خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 16 تير ماه 1385 ـ برابر با 7 ماه جولای  2006

 

تبعيض وارونه

          درباره معصومه شفيعي، بارها و بارها در سراسر جهان سخن گفته شده است ـ زني که شجاعت و کوشش هايش براي آزادي اکبر گنجي تحسين برانگيز بوده است. اما شايد خيلي ها مي خواستند بدانند که خود اکبر گنجي چه نگاهي به اين زن دارد. آيا او را به عنوان همسري مهربان و دلسوز نگاه مي کند؟ آيا او را به عنوان يکي از مبارزان راه آزادي نگاه مي کند؟ و آيا بيرون از روابط عاطفي چه چهره اي از او را تحسين مي کند. راستش من هميشه فکر مي کردم که حرکت هاي معصومه شفيعي نمي تواند صرفا حرکات زني باشد که دلسوخته و نگران همسرش است. و چندي پيش هم در همين ستون نوشتم که او اگر عميقا به آزادي ايمان نداشت اين گونه براي آزادي اکبر گنجي تلاش نمي کرد. و حالا اکبر گنجي در يکي از مصاحبه هايش به ما مي گويد که او چگونه به معصومه شفيعي فکر مي کند. اکبر گنجي در جواب بهنام باوند پور، نويسنده راديو آلمان،  که نظر او را درباره خانم شفيعي مي پرسد، ضمن اين که به طور کلي نکاتي را در ارتباط با مشکلات همسران و خانواده هاي زندانيان سياسي مطرح مي سازد و از فداکاري هاي همسر و فرزندان خود تشکر مي کند، نظري مشخص نيز به اين گفته ها اضافه مي کند:  «در کنار اينها من ‌هم يک همسر خاصي دارم با ويژگي‌هاي خاص خودش. يعني به يک معنا اين همسر من خيلي خيلي از من قُدتر و ايستاتر است. هيچ موقع حرف زور را قبول نمي‌کند. و خلاصه ما تابع ايشان هستيم تا ايشان تابع ما.» البته خيلي از مردها براي اين که برابري زنان و مردان را باصطلاح ماست مالي کنند مي گويند: «اختيار داريد، خانم سرور ما هستند!» يا «اختيار داريد ما غلط کرديم سالار باشيم؛ سالار خانم ها هستند»، و از اين قببل سخنان که نوع مودبانه و غيرمستقم به شوخي گرفتن برابري حقوقي زن و مرد است. اما گنجي  شايد براي اينکه گفته باشد اين شوخي از نوع آن حرف ها نيست، در جاي ديگري از مصاحبه مي گويد: «ما اگر خواهان دمکراسي‌ هستيم، بايد خواهان برابري زنان و مردان باشيم و از برابري حقوق و برابري فرصت‌ها دفاع بکنيم. و براي اينکه زنان با مردان در جامعه ما برابر بشوند، مجبوريم اينجا از تبعيض هم دفاع بکنيم؛ يعني تبعيضي که به نفع زنان است. يعني بخاطر اينکه آنها به مردها برسند بايد قانونگذاري ما تبعيض‌آميز باشد، تبعيضي که به نفع زنان عمل بکند. و اين بسيار براي ما استراتژيک است...» اين حرف درست همان حرف زنان و مردان آزادي خواه آمريکا است که در اوايل قرن بيستم در ارتباط با سياهان و زنان مي گفتند و معتقد بودند تغييرات قانوني در جهت لغو برده داري  و دادن حقوقي به زنان کافي نيست بلکه بايد اقداماتي فرهنگي نيز انجام گيرد تا ذهنيت غلطي را که زنان و سياهان را نابرابر مي شناسد تغيير داد. آن ها براي اين تغيير پيشنهاد «تبعيض وارونه» را دادند، يعني اين که بهتر است تا مدتي تبعيض به نفع زنان و سياهان عمل کند و البته اقداماتي هم انجام شد که برخي از آن ها تا هم اکنون هم ادامه دارد. مثلا در امريکا قوانيني وضع شد مبني بر اينکه در ادارات حتما بايد در صدي از کارمندان زن يا رنگين پوست باشند و يا وام هايي برقرار کردند که به موسساتي که مديران و گردانندگان آن زن ها و رنگين پوست ها هستند تعلق بگيرد.

