|
زنان و ترس
منطقی از جنگ
همیشه جنگ زنان را بیش از مردان نگران و مضطرب می کند. حق هم
دارند، همه ی آمارهای منتشر شده نشان می دهد که زنان و کودکان بیشترین
قربانیان غیرنظامی جنگ ها هستند. تازه، بعد از جنگ هم، کودکان جنگ زده
گرفتاری های روانی زیادی پیدا می کنند و تا سال ها پس از جنگ ادامه دارد. و
باز این زنان هستند که بیماری و فشارهای روانی کودکانشان را بیش از مردها
تحمل می کنند و از آن رنج می برند. جنگ اخیر در لبنان نیز زنان را به شدت
نگران کرده است و حضور آن ها در تظاهراتی که در خیلی از کشورهای جهان ترتیب
داده شده کاملا محسوس است. اما در کشورهای خاورمیانه زنان دو کشور از
معترضین اصلی غیردولتی بودند: عربستان سعودی و ایران. در تظاهرات زنان
ایران، که مقابل دفتر سازمان ملل انجام شد، اگرچه زنان شرکت کننده زیاد
نبودند اما تعدادی از مردها نیز به آنها پیوسته بودند و در بین آن ها چهره
های سرشناس اجتماعی و حقوق بشری نیز دیده می شدند. شعار همه ی این افراد
صلح و آرامش و آتش بس بود. اما از آنجایی که جمهوری اسلامی هیچ تظاهراتی را
بدون حضور خود و طرفدارانش برنمی تابد، جماعتی را راهی آنجا کردند تا کسی
نتواند به راحتی حتی در خواستاری از صلح سخن بگوید. در میان این جماعت از
بچه های هفت هشت ساله ای که لباس نظامی پوشیده و اسلحه به خود بسته بودند
گرفته تا مردان و زنان خشمگینی که «پیروزی حزب الله را تا نابودی اسراییل و
آمریکا» خواستار بودند، دیده می شدند. زنان آرامش طلب و دعوت کنندگان اصلی
زورشان نرسید که این جماعت را از خودشان جدا کنند و جمعی که مقابل سازمان
ملل بود تبدیل به جماعتی ناهمگون شد. و اما در عربستان که زنانش پیشقدم
اعتراض به جنگ و خواستاری صلح از سازمان ملل شده اند اعتراض به شکل کتبی
بوده است (حتما به دلیل مشکل نداشتن اجازه تظاهرات). زنان عربستان سعودی،
که به تازگی تلاش های برابری خواهانه خود را به طور گسترده و جدی شروع کرده
اند، مثل همه ی زنان برابری خواه دیگر دنیا با جنگ مخالفند. آن ها در
مخالفت با جنگ و خطاب به سازمان ملل متحد نامه ای نوشته اند که امضای
شاهزاده «ساره بنت طلال بن عبدالزیز آل سعود» را، که برادر زاده پادشاه
عربستان و از فعالین حقوق زنان است، در پای خود دارد. این نامه را هشتصد و
هفتاد زن عربستان سعودی هم امضا کرده اند. (توجه داشته باشید که تعداد این
زنان، به نسبت جمعیت و به نسبت زمان فعالیت های زنان در ایران، چقدر زیاد
تر است). این زنان نیز خواستار آتش بس فوری و اعطای کمک های مخصوص به زنان
و کودکان جنگ زده شده اند. به هر حال نزدیک به یک قرن است که زنان در سراسر
دنیا، در کنار خواستاری برابری حقوق خود، خواستار صلح جهانی نیز هستند. و
می توان گفت که این دو موضوع به نوعی با هم پیوند خورده اند.
تهدیدی که
سانسورچی ها را تسليم کرد
منیژه حکمت از آن دست کارگردان هایی است که با یک فیلم به شهرت و محبوبیت
رسیده است. اولین فیلم او «زندان زنان» نام داشت که مورد توجه زیادی قرار
گرفت. او چندی پیش برای ساختن فیلم جدیدش سناریویی را به وزارت ارشاد
فرستاد تا مجوز ساخت بگیرد. این سناریو «سه زن» نام دارد و زندگی این سه زن
را در سه دوره تاریخی متفاوت نشان می دهد.ابتدا وزارت ارشاد به او مجوز
نداده بود. او مدت ها کارش رفت و آمد به این وزارت خانه بوده و خواهش و
تمنا و استدلال؛ که بجایی نرسید تا این که سه هفته پیش او یک بساط سیگار
فروشی تهیه کرده و آن را جلوی وزارت ارشاد پهن کرد و گفت:«اگر مجوز فیلم را
صادر نکنيد شغلم را عوض می کنم و سیگار فروش می شوم.» جالب آن است که این
عمل مؤثر افتاد و و وزارت ارشاد مجوز ساختن فیلم را صادر کرد و منيژه خانم
هم کارش را شروع کرده است. من که هر چه فکر کردم نتوانستم بفهمم که این
سیگارفروشی چگونه تهدیدی بوده که ماموران دل سنگ سانسور را تسلیم کرده است.
