خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 15 ارديبهشت 1385 ـ برابر با 5 ماه مه  2006

 

ما هم شديم اصول دين!

هفته گذشته يکی از بزرگترين اتفاق های تاريخ اسلام بوقوع پيوست و آن هم اين بود که اصول دين شيعيان که تا به حال پنج تا بود، به شش تا ترقی کرد. يعنی به اصل های مهمی مثل توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت اصل ديگری هم اضافه شد که «حجاب» نام دارد. يادم می آيد آنوقت ها، سال ها قبل از اين که جمهوری اسلامی سايه اش را بر سر ملت مسلمان بياندازد،  اولين چيزی که در دبستان ها به بچه ها ياد می دادند «اصول دين» بود. همه ما می دانستيم که برای يک مسلمان اصول دين پنج تا است و به فکر هيچ لامذهب بی دينی هم نمی رسيد که روزی بيايد که بشود به اين اصول دست زد. اصول اصول هستند برای اينکه ـ در مقابل فروع ـ  نمی شود تغييرشان داد. ولی، خب، چطور اين غربی های بی دين پروتستانيزم داشتند و دين شان را «با زمان جلو بردند» و تغييراتی اساسی در آن دادند؟ ما که از آن ها کمتر نيستيم. ما هم با زمان جلو می رويم و زنانمان را وارد اصول دينمان می کنيم. اين اصل ششم که وارد اصول دين شده واقعا مهم است. شوخی بردار هم نيست. فکرش را بکنيد اگر قرار بود که اين اصل ششم چيزی ديگری باشد، يعنی آقای مکارم شيرازی می فرمودند که تک همسری جزو اصول دين بشود، يا سرپرستی زنان از بچه هايشان جزو اصول دين بشود، يا راست کرداری، درستی، رشوه نگرفتن، جنايت نکردن، خيانت نکردن، و هر چه که به فکرتان برسد جزو اصول دين قلمداد شود الان علمای بزرگوار در کوچه و خيابان راه افتاده بودند و به سر و سينه می زدند و بر سر منبرها فرياد برمی آوردند و رساله ها می نوشتند که مگر می شود اصول تعيين شده از جانب خدا و پيامبر را اضافه و کم کرد؟ شيعيان همان اول کار خواستند عدل و امامت را وارد اصول دين کنند و آن همه خونريزی براه افتاد. اما ديگر بايد قبول کنيم که حجاب زن آنقدر با اهميت است که همه اين آقايان تصديق می کنند که می شود در موردش سخن خدا و پيامبرش را تغيير داد.  واقعا اين را بايد مديون جمهوری اسلامی باشيم که بالاخره ما را گذاشتند در صدر اصول اسلام.

 

ساق پای وسوسه انگيز فوتباليست!