 

حجاب جزو آثار باستانی نيست که بشود در آن آب بست!

         آقای رحيم مشاعي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري (يا توريسم)، اخيرا مصاحبه اي با يک روزنامه ترکيه اي به نام «صباح» داشته است که سر و صداي زيادي برانگيخته. گويا نشريه مزبور از قول ايشان نوشته است که: «در ايران حجاب اجباري نيست و توريست ها هم مي توانند از مشروبات الکلي استفاده کنند.» که ناگهان روزنامه هاي جمهوري اسلامي و کيهان (که هميشه آماده حمله و زدن و به زندان انداختن خودي و غيرخودي هستند) فريادشان به آسمان بلند شده که «وامسلمانا، همه چيزمان برباد رفت.» و پس از آن ها نيز (طبق معمول و براساس سناريوي هميشگي) اصولگران و سپس نمايندگان مجلس از آقاي رحيم مشايي توضيح خواسته اند. ايشان هم البته خيلي ناراحت و متاسف شده اند که چرا از طرف ايشان چنين حرف هايي دروغ جعل کرده اند. البته من نمي دانم چرا در جمهوري اسلامي بيش از هر کجاي  دنيا از قول مقامات دروغ جعل مي کنند. اما اين دروغ ديگر از آن دروغ هايي است که  هيچ شخصي نمي تواند باور کند. منظورم البته خوردن مشروب توريست ها نيست يا حتي استفاده از مواد مخدر، يا خداي نکرده چيزهاي ديگر. منظورم گفتن اين حرف است که «حجاب اجباري نيست». يعني اگر ايشان هر چيز ممنوعي را آزاد اعلام مي کردند و هر چيز آزادي را ممنوع، باز مي شد لحظه اي شک کرد که ممکن است ايشان واقعاً آن حرف ها را زده باشند. اما اين يکي محال است که در جمهوري اسلامي نبودن اجبار حجاب حتي از ذهن صاحب مقامي بگذرد. در عين حال رئيس ميراث فرهنگي کشور خوب مي داند که حجاب تاريخ و هويت هفت هزاران ساله ايران نيست که بشود آن را هم مثل دشت پاسارگاد به آب بست. اجبار حجاب مهمترين اصل از «اصول دين» حکومت اسلامي است و مقامات اين حکومت به رعايتش سوگند خورده اند و تا جان در بدن دارند از آن حفاظت و حمايت مي کنند. اما نکته جالب ديگر اين که آقاي رحيم مشاعي، در ضمن توضبحات شان، از نشريه «صباح» هم انتفاد کرده و گفته اند که: «از حدود يك ساعت صحبت هاي من تنها يك مطلب گزارش گونه چاپ شده و حتي عكسي كه از اينجانب در آن نشريه چاپ شده فقط پاهاي من را نشان مي‌دهد.» که البته من فکر مي کنم اين در ارتباط  با سخنان آن آيت اللهي باشد که ورود زنان را به استاديوم ها بدليل وسوسه انگيزي پاي مردها جايز ندانسته اند يعني شايد شايعه اينکه پاهاي مردان ايراني خيلي وسوسه انگيز است به گوش خبرنگاران و عکاسان ترکيه اي هم رسيده باشد.

