را در بالاترين و برجسته ترين مظاهر زندگی اجتماعی قرار داده است.» بدين ترتيب بحث فمنيسم به منبر و نماز جمعه هم رسيده است. البته در بين طرفداران حکومت جمهوری اسلامی چند نگاه نسبت به کلمه «فمنيسم» وجود دارد. يک گروه فمنيسم را معادل گرويدن به کاری زشت می دانند و کلمه ی فمنيست را طوری به کار می برند که گويي طرفشان فاعل عملی زشت و کريه است. اين گروه اگر به زنی بخواهند ناسزايي بگويند که از نظر آن ها خيلی زشت باشد می گويند طرف فمنيست است. حتی گاهی اين کلمه را معادل زن تن فروش هم به کار می برند. دسته ديگر کسانی هستند که فکر می کنند فمنيسم بزرگترين ظلم را به زنان روا داشته و آن ها را از حق و حقوق خودشان محروم کرده است. اين گروه ـ که اتفاقا تعداد زيادی از زنان صاحب نام جمهوری اسلامی هم بين شان هستند ـ معقتدند که فمنيسم زنان را از آسايشی که به عنوان انسان نقش دوم دارند محروم کرده و، به قول خانم شائق, آنها را «تبديل به ماشينی زحمت کش و بيچاره» کرده است. گروه ديگری هم هستند که، بعلت اطلاع اندک خود از فمنيسم، معتقدند که فمنيسم به حق و حقوق زنان توجه کرده است اما اسلام، و به  خصوص قوانين جمهوری اسلامی، بسيار فراتر از فمنيسم به اين حقوق پرداخته است و زنان بايد قدر اين موهبت را بدانند. آيت الله علم الهدی، امام جمعه ی مشهد، ظاهراً در اين گروه سوم قرار دارد. ايشان، در ضمن اظهار نظری که نقل شد، در سخنان خود و از زنان خواستند که بکوشند «تحليلی درست از جريان های سياسی و اجتماعی جامعه خويش» بدست آورند. البته معلوم نيست که از ديد ايشان به چه نوع تحليلی می شود گفت تحليل درست؛ چرا که زنان ايران در واقع سال هاست که «تحليلی درست» از جريان های سياسی و اجتماعی جامعه خود بدست آورده اند ولی تا می خواهند که آن را بازگو کنند، يا نتايجی عملی از اين تحليل بگيرند، آقايان با چماق و باتوم می زنند توی سرشان که «بی صدا!». البته می شود حدس زد که، با توجه به نمايش نمادين آن روز، نظر آيت الله اين باشد که تحليل درست از جريانات سياسی و اجتماعی آن است که زنان تا می توانند اشک بريزند و توی سر خودشان بزنند تا ـ همچون زنان نوغان 1300 سال پيش ـ در بالاترين و برجسته ترين مدارج زندگی اجتماعی قرار گيرند.

 

جمعه 25 فروردين 1385 ـ برابر با 14 آوريل 2006

وقتی زنان عليه خود رأی می دهند!

