خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 13 مرداد ماه 1385 ـ برابر با 4 ماه اگوست 2006

 

زنی که اهالی کاخ سفيد را بيچاره کرد

لوسی برنز در بيست وهشتم جولای 1879 در بروکلين نيویورک به دنيا آمد و در خانواده ای مرفه و  کاتوليک رشد کرد. لوسی دارای هفت خواهر و برادر بود اما اين شانس را داشت که در زمانه محروم  بودن زن ها از حقوق مساوی، به خصوص در خانواده های مذهبی، پدری داشته باشد که معتقد بود دختران و پسران به يک اندازه حق آموزش دارند و او، بر اين اساس، توانست تحصيلات دبيرستانی را تمام کرده و به دانشگاه برود و سپس برای ادامه تحصيلات و آموختن زبانی ديگر به آلمان و سپس انگلستان سفر کند. او در طول تحصيل در اروپا متوجه وضعيت نابرابر حقوقی زن و مرد شد و با چند تن از زنان سازمانی را برای خواستاری حقوق برابر برای زنان بوجود آورد. لوسی پس از دو سال به آمريکا بازگشت و، همراه با آليس پل، حزب ملی زنان را پايه گذاری کرده و فعاليت گسترده خود را در ارتباط با آگاه ساختن مردمان به اهميت حقوق زنان آغاز کرد. يکی از اين فعاليت ها برپا داشتن تظاهرات مداوم در مقابل کاخ سفيد بود. هر روز او عده ای را جمع می کرد تا مقابل کاخ رژه بروند و پلاکارت دست بگیرند و حق رای بخواهند. در آن زمان ويلسون رييس جمهور بود و جهان سال های ميانی جنگ اول را از سر می گذراند. در چنين وضعيتی سرکشی ها و تظاهرات غیرقانونی اين زنان اهالی کاخ سفيد را بکلی مستاصل کرده بود و همين سبب شد که لوسی شش بار به زندان بيافتد. در واقع او به تنهايي بيش از همه ی زنان سافرج آن دوره به زندان رفت. او زنی زيبا، با قدرت، خوش برخورد و خوش سخن بشمار می رفت. سخنرانی هايش برانگيزاننده و موثر بود خانم دوريس استيونس در کتاب «زندانی شده برای آزادی»، که در ارتباط با زندگی لوسی است می نويسد: «استعداد او بعنوان يک سخنران از آن دست است که بلافاصله با مخاطب پيوندی صميمی برقرار می کند.» لوسی در تمام سال های مبارزه اش لحظه ای آرامش نداشت و تنها در سال 1920، وقتی که مطمئن شد که زنان حق خود را بدست آورده اند، نفسی به راحتی کشيد و در آگوست همان سال خودش را از همه ی کارهای سياسی بازنشسته کرد. لوسی  به شهری که در آن به دنيا آمده بود بازگشت تا در کنار خواهرانش زندگی کند و در سال 1966 چشم از جهان فروبست.

 

ما زنان قرار است ريشه چه چيزی را بزنيم؟

        آيت الله جنتی، دبير شورای نگهبان، چند روز پيش اظهار داشته است که «ريشه ها» روزی زده خواهند شد که در قوانين ايران به زن ها به عنوان يک فرد انسانی نگاه شود و آن ها از تبعيض های ريز و درشت قرون وسطايي نجات پيدا کنند. می پرسيد «چه ريشه ای؟» راستش  «آقا» در اين مورد توضيحی نداده اند اما می دانيم که ايشان اين سخن مهم را  در تشريح «تلخ ترين خاطره خود و ديگر آقايان در شورای نگهبان» بيان فرموده و گفته اند: «مصوباتي كه واقعا مي‌خواست ريشه‌ها را بزند و تحت تأثير فرهنگ غربي بود و متاسفانه يك عده‌اي هم روي آن‌ها اصرار داشتند، تلخ‌ترين مصوبات براي شوراي‌نگهبان بود؛ مصوبه غربي محو كليه تبعيضات عليه زنان كه من خيلي تعجب كردم كه چگونه مجلس آن را در دستور گذاشت و به آن رأي داد. اين صد در صد يك كار غربي پسند و تحت نفوذ و تأثير فرهنگ غرب و براي خوشحال كردن و راضي كردن غربي‌ها بود.» ملاحظه می کنيد «رفع تبعيض از زنان» چقدر چيز بدی است؟ البته فکر نکنيد آيت الله جنتی و ساير شورای نگهبانی ها نمی فهمند که دارند چه می گويند و، مثلاً، خيال می کنند «يک فروند هواپيما» يعنی صدتا يا هزارتا هواپيما. نه؛ خوشبختانه يا بدبختانه اين آقايان بخوبی هم کلمه «رفع» را درک می کنند و هم کلمه «تبعيض» را که کاملا عربی اند و کم سوادترين آيت الله ها هم معنايشان را می داند. البته اين احتمال هم هست که در ذهن اين آقايان «زن» چيزی باشد در رديف «شيطان» که در اين صورت از شيطان که نمی شود «رفع تبعيض» کرد. وگرنه چطور ممکن است که شخصی صاحب عقل و شعور باشد و در زمانه ما زندگی کند اما فکر کند که رفع تبعيض از نيمی از انسان ها کاری بد و گناه آميز است. بايد قضيه يک چنين چيژهایی باشد. ديده ايم که اين جماعت از گفتن کلمه «زن» هم می ترسند. ما يا ضعيفه ايم يا مادر حسن و حسين و يا، خيلی که آيت الله مدرن باشد، مادر و خواهر. اما بالاخره شما متوجه شديد که منظور آيت الله جنتی از ريشه زدن چيست؟ و اگر از ما رفع تبعيض شود ريشه ی چه چیزی زده می شود؟