اين ماجرای ساق پای عريان ورزشکاران هم دارد بدجوری کار دست ما زن ها می دهد. اين پيشنهاد آقای رييس جمهور مبنی بر ورود زنان به استاديوم های ورزشی، آن هم در جايگاه مخصوص، صدای علما را درآورده  و اخطارهاشان نسبت به رييس جمهور را موجب شده است. مهمترين نظر را آيت الله فاضل لنکرانی، از مراجع تقليد قم، ارائه داده و گفته اند که «از نظر فقهی روشن است که نظر زن به بدن مرد حتی بدون لذت و ريبه جايز نيست و ثانيا از مسايلی که اسلام روی آن تکيه فراوان دارد عدم اختلاط زن و مرد است.» و آقای مصباح يزدی هم فرموده اند که «علت مخالفت علما با رفتن بانوان به استاديوم ها اين است که حرمت نگاه بانوان به ساق پای مردان از بين نرود.» در اين ميان آقای  كواكبيان، دبيركل حزب مردم‌سالاري، هم گفته اند که «حالا که نمی شود زنان به ورزشگاه ها بروند بياييد  و  به آنها در وزارت خانه ها پست های بهتری بدهيد.» و اين مطلب را طوری گفته اند که انگار خواسته اند بگويند: «حالا که زن ها نبايد بروند و پاهای عريان ورزشکاران را ببيند و خدای ناکرده لذتی ببرند، ببريدشان در وزارت خانه ها و يک ميز و يک مشت شکلات بهشان بدهيد تا صدايشان خاموش شود.» می گويند احتمال زيادی هست که آقای احمدی نژاد بالاخره عقب نشينی کند و، بطور رسمی يا بی سر و صدا، حرف علما را اطاعت کند. اين آقايان که شيطان بزرگ نيستند که بشود راحت زد توی دهانش. احتمال دارد، همانطور که يکی از آقايان گفته اند، براي زنها ورزشگاه زنانه درست کنند.  اگر سری به «از نگاه يک زن» در ماه های گذشته بياندازيد ملاحظه خواهيد کرد که مدت هاست برای اين جداسازی ـ حتی تا مرحله جداسازی پياده روهای خيابان ها ـ پيش بينی های لازم شده است. ما واقعا بايد خدا را شکر کنيم که مردان خدای جمهوری اسلامی ماشاالله هزار ماشاالله علاقه مفرط خود به زنان را از دست نداده اند. والا معلوم نبود کدام شان فتوا می داد که اساساً با زن (منظور همسران عقدی و صيغه ای و غيره است) نمی شود همبستر شد و، به اين ترتيب، نسل بشر را منقرض می ساخت. اگر اين شانس را نداشتيم يقين بدانيد دستور داده می شد تا در آن همه موسسه تحقيقات علمی که در آنها اين همه کارهای مهم و هسته ای و انرژی زا انجام می گيرد دارويي هم بسازند و همه ی زنان را اخته کنند ـ که در اينجا البته منظورم آن است که زنان را از زنانگی بياندازند تا اگر يک وقت تصادفا ساق پای وسوسه انگيز فوتباليست ها را ديدند گناهی اتفاق نيافتد.

 

مد سازان لباس ملی زنان

هفته گذشته آقای بهروز نادري‌نسب، مدير كل امور هماهنگي مجلس و استان هاي سازمان ميراث‌فرهنگي و گردشگري اعلام كرد: «با وجود نقش موثري كه اين سازمان مي‌تواند در طراحي لباس ملي داشته باشد، كميته ساماندهي مد و لباس ملي قرار است بدون حضور نماينده اين سازمان تشكيل شود.» نادري‌نسب معتقد است كه سازمان ميراث‌فرهنگي و گردشگري، كه متولي ميراث‌فرهنگي ايران است، مي‌تواند نقش مهمي را در طراحي لباس ملي ايفا كند؛ اما پيشنهاددهندگان طرح لباس ملي ترجيح داده‌اند كه كميته ساماندهي مد و لباس ملي را با حضور نمايندگان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت صنايع و معادن، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و انجمن طراحان لباس ايران شكل دهند. البته مطمئن هستم که شما هم مثل من فکر می کنيد که خب جضور نماينده وزارت ارشاد اسلامی برای ارشاد جمع سازندگان مد اسلامی برای زنان لازم است، و همچنين حضور نماينده صدا و سيما برای تهيه برنامه تبليغات اين لباس؛ نماينده انجمن طراحان لباس هم که جای خود دارد، اما اين وسط نماينده وزارت صنايع و معادن چه می کند؟ البته من پس از مدت ها فکر کردن به اين نتيجه رسيدم که خب حجاب زنان هم بايد با نظر کسانی باشد که با تير آهن و سنگ و معدن و اين حرف ها سر و کار دارند تا کار کاملا محکم کاری شود و حجاب هر چه محکم تر باشد. نتيجه هم تا حالا خوب بوده است. با نگاهی به مدل های پيشنهادی مدسازان لباس ملی متوجه می شويد که ماجرا از چه قرار است. به هر حال اين گونه گزارش شده است که: «مدسازان بزرگی چون موسسه فخر انديشه و  نيرالملوک بهروزين، با الهام از لباس های دوره قاچاريه اين لباس های مدرن را طراحی کرده اند!» آه، راستی يادم رفت بگويم که نوع خاصی از چادر کمری هم در اين مدها در نظر گرفته شده که سنگينی چادر بر روی سر خانم ها را به شانه های آنها منتقل می کند و اين شانه ها هستند که وزن چادر را تحمل می کنند. بدين ترتيب آخرين بهانه چادر سر نکردن را هم از خانم ها گرفته اند..