     هر انسان آزادانديش و متمدن، وقتی می شنود که در کشوری زنان حقوق تازه ای بدست آورده اند خوشحال می شود؛ به خصوص اگر اين کشور از آن دسته سرزمين ها باشد که زنانش هنوز برای بدست آوردن ساده ترين حقوق خود تلاش می کنند. و يکی از «حقوق اوليه» ای که زنان، هميشه و در همه ی جای دنيا، خواستارش بوده اند داشتن حق رای است. در واقع، رای دادن پايه ای ترين حقی است که زنان می توانند داشته باشند؛ و با همين حق رای است که می توانند در پای صندوق های رای به کسانی رای دهند که نشان داده اند دغدغه حقوق و آزادی آنها را دارند. بعد هم همين «حق انتخاب کردن»  به زودی برای آنها «حق انتخاب شدن» را هم به همراه می آورد و آن ها می توانند، به کمک آن بروند و بر صندلی های تصميم گيری کشورشان بنشينند و به نفع زنان سرزمين شان کار کنند و، خلاصه اينکه، داشتن حق رای به آنان امکان می دهد که بتوانند قوانينی را که به طور سنتی و باستانی عليه آنها عمل کرده اند تغيير داده و با عوض کردن شان نفس راحتی بکشند. به همين دليل هم زنان همه ی کشورهای پيشرفته از نزديک به دويست سال پيش مبارزات حق طلبانه خود را با خواستاری حق رای آغاز کردند و هر کدام، در پی هفتاد هشتاد سالی مبارزه، توانستند اين حق را بدست آورند. در طول اين مبارزات، مخالفين اين خواست نيز به همان تند و تيزی موافقينش عمل می کردند و مراقب بودند که نکند زن ها بيايند و فرمان اداره جهان را از دستشان بگيرند. آنها زمانی بالاخره اين حق زنان را قبول کردند که خود از لحاظ درک و شعور به جايي رسيده بودند که بدانند اگر زن ها بيايند فرمان جهان يکسره از دست آنها گرفته نمی شود و، بلکه، شريکی دلسوز پيدا  می کنند که با دريافت حق اش کار آنها را سبک تر می کند و هم، در اين همياری، جهان زيباتر می شود. آن هايي هم که هنوز قبول نکرده بودند در اقليت ماندند و به ناچار به پذيرش اين حق تن در دادند. با اين همه و همچنان کشورهايي هم بوده اند که مردانشان، به دلايل مذهبی و نيز سنت های شديداً مردسالارانه، حاضر به درک چنين مساله ای نبوده و مثل سد سکندر در مقابل زنان ايستاده بودند و نمی گذاشتند که آن ها به اين اولين حق انسانی خويش برسند. بالاخره اين مشکل را «انقلاب اسلامی» در ايران بصورتی «مردپسندانه» و بر اساس توصيه های خردمندانه «علمای سياسی» در استفاده از نيروی انسانی زنان در توسعه ی خواست های سياسی مردانه حل کرد. از آن پس کشورهايي سنتی را ديده ايم که، پشت سر هم، به زنان حق رای داده اند. ما اگر به عدالت و انصاف و برابری انسان معتقديم البته بايد از اين پيش آمد خوشحال شويم اما، در کنار اين خوشحالی، بايد حواسمان جمع باشد که اين حق رای فقط و فقط برای آن است که مردان پاسدار مردسالاری بتوانند با تعداد رای بيشتری به مراکز قانونگزاری راه پيدا کنند و بتوانند قوانين عقب مانده را بيشتر بر سر زنان بکوبند و، در عين حال، ميليون ها ميليون زنانی را که به آنها رأی داده اند به رخ جهانيانی بکشند که نمی دانند اکثر اين زنان بدليل عدم آموزش درست، سانسور مطبوعات آزاد انديش، و فعال نبودن احزاب غير مذهبی، و ده ها  محدوديت ديگر، نه تنها نمی دانند که حقوق زنان چيست بلکه گاه به زيان خودشان به کسانی رای می دهند که قرار است بيايند و حسابشان را برسند و، در عين حال، همين حسابرسی را به عنوان خواست خود زنان مطرح کنند. اين روزها نمونه اين رای ها و آن کسانی که انتخاب شده اند را می شود در هر گوشه خاورميانه ديد. کسانی که پشتوانه انتخابشان مذاهبی هستند که رسما و با افتخار زن را از برابری با مرد محروم می کنند.