 

ورود به حق مردان در جنبش زنان

يکي از  کارهاي بسيار قابل تحسين زنان فعال ايراني اقدامي است که اخيراً به صورت نوشتن نامه  سرگشاده اي خطاب به مراجع قضايي براي آزادي علي اکبر موسوي خوييني ها انجام داده و، به اين ترتيب، ذهنيت غلط «زنانه کردن فعاليت هاي حق طلبانه» را که مدت ها بخشي از جنبش زنان ما را درخود گرفته بود تصحيح کرده اند. يادم مي آيد که تا همين يکي دو سال پيش اگر سخن از ورود مردها به کنفرانس ها و تظاهرات زنان به ميان مي آمد عده اي بشدت برمي آشفتند و مشکل قضيه اين بود که اين برآشفته گان هيچکدام مخالف برابري زن و مرد نبودند، از اجزاء دم و دستگاه حکومتي هم بشمار نمي آمدند و اتفاقا از زناني محسوب مي شدند که مجدانه براي بدست آوردن حقوق برابر مي کوشيدند. اين زنان، به عنوان تاکيدي بر استقلال جنبش زنان، مي خواستند خودشان را از همه ي مسايل سياسي کنار بکشند و، در عين حال، فکر مي کردند که «استقلال جنبش زنان» به معني زنانه بودن فعاليت زنان است. البته اين موضع گيري اشتباه آميز واکنشي بود نسبت به عملکرد سازمان هاي سياسي که سعي  داشتند منافع زنان را تابع منافع سازماني خود کنند. حتي برخي از سازمان هاي وابسته به چپ سنتي انحلال تشکل هاي مستقل زنان و پيوستن آن ها به تشکل هاي سياسي را امري ضروري مي دانستد. اما واکنش زنان که بايد بر بنياد «مستقل بودن فعاليت هاي زنان از تشکل هاي سياسي» شکل مي گرفت، تا آن حد پيش رفت که وسواس گونه زنان را از مردان جدا خواست. اما اين جدايي نه تنها زنان را از مسايل سياسي جدا مي کرد بلکه به مردان نيز اجازه ورود به تشکيلات حق طلبانه زنان را نمي داد. خوشبختانه اخيرا روش هاي زنان حق طلب ما در اين مورد تغييرات جالبي داشته است. و همين روش ها سبب شده که مردهاي بيشتري در کنار آنها قرار گرفته و همراه آنان براي برابري حقوق زن  و مرد تلاش کنند. نمونه اش تجمع اخير در روز 22 خرداد بود و در پي آن همين نامه سرگشاده که به نظر من نشانه ي درخشاني است از اتحاد بين زنان و مردان آزادي خواه کشورمان ـ اتحادي که در اکثر کشورهاي پيشرفته آغازي بوده است براي پيروزي هايي که زنان در ارتباط با حقوق مدني و اجتماعي خود به دست آورده اند.

 

زني بزرگ، در گفتار و در عمل

«بلا آبزوگ» يکي از زنان مهم نيمه دوم قرن بيستم است. او در ماه جولاي  هزار و نهصد و بيست، وقتي که آمريکا در تب و تاب دادن حق راي به زنان بود، در يک خانواده مهاجر روسي به دنيا آمد و سال هاي کودکي را در فقر گذراند. او از بهترين شاگردان مدرسه خود بود و سپس موفق شد رشته حقوق را با بورس دانشگاه کلمبيا به پايان رساند.  او مدت بيست و پنج سال در ارتباط با حقوق کارگران، مستاجرين و ديگر امور مدني کار کرد در دوره مک کارتيسم يکي از معدود وکلايي بود که عليه اين جريان و کميته اي که در کنگره براي رسيدگي به «فعاليت هاي ضد آمريکايي» تشکيل شده بود ايستاد. بلا در سال هزار و نهصد و شصت فعاليت هاي خود را در راستاي خواستاري صلح، رسيدگي به وضع قربانيان جنگ و جلوگيري از انجام آزمايش هاي هسته اي آغاز کرد. در سن پنجاه سالگي با انتخاب شدن به نمايندگي در «کنگره» توانست از پايگاهي پر قدرت به طرفداري از فمنيسم و صلح اقدام کند. او يکي از دوازده زن عضو کنگره محسوب مي شد و به معناي واقعي جنگنده اي عدالت خواه بود. او پس از سه دوره عضويت در کنگره از اين کار کناره گيري کرد تا بتواند براي رفتن به مجلس سنا فعاليت کند اما کرسي سنا را با يک در صد رأي کمتر به رقيب خود باخت. او در سال هزار و نهصد و هفتاد و هفت بر اولين کنفرانس تاريخي ملي زنان آمريکا در شهر هوستون رياست کرد. در کابينه پرزيدنت کارتر او به مدت دو سال به عنوان مشاور کميته زنان شرکت داشت. او موسس « سازمان زنان آمريکا» محسوب مي شود که که يک سازمان سياسي مربوط به جنبش زنان است. او در همين زمان از طريق ايراد سخنراني ها و انتشار مقالات و اعمال نظرات حقوقي در کنفرانس هاي بين المللي زنان مربوط به سازمان ملل متحد نقشي اساسي بازي مي کرد. در سال هزار و نهصد و هشتاد و شش او مهمترين پشتيبان خود، يعني همسرش را، از دست داد. اما اين واقعه از فعاليت هاي او نکاست. در سال هزار و نهصد و نود «سازمان زنان و محيط زيست و توسعه وابسته به سازمان ملل» را تاسيس کرد. او اندکي پس از ايراد آخرين سخنراني خود در سازمان ملل، در ماه مارچ هزار و نهصد و نود و هشت و در سن هفتاد و هفت سالگي زندگي را وداع گفت و  مرگش هنوز موجب تاسف بسياري از مردمان آمريکا و جهان است.