 

چراغی که خاموش شد

هفته گذشته يکی از زنان با اهميت معاصر ما، خانم مولود خانلری، در گذشت. مولود خانلری يکی از فعالين سياسی و يکی از روزنامه نويسان به نام ايران بود که می شود گفت بيشتر عمر نود و سه ساله خود را در تبعيد گذراند. او جوانی اش را در حزب توده سر کرد اما در پی رها کردن آن هم همچنان در تبعيد ماند و به مبارزه با حکومت شاه ادامه داد. اما وقتی انقلاب اسلامی پيروز شد او، که به شدت مخالف حکومت مذهبی بود، به شاپور بختيار پيوست و با او همراه و همگام شد. خانم خانلری رياست شورای نهضت مقاومت ملی را بر عهده داشت و يکی از مهمترين و فعال ترين افراد اين گروه بود. او در عين حال به کارهای فرهنگی علاقه داشت و خانه اش در پاريس هميشه مرکزی بود برای گرد همآئی نويسندگان و روشنفکران و مبارزان سياسی. خانم خانلری پس از مرگ بختيار خودش را از کارهای سياسی بازنشسته کرد و لی همچنان برای کارهای فرهنگی جانی پر شور و پر توان داشت تا وقتی که بيماری آلسايمر به سراغش آمد و خسته و ناتوانش کرد. او بيست و چهارم آوريل در خانه اش درگذشت و خاکسترش در گورستان مون پارناس در مقبره خانوادگی اش گذاشته شد. از دست رفتن خانم خانلری را به بازماندگانش به خصوص به خانم مهشيد اميرشاهی نويسنده مهم معاصر خودمان تسليت می گويم.

 

تاختنی زنانه برای استقلال

«سيبل لودينگتون» در نيويورک در يک خانواده نظامی به دنيا آمد. بزرگترين فرزند خانواده ای بود که خيلی زود با سيزده بچه قد و نيم قد تبديل به خانواده بزرگی شد. آن ها زندگی ساده ای داشتند. سيبل از همان سنين کودکی مجبور بود در بزرگ کردن کوچک تر ها با مادرش کمک می کرد. او از خياطی گرفته تا صابون ساختن و کره انداختن و نان پختن را و لباس شستن و نظافت خانه و رسيدگی به وضع کوچکترها را انجام می داد. در عين حال او سوار کار خوبی هم بود و برای کارهای روزمره بيرون از خانه ی خانواده از اسب استفاده می کرد. اگر هم وقتی به دست می آورد و می خواست که تفريحی کرده باشد با اسب در دشت ها می تاخت. همين مهارت او و حس مسئوليتی که از کودکی با او بود سبب شد که در شب بيست و ششم  آوريل 1770، وقتی که فقط شانزده سال داشت قدمی بزرگ در راه استقلال سرزمينش آمريکا به دست آورد. اين کار وقتی پيش آمد که او خبردار شد که قوای انگليس دارند می سوزانند و پيش می آيند. آنها در حال سوزاندن نزديک ترين شهر به او، «دان بری»، در ايالت کنتيکت بودند. اين شهر تا خانه او فقط 25 مايل فاصله داشت. در آن زمان پدر او در ميليشيای محل درجه سرهنگی داشت و قوای تحت فرمانش در منطقه گسترده ای در شهر «لودينگتون» پراکنده بودند. «سیبل» پدرش را قانع کرد تا به اجازه دهد که سواره به گردآوری مردان برود. او در تاريکی و بر جاده هایي که در شب سخت ديده می شدند 40 مايل بر اسب تاخت تا مردان را از خطر آگاه کند. او تنها با در دست داشتن ترکه ای برای تشويق اسبش به تاختن و نيز کوبيدن بر درها و اعلام خطر کردن، اين مأموريت را به شکل غيرقابل باوری انجام داد. مردانی که او به اين ترتيب گرد آورد توانستند به موقع در محل حاضر شده و ارتش انگليسی تحت فرماندهی ژنرال ويليام تيلور (که در عين حال فرمانده مستعمراتی نيويورک هم بود) را بسوی کشتی هاشان پس برانند. از فردای آن روز سیبل اودينگتون شد يکی از قهرمانان آمريکا. ژنرال واشنگتن برای سپاسگزاری به خانه شان رفت تا شخصا از او سپاسگزاری کند و روسای ديگر امريکا نيز برايش نامه های تشکر نوشتند. کاری که او برای سرزمينش و استقلال آمريکا انجام داد هنوز برای آمريکاييان قابل قدردانی است.