 

حقوق زنان با تعريف خانم مشاور رييس جمهوری

       خانم دکتر زهره طبيب زاده نوری، مشاور رييس جمهور حکومت اسلامی ايران در امور بانوان، که در عين حال رييس مرکز امور زنان و نهاد خانواده نيز هستند (و من هر کجايي که شما فکر کنيد به دنبال عکسی از ايشان گشتم و موفق به ديدار حتی چشمی از پشت مقنعه ای از اين مشاور رييس جمهوری کشور بزرگی چون ايران نشدم) شنبه گذشته اعلام کردند که هيچ روزی را، چه سياسی و چه بين المللی، برای بزرگداشت مقام زن ايرانی جز روز تولد حضرت فاطمه قبول ندارند. خانم طبيب زاده نوری که در مقابل همه ی مقامات اجرايي کشور سخنرانی می کردند همچنين گفتند که: « اگر چه مركز امور زنان و نهاد خانواده، دفاع از حقوق پايمال شده زنان را وظيفه خود مي‌داند اما برداشت اين مركز از حقوق زنان، تفاوت ماهوي با تعاريف گروه هاي معاند نظام و نيز اظهارنظرهاي ديكته شده توسط برخي سازمان هاي جهاني دارد که البته منظور ايشان از «گروه های معاند نظام» حتما زنان برابری خواه و فمنيست است و سازمان های جهانی هم سازمان ملل و حقوق بشر هستند. اما نکته جالب تر در حرف های ايشان آن بود که گفتند: «چندگانگی برداشت از موجوديت زن در افکار گوناگون و مکاتب مختلف امری طبيعی است.» يعنی ايشان به صراحت می گويند با اين که برداشت های ديگری هم در افکار و مکاتب گوناگون وجود دارد و اين امر طبيعی است اما در محدوده نظام جمهوری اسلامی همه موظف اند آنگونه فکر کنند و آنگونه عمل کنند که ما می گوئيم، و لاغير!

 

زنان مالزی هم بايد مراقب خود باشند

     اخيرا «مارينا»، دختر «ماهاتير محمد»، نخست وزير سابق مالزی (که تا سال 2003 نخست وزير بود) مورد خشم مسلمانان تند روی اين کشور قرار گرفته، زنی نادان شمرده شده و متهم شده که تحت نفوذ بيگانگان و نامسلمانان است. علت وارد کردن اين اتهامات آن بوده که اين خانم چند تا حرف ساده در مورد حقوق زنان بر زبان رانده اند. ايشان، مثلا، گفته اند که «مالزی دارای قوانينی است که به زنان غير مسلمان حقوق بيشتری می دهد تا به زنان مسلمان»، و يا «تبعيضی که زنان مسلمان گرفتارش هستند آنها را از نظر اجتماعی عقب نگاه می دارد.» مارينا، در عين حال، زنان مسلمان مالزی را شهروندان درجه دوم دانسته و گفته است که: «با اين که دين اسلام دين عدالت است اما قوانين به شکل روشنی به مردان اختيارات بيشتری داده است.»  و همين چند تا جمله خشم مسلمانان دو آتشه را نسبت به ايشان برانگيخته است. بايد توجه داشت که مالزی سرزمينی است با مذاهب گوناگون و، مثلا، بيست و چهاردرصد مردمش چينی و هشت در صد هندی هستند که مذاهبی غير از اسلام دارند؛ همينطور مسيحيان و پيروان اديان ديگر هم بصورتی گسترده در آنجا زندگی می کنند و فقط نيمی از مردم آن مسلمان هستند. اما حکومت در دست مسلمانان است با اين تعهد که با اديان ديگر مدارا کند. به نظر می رسد که در دو دهه اخير تأثير و نفوذ جمهوری اسلامی در ايران مالزی را هم دچار تغييرات زيادی کرده و نيرو های و روش های تند روی اسلامی را به قدرت رسانده است. بديهی است که نوک پيکان اين نيروها و روش ها متوجه زنان و حقوق آنان است. به هر حال، خانم «مارينا ماهاتير» بايد بيشتر مراقب خودش باشد چون حرف حساب در اين کشورها به گوش بعضی ها نمی رود.