 

فاطميه، سبک هزار و چهارصد ساله ای که تازه کشف شده

       در هفته های اخیر کار تحسين و تجميد و تملق و گزافه گويي در مورد حضرت فاطمه به جايي رسيده که يکی از  استادان دانشگاه تهران مدعی شده است آن حضرت، علاوه بر سجايا و هنرهای متعدد، اديب هم بوده اند. آقای جليل تجليل، با توجه به يکی از  خطبه های منسوب به حضرت فاطمه، تشخيص داده اند که ايشان در تقرير اين خطبه دارای سبک ادبی خاص خود هستند که می توان آن را «سبک فاطميه» خواند. ايشان از ميان پيروان اين سبک آیت الله خمينی را نام می برد که زيبایی کلام و بلاغت سبک فاطميه را در اشعار خود منعکس کرده است. استاد می گويد: « امام (ره) در بياناتشان از کاربرد ساده دلنوازي‌هاي ادبي چشم نمي‌پوشيدند و شنوندگان را به انواع جمله‌هاي موثر و کوتاه جذب مي‌کردند، پس به راحتي مي‌توان گفت که در کلام‌هاي ادبي امام (ره)، همان زيبايي کلام فاطمه زهرا  را مي‌توان پيدا کرد.» من نمی دانم اين استاد دانشگاه چه تخصصی دارند اما حتی اگر تخصص شان در فقه هم باشد بايد برای شاگردانشان متاسف شد که  در اوايل  قرن بيست و يکم از چنين «استاد»ی علم می آموزند.

 

لولو خور خوره يا پليس زن؟

        خبرگزاری فارس اخيرا مصاحبه ای داشته  است با دو زن پليس. خبرنگاری که اين مصاحبه را انجام داده ابتدا توضيح می دهد که چگونه اين خانم های پليس را در سالن نمايشگاه مد لباس های اسلامی  کشف کرده است. می نويسد: «همين كه وارد اولين نمايشگاه پوشش اسلامي شديم دو خانم جوان كه نزديك در ورودي ايستاده بودند توجه مان را جلب كردند. براي لحظه‌اي آستين يكي از آنها از زير چادر نمايان شد، رنگ سبز مانتو و درجه گروهبان يكمي نشان داد كه آنها پليس زن هستند.» (خبرنگار توضيح می دهد که اين زن ها نه تنها در سالن مد بلکه در همه عمليات مشکل پليسی هم با همان چادر ظاهر می شوند). خبرنگار همانجا ترتيب مصاحبه ای را با اين دو خانم می دهد که دو نکته اين مصاحبه واقعا جالب اند. يکی اين که وقتی از ايشان در مورد ديدگاه همسايه ها نسبت به شغل آنها می پرسد، خانم محموديان (يکی از پليس ها) با چهره ای بشاش جواب می دهد که «همسايه‌هايم فكر مي‌كنند كه پليس زن خيلي قلدر است به همين دليل از من مي‌ترسند!» يعنی اين پليس ها تنها به خاطر عمليات رعب آفرينی و زير چادری خود نيست که در دنيا نظير ندارند. آنها طوری عمل می کنند که در و همسايه های بيگناه و بی تقصير هم، به جای احساس امنيت، از حضورشان مثل بيد می لرزند. نکته بعدی هم آنکه در مقابل اين پرسش که توصيه شما به زنانی که می خواهند پليس شوند چيست، می گويند: «نبايد خيلی احساساتی باشند!» که البته اگر ترس در و همسايه را همگان بچشم خود نديده باشند معنای اين يکی را همه مردم جهان در جريان  تظاهرات مدنی 22 خرداد به روشنی ديدند و متوجه شدند که معنای «احساساتی نبودن» پليس زن چيست.