 

جمعه 22 ارديبهشت 1385 ـ برابر با 12 ماه مه  2006

رفتن به رختخواب با «لباس مبتذل» ممنوع است!

قبل از انقلاب ما به چيزهايي می گفتيم «مبتذل»؛ و اين کلمه را درست به معنايي که در فرهنگ های لغت داشت استفاده می کرديم. مثلا چيزهای بی محتوا و پر مصرف، يا کهنه و بی اهميت، يا بی ارزش (معنوی و مادی) را مبتذل می دانستيم؛ مثلا يک فيلم بدون محتوا و بدون ارزش های سينمايي می شد فيلم مبتذل، يا کتابی که بی محتوا و بی ارزش های ادبی يا علمی بود می شد مبتذل، يا اگر لباسی بد دوخت بود و پارچه ای بد داشت و بد جوری تن و بدن را به نمايش می گذاشت می گفتيم مبتذل. اما خود هنر سينما، يا کتاب يا حتی تن نما بودن لباس (حتی مايو) را مبتذل نمی دانستيم. اما بعد از انقلاب اين کلمه هم، مثل خيلی از کلمات ديگر، معنای خود را عوض کرد. مثلاً فيلمی که ممکن بود بزرگترين کارگردان های دنيا ساخته باشد و ارزش سينمايي اش را همه ی منتقدين تحسين کرده باشند، اما زنانش سر و تن برهنه باشند فيلم مبتذل شناخته شد و می شود؛ همين طور اين مهم نيست که يک کتاب چقدر ارزش ادبی و علمی دارد، هرچه باشد اگر در آن رعايت اصول اسلام (جمهوری اسلامی) نشده باشد بلافاصله می شود کتاب مبتذل. نوارهايي که به عنوان نوار مبتذل فروش می رود معمولا نوارهايي است که خوانندگانش زن هستند و در ايران اجازه خواندن ندارند. از جمله مبتذل های ديگر جمهوری اسلامی يکی هم لباس مبتذل است به معنی لباسی که زنان نبايد بپوشند. هفته گذشته مدير کل نظارت بر اماکن عمومی نيروی انتظامی، جناب سردار نجفی، اعلام کرد که نيروی تحت فرمان او: «شبکه های بزرگ و سازمان يافته پوشاک مبتذل و غير مجاز را کشف کرده  و 13 شبکه بزرگ واردات اين گونه پوشاک را منهدم کرده اند.» بنظر می رسد که پيگيری حکومت اسلامی در «انهدام» شبکه های «لباس مبتذل» از مبارره آنها در برابر قاچاق مواد مخدر بسی بيشتر و «موفق تر» از آب در آمده است. من فکر می کنم که اين «نيروهای انتظامی» اگر دستشتان برسد در خانه های مردم دوربين کار خواهند گذاشت تا مبادا زنی در رختخوابش هم رعايت حجاب اسلامی را نکند و دست به پوشيدن «لباس مبتذل» بزند. يعنی، همين طور که پيش برود زن ها مجبور خواهند بود در خانه هاشان با مانتو و روسری برای خواب آماده شوند ـ همانطور که در تمام فيلم های ساخته شده در ايران زن ها تمام بيست و چهار ساعت را با لباس های مطلوب حکومت اسلامی به سر می برند و حتی با حجاب کامل به رختخواب رفته و از رختخواب بيرون می آيند.