 

مری بويس و وارثان ايرانی اش

     هفته پيش، خانم «مری بويس»، تاريخ شناس و ايرانشناس بزرگ، ديده از جهان فرو بست. او در سال 1920 ـ سال های اوج استعمار انگليس ـ در ايالت «دارجلينگ» هندوستان و در خانواده ای انگليسی متولد شد و سال های اوليه کودکی و نوجوانی خود را در آنجا گذراند. زندگی در هندوستان او را به شرق و شرقشناسی علاقمند کرد و وقتی به سرزمين مادری اش انگليس رفت تحصيلات دانشگاهی اش را در کمبريج و در رشته شرقشناسی و مذاهب شرقی به پايان رساند. تز دکترای او درباره «آيين مانوی» بود. او، در سال 1945 در «مدرسه مطالعات شرقی» دانشگاه لندن به تدريس آيين زرتشتی پرداخت. ماری بويس کتاب های زيادی در ارتباط با ادبيات و تاريخ و آيين های ايرانی نوشته است که يکی از مهمترين آن ها « تاريخ کيش زرتشت» است که به فارسی نيز برگردانده شده. او برای نگارش اين کتاب ها بارها به ايران رفت و با زرتشتيان کرمان و يزد از نزديک آشنا شد و پای صحبت هاشان نشست. مری بويس زنی پر تلاش  و بلند پرواز بود و ديدن جهان های تازه و آشنا شدن با فرهنگ ديگر را دوست داشت. وقتی او به تحقيق در تاريخ  سرزمين ما مشغول شد، کمتر زنی به اين نوع کارها علاقه داشت. ما حتی در سرزمين خودمان زنی را نداشتيم که در اين رشته ها کار کند. او يک زن پيشرو بود و چقدر زيباست که ما اکنون می بينيم در راهی که او اولين گام هايش را بر آن گذاشته زنانی از سرزمين خودمان مرتب در رفت و آمد هستند. اکنون ما زنان زيادی داريم که در رشته های ايرانشناسی، باستانشناسی و تاريخ شناسی  کار می کنند؛ زنانی که برخی شان در دانشگاه های خارج از ايران با تدريس در اين رشته ها مردمان را با سرزمين ما آشنا می کنند و برخی شان در هر گوشه از سرزمين مان به دنبال کشف آثار ملی و بشری نهفته در خاک های ايران هستند؛ زنانی که از بزرگانی چون مری بويس و ايرانشناسان و باستانشناسان بزرگ ديگری همچون او آموخته اند و اکنون، با همان احساس مسئوليت و حتما با عشقی بيشتر از آنان ـ کار و راه آن ها را دنبال می کنند.

 