 

جمعه 23 تير ماه 1385 ـ برابر با 14 ماه جولای 2006

خدا ـ زن همیشه زنده ایرانی

هر چه زمان بیشتر می گذرد،و هر چه تحقیقات مربوط به دوران باستانی تاریخ ایران گسترده تر می شود نقش مهم آناهیتا، این «خدا ـ زن» باستانی در فرهنگ ایرانی بیشتر آشکار می گردد. آناهیتا یکی از دو خدای بزرگ ایرانی در دوران قبل از ظهور زرتشت است. بنظر می رسد که آناهتیا از چنان محبوبیتی برخوردار بوده که گاه از میترا , این «خدا ـ مرد» ایرانی هم فراتر می رفته. حتی پس از استقرار دین تک خدایی زرتشت هم در هر گوشه ای از ایران نیایشگاهی از آن این خدا ـ زن وجود داشته است. آناهیتا به عنوان خدای باروری و خدای آب ها و باران و طبیعت شناخته می شده است. اما آنچه بنظر من مهمتر از همه اینها است ربطی به این خدای بزرگ ندارد بلکه به مردم بزرگی مربوط می شود که در فرهنگ خویش زن را بجای ضعیفه دانستن در مقام خداوند قادر متعال خود هم می دیدند. و این وضع ادامه داشت و داشت تا رسید به دوران حمله اعراب و زدن و بستن همه ی نشانه های فرهنگ ما؛ و از جمله شکستن مجسمه های آناهتیا. اما مردمان ایران توانستند برخی از نیایشگاه های آناهیتا را به نام های مختلف حفظ کنند بطوریکه اکنون نیز می شود آن ها را دید. یکی از این نیایشگاه ها ـ به نام  معبد آناهیتا و آتشکده آذر فرنیغ ـ در شهر بیشابوراز  استان فارس قرار دارد. هر ساله مردم در آن جمع می شوند و به عنوان «نیایش آب» جشنی را برگزار می کنند که از دوران پیش از اسلام باقی مانده است. حتی در دوران کنونی نیز، که خود زن بودن جرم است چه رسد به خدای زن بودن، این مراسم برگزار می شود. البته بناچار این روزها چیزهایی هم به آن می چسبانند تا جشن جنبه مذهبی پیدا کند. مثلاً روی اهمیت مذهبی آب تأکید می کنند. حتی مدیریت منابع آب ایران و رئیس اداره کل فرهنگ  و ارشاد اسلامی هم در آن شرکت می کنند. در این مراسم تعدادی سخنرانی هم انجام می شوند که به تنها چیزی که ارتباط ندارند به آناهتیا است و در آنها بیشتر از امامان و به خصوص از حضرت فاطمه سخن گفته می شود. با این همه هرآنچه انجام می شود در زیر سقف خانه آناهیتا، خدا – زن ایران است.