 

آقايان زيبایی هاتان را بيرون نريزيد!

         خانم عشرت شائق، نماينده صاحب شمشیر مجلس که هر کجا زنی می خواست ابراز وجود کند شمشيرش را به سوي او می کشيد، اخيراً اين شمشير را دو دم کرده است. ايشان هفته گذشته در دانشگاه تربيت معلم آذربايجان در جمع دانشجويان انجمن اسلامی اين شمشیر جديد را کشيده و، آی نفس کش کنان، حساب همه ی مردها و زن ها را با هم رسيده اند. ايشان قبل از هرچيز گفته اند که «بد حجابی حرف مزخرفی است، حجاب هست يا نيست. يعنی اگر کسی بد حجاب باشد يعنی حجاب ندارد.» پس از اين فتوا، گفته اند که: «حجاب اقتدار زن برای مرد و مرد سالاری است. اصلا کلمه حجاب یعنی اینکه در جامعه کار کن، فعالیت کن، درس بخوان، تحقیق بکن، با مردان همگام، هم دوش، همراه باش، ولی دور از حالات زنانگی، اما دور از عشوه و ناز و کرشمه زنانگی، دور از تمام مسائل زنانگی...» البته هيچ آدم عاقل و بالغی نيست که نپذيرد «کار و فعاليت و درس و تحقيق جای عشوه و ناز و کرشمه نيست» اما وقتی «حالات زنانگی» را به اين عبارت اضافه می کنند آدم در می ماند که چگونه می شود زنی حالات زنانگی را از خودش بگيرد. مگر حالات زنانگی جدا از زن بودن است؟! اما توجه کنيد که سحن ايشان، با رعايت کامل عدالت، مردها را هم از عشوه گری و طنازی منع می کند و در اين راه حتی حضرت باريتعالی را هم دعوا می کنند که: «خداوند چرا این وسط آمده گفته خانم ها این همه زیبایی را شما بپوشانید... (اما) مگر گفته که آقایان شما همه زیبایی هایتان را بیرون بریزید؟ کجا این آیه هست؟ کجا گفته شده است که خانم ها خودشان را بپوشانند اما آقایان هر جور که دلشان خواست ظاهر شوند.» راستی، شما فکر می کنيد منظور ايشان از اين که آقايان زيبایی هاشان را بيرون می ريزند چيست؟ زياد خودتان را اذيت نکنيد محال است کشف کنيد که از ديد خانم شائق چه چيزی زيبایی های مردانه را بیرون می ریزد. ايشان می گويند: «بدترین نوع پوشش بدحجابی برای آقایان همین کت و شلواری است که می پوشند.» بله،  پس از ساق پای فوتباليست ها، معلوم شد که کت و شلوار هم سکسی است و مردها بهتر است از آن استفاده نکنند. در اين ارتباط من فکر می کنم بازگشت عبا و عرق چين هم برای مردها بد چيزی نيست. هم ساق پا را می پوشاند و هم زيبایی های مردانه را بيرون نمی ريزد.