هر چه هست بايد خوشحال بود امیدوار که هر چه زودتر شاهد تماشای یک فیلم
دیگر از یک کارگردان زن دیگر باشیم.
گفتم که نبايد دست بدهید!
اخیرا نیویورک تایمز گزارشی داده است از یکی از شهرهای کشور اندونزی (همان
کشوری که اخيرا آقای احمدنژاد در آنجا بودند و حاضر نشدند حتی با يک دولت
زن آنجا دست بدهند) و نوشته است که حمله ماموران قهوه ای پوش نقابدار به
مردمانی که رعایت اصول اسلامی را نمی کنند مثل سونامی به راه افتاده است.
مردمانی که تا دیروز لبی به مشروبات الکلی می زدند، دختران و پسرانی که دست
همدیگر را می گرفتند، و کسانی که حجاب اسلامی نداشتند ناگهان خود را با این
مامورین روبرو می بینند و دستگیر می شوند و در کوتاه ترین مدت در مقابل
دیگران شلاق می خورند، از حال می روند و بدن های نیمه جان شان را برای عبرت
دیگران رها می کنند. یادمان باشد که اندونزی با عنوان پرجمعیت ترین کشور
اسلامی مشهور است. اما همین کشور سرزمینی بوده با قوانینی کاملا سکولار که
در سال 1945 نوشته شده بودند. ولی بنظر می رسد که اکنون خفاش تندروی های
غیرانسانی دارد به سوی این سرزمین نیز می رود و مردمان نسبتا آسوده و کم
تعصب آن جا را نیز گرفتار خود می کند. این تعصب مذهبی، آن هم از نوع خشونت
بارش از یکی از 33 استان اندونزی به نام «آچه» شروع شده است. در این استان
سه سالی است که قانون شریعت را برقرار کرده اند و اکنون بر اساس آن دادگاه
هایی ترتیب داده اند که قانون شکنان را مجازات می کند. بدی قضیه در آن است
که نه تنها از مقامات اندونزی در مورد این قوانین جدید در «آچه» هیچ صدای
مخالفی برنخواسته که رییس دولت محلی ـ آقای بانداآچه جناب ناصر الیاس ـ
همیشه شلاقی در کنار دست دارد و می گوید نه تنها مسلمانان باید از این
قوانین اطاعت کنند بلکه غیرمسلمانان نیز باید گوش به فرمان ما باشند. آرزوی
الیاس خان این است که استان زیر فرمان او به زودی تبدیل به عربستان سعودی
شود! در این میان، جالب آن است که بدانیم، در برابر همه ی بدبختی های تازه
ای که به سراغ این ایالت آمده، زنان «آچه» شروع به اعتراض کرده و گروهی را
به عنوان «گروه قدرت زنان آچه» سامان داده اند. امیدشان هم این است که
بتوانند در همین مراحل اولیه مقابل این تجاوزات بایستند. امیدوارم که آن ها
موفق شوند و مثل ما، تا کله چرخ داده اند، از تمدن امروزی به بیرون پرتاب
نشوند.
تهمینه میلانی، زنی صاحب
رکورد
فیلم های تهمینه میلانی همیشه پر سر و صدا بوده اند. انتخاب سناریوهایی در
ارتباط با روابط زن و مرد در جامعه ایران از یک سو، و طرح مسایل ملموس و
زندگی روزمره، از سوی ديگر، آن ها را مورد توجه قرار داده است. اما هیچ
کدام از فیلم های تهمینه تا قبل از این فیلم آخری اش، «آتش بس»، پرفروش
نبوده است. اما از دو هفته قبل اعلام شده که اين فيلم پرفروش ترین فیلم
تاریخ سینمای ایران است. البته فکر نکنید که فیلم درباره جنگ اخير
لبنان است و یا اسم آن سبب شده که مردم به تصور فیلمی جنگی به دیدنش بروند.