 

وعده بهشت و تمتع دنیایی

اخیرا شرکت «اکوتوریسم و جاذبه ها» که گویا سازمانی است دولتی اعلام کرده که قرار است هزار بانوی طلبه از 13 استان کشور را، به همت مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران، به حج عمره بفرستد. در واقع می خواهند بابت تلاش های این خواهران در طلب بهشت به آنها جایزه ای بدهند. گویا این جایزه سه سال است که وجود دارد و هدف آن آشنا شدن عملی این خانم های مومن با آموزه های حج است. این سازمان همچنین اعلام کرده است که: «اعزام خواهران طلبه درسال های آینده همراه با همسران طلبه آنها صورت می‌گیرد تا علاوه بر افزایش بازدهی خدمات فرهنگی به زائران، خواهران طلبه با اعمال حج تمتع نیز آشنا شوند.» این ماجرا مرا یاد خانمی انداخت که چندی پیش می گفت: «من وقتی که وعده های بهشت و آن نعمات وعده داده شده در بهشت را می شنیدم فکر می کردم حتما زن ها هم اگر مومن و حرف گوش کن باشند در آنجا خیلی چیزها، مثل جو های پر از عسل و شیر و  زیبایی های طبیعی و غیرطبیعی نصیب شان می شود. چرا که بهشت حتما زنانه و مردانه ندارد و همه از مواهب آن بهره می برند. با وضع مردهای بهشتی آشنابودم و می دانستم که به آن ها حوری هایی وعده می دهند که از بس زیبا و خوشرو و خوش خو هستند هوش از سر می برند. فکر می کردم لابد برای زنان مؤمنه هم در بهشت مردهایی وجود دارند که از بس جذاب و خوشرو و خوش خو هستند هوش و حواس برای کسی باقی نمی گذارند.» این خانم با حرارت ادامه می داد که: «خب دلمان به این خوش بود که در ازای ثواب  های این دنیایی و تحمل همسری غیر قابل تحمل حداقل آن دنیا را داریم.  اما یک روز که پای صحبت یکی از این آیت الله ها نشسته بودم دیدم ایشان می گفتند اگر شما زنانی خیلی مومن و پرهیزکار باشید و به همه فرایض دینی خود (که از فرایض مردانه خیلی هم بیشتر و سخت ترند) عمل کنید آنوقت در آن دنیا خداوند شوهران شما را به شما ارزانی خواهد داد.» این خانم به این جا که رسید با حالتی کاملا جدی گفت: «راستش من از آن پس تصمیم گرفتم که نه تنها به فرایض دینی عمل نکنم بلکه چندتایی هم گناه بکنم که در آن دنیا گرفتار شوهری نشوم که این همه سال عذابم داده و من به خاطر این که گناهی نکنم تحملش کرده ام.» دیدم جمهوری اسلامی در این زمینه وعده تنها نمی دهد و عمل هم می کند. یعنی زنان ثواب کار و مومن را نه تنها به حج می فرستد تا در بیابان های عرفات زیر آفتاب سوزنده عربستان پر پر بزنند بلکه به عنوان تکمیل جایزه همسران آن ها را هم با آن ها می فرستد تا به اندازه کافی بهشان فرمان برانند و از دو تمتع، حج تمتع و همراهی تمتع، برخوردارشان کنند.

 