 

مردها در غرفه زنان نمايشگاه کتاب تهران

نمايشگاه بين المللی کتاب هم در ايران برگزار شد. بگذريم که در اين نمايشگاه بين المللی بيشتر کشورهای حاشيه خليج فارس و کشورهای عربی شرکت داشتند تا کشورهای پيشرفته دنيا. بهر حال خبرگزاری ها خبر داده اند که يکی از قسمت های پر بيينده اين نمايشگاه قسمت مربوط به کتاب های زنان و غرفه های کتاب زنان، زنان، دنيای زنان، پيام زنان، حقوق زنان، دختران و ... بوده است. گويا اين قسمت، که با رنگ های شادی هم تزيين شده بود، بيينندگان مرد فراوانی را بخود جذب کرده بود. يکی از دوستان  برايم نوشته است: «با اين که قسمت زنان مورد توجه زيادی قرار گرفته اما متاسفانه تعداد کتاب های مربوط به حقوق زنان و کتاب های فمنيستی و يا کتاب های ادبی و علمی مربوط به زنان خيلی کم است. يعنی اگر نسبت بگيريم نسبت اين نوع کتاب ها به کتاب های مذهبی يک در صد هم کمتر است.» گويا بيشتر کتاب های غرقه زنان چيزهایی بوده اند از قبيل ديدگاه اسلام نسبت به زن، زن و خانواده در اسلام، و... بنظر می رسد هرچه درباره رابطه اسلام با زنان بنویسند فقط کاغذ کم می آورند وگرنه حکايت همچنان باقی است.

 

تجليل از همسران شایسته!

هفته بزرگداشت «روز جهانی تئاتر در ايران» عصر شنبه شانزدهم ارديبهشت طی مراسمی در تالار وحدت به پايان رسيد. يکی از برنامه های اين شب به تجليل و تقدير از همسر چهار هنرمند برجسته تئاتر اختصاص يافته بود و زنانی که مورد تجليل قرار گرفتند عبارت بودند از خانم فاطمه روستايي (همسر عزت الله انتظامی)، خانم بيات (همسر علی نصيريان)، خانم گيتی افروز (همسر جمشيد مشايخی)، و خانم حميده عنقا (همسر اکبر رادی). آنگونه که يکی از حاضران در آن شب گفته است: «برخوردهای هنرمندان با همسرانشان در روی صحنه چندان جالب نبود. آنها از خيلی بالا به همسرانشان نگاه می کردند و يا با شوخی های بی مزه کنار آن ها می ايستادند. در اين ميان تنها آقای رادی برخورد محبت آميزی با همسر خود داشتند و سخنانی در اهميت نقشی که زنان در ساختن مردان قهرمان دارند گفتند.» ولی آيا هيچ فکر کرده ايد که در جوامعی مثل جامعه ی ما معمولا چه زنانی مورد تحسين و تجليل قرار می گيرند؟ به نظر من می رسد که در اين جوامع بيشتر زنانی تجليل می شوند که رنج و بدبختی کشيده اند و هر کاری که مردشان انجام داده پذيرفته و با صبوری تحمل کرده اند. در عوض زنانی که خود جايگاهی اجتماعی داشته اند، يا همپای مردانشان بوده  و هم وزن آنها بوده اند، و تن به دومی بودن نداده اند کمتر مورد توجه و تحسين قرار می گيرند. البته هر نوع فداکاری و همراهی با کسی که آدم دوست دارد زيباست اما اين که فکر کنيم فقط اين کار مخصوص زنان است اشکال دارد. مثلا شما تا به حال ديده ايد که در سرزمين ما مردی را بياورند روی صحنه ای و از او تجليل کنند که يک عمر صبر و تحمل کرده و برای ساختن و قهرمان شدن زنش تلاش کرده است؟ نه، چون در کشورهای عقب افتاده هميشه صبر و بردباری خاص زنان است و آقايان، چون لابد «آقا»، هستند البته که حوصله اين صبوری ها و از خودگذشتگی ها را ندارند.

 

پيشرفت زنان مراکش!