جمعه اول ارديبهشت 1385 ـ برابر با 21 آوريل 2006

زنی که بخشنده زندگی بود

کمتر کسی است که نام هلن کلر، نابغه کر و نابينا را نشنيده باشد  اما کمتر کسی هم هست که درباره معلم او شنيده باشد. زنی که ذهن درخشان هلن را (که تصور می شد، بدون وجود حس بينايي و شنوايي، عملا زندگی گياهی خواهد داشت) بيدار ساخت و به او کمک کرد تا زندگی اش بسيار موثر تر از خيلی مردمان سالم باشد. اين زن خانم «آنی سوليوان» است. او در چهاردهم آوريل  1866 در يک خانواده مهاجر فقير بدنيا آمد. کودکی سختی داشت، مادر محبوبش را زود از دست داد و بدرفتاری پدرش با افراد خانواده بيشتر شد. بعد  از مدتی وضعيت مالی آنها آنقدر بد شد که پدرش او و برادر کوچکترش را به خانه فقرا فرستاد. در آن جا او برادری را که عاشقانه دوست داشت از دست داد. و هنوز سالی نگذشته بود که بدبختی ديگری به سراغش آمد. بيماری سختی به سراغش آمد و چشمانش را در مسير نابينايي انداخت. اما همين حادثه باعث شد که او را به دليل نابينايي به مدرسه «پرکينز» بفرستند که انستيتويي برای نابينايان بود. اين ماجرا زندگی او را به مسير روشنی انداخت و او توانست در آنجا تحصيلاتش را تمام کند. و بلافاصله پس از پايان اين تحصيلات بود که با کودکی به نام هلن کلر آشنا شد که نه تنها نابينا که کر و لال هم بود. در آن زمان تصور می شد که آموختن به چنين بچه ای غيرممکن است. اما آنی تصميم گرفت که به او درس بدهد. و با شيوه ای که مخصوص خودش بود شروع به آموزش هلن کرد. او معتقد بود که هلن می تواند حرف بزند، بخواند و بنويسد و برای رسيدن به چنين هدفی کاری سخت را شروع کرد و نابغه ای را به دنيا هديه کرد. مهمتر  اين که اين تجربه راه آموزش به ديگرانی را گشود که وضعيت هلن را داشتند. او تا آخر عمرش کنار هلن کلر ايستاد و در واقع زندگی اش را وقف او کرد. آنی در تاريخ زنان بزرگ آمريکا جايي خاص دارد و به صفت بخشندگی شهرت دارد. او در واقع بخشنده ی زندگی بود به ديگران بود.

 

يک تير و دو نشان

اخيرا نشريه همشهری گزارشی منتشر کرده است در ارتباط با مانتوهای زنانه اسلامی و سودهای سرسام آوری که تهيه کنندگان اين مانتوها می برند، اين گزارش که خيلی هم مفصل است به جزييات توليد و فروش اين مانتوها پرداخته اما تنها اشاره مختصری به بزرگترين رقم سود که متعلق به واردکنندگان پارچه است می کند. در اين گزارش نوشته اند که: «با اينكه برای اغلب مشتری ها جنس پارچه ها در درجه دوم اهميت قرار دارد مهمترين عامل تعيين كننده دوام اين تن پوش ها كيفيت پارچه است. اين در حالی است كه يكی از مهمترين نقطه ضعف های بازار مانتو به كارگيری پارچه های نامرغوب ايرانی است. جدای از منسوجات داخلی معمولاً پارچه های كرپ برای مانتوهای مجلسی از كشورهای حوزه خليج فارس و آسيای جنوب شرقی وارد و پارچه های كتان و لی نيز از تركيه وارد می شود.» البته شايع است که امتياز واردات  پارچه های چادر و مانتو در دست برخی از وابستگان به حکومت اسلامی است. اگر اينطور باشد يعنی با يک تير دو نشان را زدن: هم جيب زنان را خالی می کنند و هم سر و تن شان را در مانتوهای عجيب و چادر های سياه می پوشانند.

 

کی خيابان ها زنانه ـ مردانه می شود؟

باز هم يک فکر بکر: مدير عامل شرکت واحد اتوبوسرانی برای جداسازی زنان ابتکاری را به مرحله اجرا درآورده و مينی بوس هايي را به کار انداخته است که فقط زن ها می توانند سوارشان شوند. در سال گذشته تقريبا هر جايي را که می توانسته اند زنانه ـ مردانه کرده و موسسات زنانه براه انداخته اند: استاديوم زنان، قهوه خانه زنانه، پارک زنان، مسجد زنانه و .... البته با کلی منت که: «می خواهيم خانم های محترم راحت تر باشند.» حال آنکه واقعيت کارشان آن است که يکوقت زن ها فکر نکنند هم طراز و همدوش مردها هستند. در اين ميانه مرتباً هم از طرف خانم ها ابراز خوشحالی و شعف و سپاسگزاری هممی کنند. يادم می آيد چند سال پيش از انقلاب روزی با مادر بزرگم از خيابان لاله زار تهران (که نمی دانم اکنون چه نام و چه وضعيتی دارد)