زنی که قلعه ی غول ها را شکست

بریتانیای کبیر، که دیگر چندان کبیر هم نیست، سرزمینی است که در آن سنت ها، چون سخت ترین احکام مذهبی، به شدت حراست و حمایت می شوند؛ سرزمینی است که هنوز در قرن بیست و یکم چیزی به نام «اشرافیت» در آن جایگاهی محکم و غیر قابل نفوذ دارد و هنوز  کسی جرات نکرده که حتی کلاه سربازان محافظ درهای ورودی قصرها را تغییر دهد و فرض بر آن است که این سربازان نمی توانند با کسی جز مافوق خودشان سخن گویند؛ و خلاصه سرزمینی است که در آن صدها سنت ریز و درشت را مثل نگین هایی گرانبها پاس می دارند و به آن ها مغرورند. در این سرزمین تنها غول ها می توانند با سنت ها درافتند و در طول تاریخ در این سرزمین هر کسی که خواسته سنتی را بشکند ـ درست مثل امیرارسلان خودمان ـ از هفت خوان گذشته و به جنگ دیوها، که البته در آنجا بزرگترین شان همانا لردها یا به اصطلاح اعیان هستند، رفته است. و درست در چنین سرزمینی است که این بار زنی با غول ها دست و پنجه نرم کرده و توانسته فرادست همه ی آن ها بنشیند. این زن کسی نیست جز خانم «هلنه والری هیمن»، یکی از اعضای حزب کارگر انگلیستان ـ  زنی که بیشتر سال های  عمرش را در کارهای داوطلبانه به مردم سرزمینش خدمت کرده است؛ از کار در پناهگاه فقرا گرفته تا کار در سرویس های مددکاری اجتماعی بهداشت ملی، و ریاست بنیاد خیریه تحقیقات سرطان. او  در سال هزار و نهصد و چهل و نه در انگلستان به دنیا آمد، همانجا به مدرسه رفت و در رشته حقوق فارغ التحصیل شد. در سال هزار و نهصد و هفتاد و چهار با مارتین هیمن ازدواج کرد و همان سال به عنوان نماینده مجلس عوام به پارلمان انگلستان رفت. یک سال بعد او نخستین نماینده ای شد که بچه اش را با خود به مجلس برد و در آنجا شیرش داد. در واقع سنت شکنی های او از همین جا شروع شد. هلن از سال 1996 وارد مجلس اعیان شد و، در عین حال، به عنوان معاون وزارتخانه های کشاورزی و حمل و نقل و بهداشت کار کرده و پنج سال بعد اینگونه خدمات دولتی را ترک نمود تا بر کار خود در مجلس اعیان تمرکز کند چرا که خیال های بزرگتری در سر داشت. او هفته پیش به عنوان اولین زنی انتخاب شد که بر کرسی ریاست مجلس اعیان انگلستان تکیه می زند. روزی که می خواستند در مجلس لردها نام او را اعلام کنند خانم بارونس اموس،  رهبر فراکسیون حزب کارگر در مجلس اعیان (که خود از فاتحان قلعه لردها محسوب می شود) گفت: «امروز یک روز ویژه و مهم برای مجلس اعیان بریتانیا است.» آری، آن روز زنی دیگر توانسته بود قلعه ی بزرگ و  کهن غول ها را تصرف کند. چه تلخ است که در سرزمین ما زنان باید همچنان بدوند تا اجازه قضاوت بگیرند...

  

حقی که انتظاری هجده ساله می خواهد

        اخيراً بار دیگر در بسیاری از نشریات فارسی زبان داخل و خارح ایران خبر داده اند که، بنا بر اظهارات آقای الهام، سخنگوی دولت آقای احمدی نژاد، بالاخره دولت ایران موافقت کرده که آن دسته از مادران ایرانی که همسری غیرایرانی دارند بتوانند تابعیت ایرانی خود را به بچه هایشان نیز بدهند. تا این جای قضیه خبر خیلی هم خوب است و می شود حتی برایش هورا هم کشید؛ اما قبل از هورا کشیدن حتما بقیه سخنان آقای الهام را هم بخوانید. ایشان می گویند: «در صورت تصویب نهایی مجلس افرادی که از اول فرودین 58 به بعد با دارا بودن مادر ایرانی و پدر خارجی متولد شده اند می توانند پس از سن 18 سالگی تابعیت ایرانی بگیرد.» یعنی حواس تان باشد که اگرچه مرد ایرانی با همسری غیر ایرانی می تواند فردای تولد فرزندش برای او تابعیت ایرانی بگیرد اما مادر ایرانی تنها پس از 18 سالگی فرزندش به این حق می رسد. علت چیست؟ آقای الهام توضیح نداده اند اما مگر هیچ کار این دستگاه بدون یادآوری تفاوت حقوقی زن و مرد در جمهوری اسلام پیش هم می رود؟ تازه باید توجه داشته باشیم که دولت مهرورزی این تصمیم افتخار آمیز را برای تصویب به مجلس شورای اسلامی فرستاده است و احتمال دارد خانم های عضو این مجلس با همین حق مختصر هم برای همجنسانشان مخالفت کنند.