دو سال است که ملک محمد، پادشاه مراکش، زير قانونی را امضا کرده که بر حسب آن زنان می توانند صاحب حقوق بيشتری باشند. البته اين کلمهء «بيشتر» تعارفی بيش نيست چرا که زنان مراکش اصلا حقوقی ندارند و وضعشان از اکثر کشورهايي که قوانين شان بر اساس مذهب گذاشته شده هم بدتر است. بهر حال، اکنون خبر داده اند که پس از دو سال، و پس از آن که زنان مراکشی به هر دری زدند که از اين قانون بهره ای ببرند و مثلاً بتوانند وارد پست های دولتی شوند، اخيراً  توانسته اند به «جايگاه بزرگی» دست يابند. و اين جايگاه چيست؟ گفته شده که از هفته گذشته زنان مراکشی اجازه يافته اند تا درباره دستورات ابتدايي مذهبی سخنرانی کنند. البته به نظر می رسد که زنان بايد مراقب باشند که حرف های بزرگتر از دهانشان نزنند. همچنين تاکيد شده که اجرای خطبه نماز جمعه هم همچنان در اختيار آقايان است و زنان نمی توانند به اين کار مهم بپردازند. زنان سخنران تنها می توانند در مساجد تدريس کنند و يا، اگر بخواهند، می توانند به زندان ها و بيمارستان ها بروند و برای مريض ها و زندانی ها حرف های خوب و مذهبی بزنند. واقعا خدا عمرشان بدهد که نگفته اند زنان سخنران بايد شب ها در ديوانه خانه ها بخوابند و يا به رياضت بپردازند.

 

جمعه 29 ارديبهشت 1385 ـ برابر با 19 ماه مه  2006

شهادت امام زمان را هم می خواهند به گردن زنان بياندازند!

یکی از خوانندگان ایرانیان واشنگتن،  متن مصاحبه ای را برایم فرستاده بودند که مربوط می شد به آیت الله علی کروبی که من البته تا به آن وقت نامی از ايشان نشنیده بودم. مصاحبه بسیار جالب بود و تکه های نابی در ارتباط با زنان داشت. در حیرت سخنان آیت الله از دوستی که از ایران زنگ زده بود پرسيدم: «آيا شخصی به نام آيت الله علی کورانی را می شناسی؟» خندید و گفت: «مگر حالا هم مثل آنوفت هايي است که تو در ايران بودی که فقط چند تا آیت الله وجود داشته باشد و بشود همه را شناخت؛ الان هزاران آیت الله داريم.» گفتم: «آخر اين آيت الله در قم استاد حوزه علميه است.» گفت: «باشد، آنچا هم شماره آیت الله و استاد حوزه از حد گذشته است. حالا چی شده که از ميان اين همه آیت الله سرشناس دنبال يک آيت الله ناشناس می گردی؟» گفتم: «آخر يک مصاحبه خيلی جالب در ارتباط با زنان ديدم که می خواستم بدانم...» حرفم را قطع کرد و گفت: « الحمد لالله همه ی آیت الله های ما مصاحبه های جالبی در ارتباط با زنان دارند. حالا چی گفته ؟» «گفته که امام زمان را يک زن شهيد خواهد کرد.» دوستم بلافاصله گفت: «دروغ است عزيزم. دروغ محض. مطمئن باش چنين آيت اللهی وجود خارجی ندارد و اگر هم داشته باشد حتما از او دروغ نقل کرده اند.» پرسيدم: «چرا؟» گفت: «چون  تا وقتی امام زمان، قربانشان بروم الهی، بيايند اين آيت الله های موجود برای زنان ما نفسی باقی نگذاشته اند  که بتوانند از پس اين کارها را برآيند.»

 

وقتی گیس و قیچی دست آنهاست، جعل چرا؟

بالاخره طرح سازماندهی مد و لباس را هم مجلس هفتم تصويب کرد. و يکی از بزرگان قوم هم، به اسم آقای سيد محمود حسين دولت آبادی در اين مورد گفتند که: «لباس از عناصر نشان دهنده هويت ملی ايرانيان است و در شرايط کنونی که فرهنگ ما مورد هجوم فرهنگ غرب قرار گرفته و روند يکسان سازی فرهنگی به ويژه در زبان و پوشش در جهان وجود دارد و تنوع فرهنگی را به تدريج به مخاطره انداخته است بهتر است که پوششی که مربوط به فرهنگ ایرانی است داشته باشيم.» من نمی دانم که پس از تص