نه، فیلم قبل از جنگ لبنان پرفروش شد و موضوع آن هم اصلا ارتباطی با هيچ
جنگي ندارد ـ حداقل جنگ بین دو کشور. من البته فیلم را ندیده ام اما درباره
اش چند مطلب موافق و مخالف خوانده ام و دو تا از دوستان فمنیست هم از ایران
ایمیل هایی فرستاده اند و علیه «نگاه غیرواقعی آن به زن امروز ایران»
توضيحاتی داده اند. در واقع فیلم های میلانی همیشه تاییدها و اعتراض هایی
جدی را از سوی برخی از فمنیست ها بهمراه داشته است، و با این که میلانی در
دو سه مصاحبه اش رسما گفته است که: «من فمنیست نیستم» اما همچنان نتوانسته
از تحلیل های فمنیستی در امان باشد. نتوانسته و نباید هم که بتواند. چرا که
او هم زن است و هم دست اندر کار هنری که نمی شود آن را در معرض تجزیه و
تحلیل های اجتماعی قرار نداد؛ و هیچ تجزیه و تحلیل اجتماعی هم خالی از
مساله زن نیست. بعلاوه صرف این مطلب که کسی که در میانه ی میدان است
اعلام کند چه هست و چه نیست موجب نمی شود که مردمان و منتقدین حق نداشته
باشند درباره او قضاوت کنند. باری، در مورد این فیلم هم ـ که برخلاف فیلم
های قبلی ميلانی کمدی است ـ نظریات مختلفی وجود دارد. برخی نگاه او
را به نفع زنان می دانند و برخی به زیان زنان؛ برخی عمقی فمنیستی در
نگاه او نمی بیینند و برخی می گویند او هوشیارانه و زیرکانه به مسایل
فمنیستی می پردازد. و در این ميان مردهایی هم پیدا شده اند که می گویند این
فیلم کاملا مردستیز است. واقعا بیهوده نیست که این فیلم پرفروش ترین شده.
هر چه هست فرزانه خانم میلانی دو رکورد را شکسته است: او
هم سازنده پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است و هم اولین زن
سازنده پرفروش ترین فیلم ايران. رکورد اول را ممکن است
که دیگران در آينده بشکنند اما رکورد دوم مال خود تهمينه خواهد ماند. يعنی،
چه خوب چه بد، او شده است اولین زنی که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای
ایران را از آن خود کرده است.
زنانی که
فرياد دهان های بسته اند
در دو هفته اخیر چهره و کلمات سه زن قلب مردمان آزادیخواه را لرزانده است.
دو تن از این زنان مادر اکبر محمدی و خواهر مبارز او، نسرین محمدی، هستند.
آنها ـ یکی در ایران و دیگری در خارج از ایران ـ با همه ی درد و رنجی که به
خاطر از دست دادن عزیزشان اکبر محمدی متحمل شدند، شجاعانه صدای دهان بسته
شده او شدند و، در میان اشک و فریاد، بیدادگران را محکوم کردند. سومین زن
سمیه بینات همسر احمد باطبی است، آزادی خواه مبارزی که اخیرا و دوباره به
زندان افتاده و به خاطر اعتصاب غذا در وضعیت بدی به سر می برد. سمیه، در
جلسه ای که به مناسبت درگذشت محمدی برگزار شده بود، در یک سخنرانی همراه با
اشک اما سرشار از شجاعت، اعلام کرد که «تا آخرین قطره خون از احمد دفاع می
کنم». در سال های اخیر کمتر زنی را در ایران می بینیم که در ارتباط با
مسایل سیاسی اينگونه معترض باشد. متاسفانه چندین سال است که زنان فعال و
برابری خواه ایران خودشان را در حد وسواس از مسایل سیاسی کنار می کشند و
همه جا اعلام می کنند که نمی خواهند در امور سیاسی شرکت کنند. دلیلی که
برای این کار می آورند این است که «می خواهیم دنبال حقوق خودمان باشیم و
به سیاست کاری نداریم.» آن ها با این حرف در واقع علاوه بر این که به بی
تفاوت شدن نیمی از جمعیت یک جامعه رای می دهند، در ارتباط با حقوق زنان هم
از چیزی فرار می کنند که اتقاقا و به طور مستقیم در سرنوشت آنان موثر است.
یعنی، وقتی سخن از تغییر یک قانون هم باشد چگونه می توان به سیاستی که این
قانون را حمایت می کند بی تفاوت بود؟ و چگونه می شود قوانینی را تغییر داد
بدون آن که قانون گزاران و مجریان آن را تغییر داد ـ آن هم قانون گذارانی
که قانون هایشان را مردمان ننوشته اند که خود بتوانند تغییرش دهند، اين
قانون ها از آسمان ها فرود آمده و قرار است با شیر اندورن شده و با جان به
در روند. البته قانونگزاران ترجیح می دهند که اين جان از آن ما باشد و نه
خودشان. به هر حال، اگر چه اعتراض زنان مصیبت دیده و رنجوری چون خانم های
محمدی و باطبی از مساله ای شخصی به مساله ای اجتماعی رسیده است اما حضور و
سخنان آن ها می تواند زشتی چیزی به نام زندان سیاسی را ـ که بازمانده دوران
وحش است ـ برای مردمان، به خصوص مردمان در داخل کشور، بیشتر آشکار کند.
|