 

آیا زنان اولین نقاشان جهانند؟

خبرگزاری فارس از قول خانم منصوره حسینی، نقاش هنرمند سرزمین مان، نوشته است که نقاشی های روی دیواره غارها در دوران پیش از تاریخ توسط زنان صورت گرفته است. منصوره حسینی معتقد است که چون در دوران اولیه مردان به دلیل نیروی فیزیکی شان بیشتر به شکار می رفته اند و زنان بیشتر در غارها حضور داشته اند این تصاویر و نقاشی ها از آن زنان است. خبرگزاری فارس کل مصاحبه با حانم حسینی را منتشر نکرده است اما بنظر می رسد که ایشان از تخصصی که در کار هنر و نقاشی دارند نیز برای اثبات این نظر استفاده کرده اند و تنها به استناد وضعیت زنان و غارنشینی ناشی از ضعف نیروی فیزیکی شان نیست که آن ها را صاحب این نقاشی ها می دانند. در عین حال ایشان در همین مصاحبه به تحقیقات خود در این خصوص اشاره کرده و گفته اند که این تحقیقات در مراکز تحقیقاتی معتبر آمریکا پذیرفته شده اند. به امید این که این تحقیقات و نتایج آنها را ـ که بنظر می رسد باید خیلی جالب باشند ـ در جایی ببینیم و بخوانیم.

 

جمعه 30 تير ماه 1385 ـ برابر با 21 ماه جولای 2006

یکی از چهار اشک ریز جهان

این روزها، به مناسبت همزمانی تولد حضرت فاطمه، دختر پیامبر و یکی از زنان به نام تاریخ اسلام، علاوه بر جشن ها و برنامه های خاصی که جمهوری اسلامی و موسسات مذهبی در ایران برگزار می کنند، کلیه ی آیت الله ها و حجت الله اسلام ها و امام جمعه ها و آخوندهای کوچک و بزرگ، و همه ی مقامات کشوری و لشگری مرتب از ایشان به عنوان الگویی عالی نام می برند و به زنان توصیه می کنند که: «یاد بگیرید. این بزرگترین زن جهان است، از او یاد بگیرید.» حتی اخیرا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده که اگر زنان در ایران به موفقیت های برزگی رسیده اند و دارند گوی سبقت از مردان می ربايند به این دلیل است که الگویشان حضرت فاطمه بوده است: «حضور فعالانه زنان در جامعه و منفعل نبودن در مقابل مسايل اجتماعي و حساس بودن، سيره حضرت فاطمه (س) است.» راستش شنیدن و خواندن این حرف ها مرا به شک انداخت که نکند آن چه درباره حضرت فاطمه خوانده ام اشتباه بوده و یا نوشته دشمنان اسلام بوده است و بهتر دیدم سری بزنم به منابع جمهوری اسلامی تا به طور مستقیم با اسناد مربوط به این الگوی جمهوری اسلامی آشنا شوم. رفتم سراغ «راهنمای پایگاه اسلامی» و پس از خواندن ده ها صفحه انشاء، نتیجه ای که گرفتم این بود: «حضرت فاطمه تحت تربیت پدر بزرگ شدند، پدر به او ذکر خدا، ایمان به خدا، زهد، و حجاب را آموخت... حضرت فاطمه سرآمد زنان جهان است زيرا در شوهر داری و ایثار و انفاق و مروت اولین است... در وقت ازدواج پیامبر تاکید کردند که کارهای بیرون از خانه برای علی است و کارهای داخل خانه برای فاطمه و فاطمه هم با خوشحالی پذیرفت که پدر ایشان را از معاشرت &