 

کشف حجاب در گلپايگان

      

در يکی از سايت های ايران به نام «گلپايگان» سه تا عکس گذاشته اند مربوط به ماجرای کشف حجاب در آن شهر با شرحی مختصر مبنی بر اينکه چگونه با زور و بدبختی و توسری همه را مجبور کرده اند که بدون حجاب اما با ترس و لرز در جشنی «فرخنده» در گلپايگان شرکت کنند. در اين شرح همچنين نوشته شده که: «البته لباس بلند تا قوزك پا و شال دور گردن و كلاه فرنگي تا بالاي ابروان بر سر و بسياري هم با عينك تيره بر چشم و بسيار ناراحت و مضطرب بودند.» نيز توضيح داده شده که از طرف روحانيون محل مخالفت های زيادی با اين کار شد اما آقايان عاقبت، به دليل فشار شهربانی، تسليم شده اند. نامه مخالفت آقايان «علما» هم در سايت آمده است، انگار همين امروز آن را نوشته باشند. اما نکته جالب اين است که در هيچ کدام عکس ها وحشت و اضطرابی در چهره زنها ديده نمی شود و کلاه فرنگی و لباس بلندشان هم طبق مد زمانه انتخاب شده است. بهر حال، با نگاهی به پوشش اين زنان ـ آن هم در گلپايگان 70 سال پيش ـ و مقايسه آنها با آنچه که امروزه در نمايشگاه ها متعدد مدهای اسلامی به معرض تماشا گذاشته می شود،  می توان ديد که لباس آن زنان «کشف حجاب کرده» گذشته هم زيباتر است، هم طبيعی تر و هم ـ حتی ـ اسلامی تر.

 

جمعه 20 مرداد ماه 1385 ـ برابر با 11 ماه اگوست 2006

زنان و ترس منطقی از جنگ

          همیشه جنگ زنان را بیش از مردان نگران و مضطرب می کند. حق هم دارند، همه ی آمارهای منتشر شده نشان می دهد که زنان و کودکان بیشترین قربانیان غیرنظامی جنگ ها هستند. تازه، بعد از جنگ هم، کودکان جنگ زده گرفتاری های روانی زیادی پیدا می کنند و تا سال ها پس از جنگ ادامه دارد. و باز این زنان هستند که بیماری و فشارهای روانی کودکانشان را بیش از مردها تحمل می کنند و از آن رنج می برند. جنگ اخیر در لبنان نیز زنان را به شدت نگران کرده است و حضور آن ها در تظاهراتی که در خیلی از کشورهای جهان ترتیب داده شده کاملا محسوس است. اما در کشورهای خاورمیانه زنان دو کشور از معترضین اصلی غیردولتی بودند: عربستان سعودی و ایران. در تظاهرات زنان ایران، که مقابل دفتر سازمان ملل انجام شد، اگرچه زنان شرکت کننده زیاد نبودند اما تعدادی از مردها نیز به آنها پیوسته بودند و در بین آن ها چهره های سرشناس اجتماعی و حقوق بشری نیز دیده می شدند. شعار همه ی این افراد صلح و آرامش و آتش بس بود. اما از آنجایی که جمهوری اسلامی هیچ تظاهراتی را بدون حضور خود و طرفدارانش برنمی تابد، جماعتی را راهی آنجا کردند تا کسی نتواند به راحتی حتی در خواستاری از صلح سخن بگوید. در میان این جماعت از بچه های هفت هشت ساله ای که  لباس نظامی پوشیده و اسلحه به خود بسته بودند گرفته تا مردان و زنان خشمگینی که «پیروزی حزب الله را تا نابودی اسراییل و آمریکا» خواستار بودند، دیده می شدند. زنان آرامش طلب و دعوت کنندگان اصلی زورشان نرسید که این جماعت را از خودشان جدا کنند و جمعی که مقابل سازمان ملل بود تبدیل به جماعتی ناهمگون شد. و اما در عربستان که زنانش پیشقدم اعتراض به جنگ و خواستاری صلح از سازمان ملل شده اند اعتراض به شکل کتبی بوده است (حتما به دلیل مشکل نداشتن اجازه تظاهرات). زنان عربستان سعودی، که به تازگی تلاش های برابری خواهانه خود را به طور گسترده و جدی شروع کرده اند، مثل همه ی زنان برابری خواه دیگر دنیا با جنگ مخالفند. آن ها در مخالفت با جنگ و خطاب به سازمان ملل متحد نامه ای نوشته اند که امضای شاهزاده «ساره بنت طلال بن عبدالزیز آل سعود» را، که برادر زاده پادشاه عربستان و از فعالین حقوق زنان است، در پای خود دارد. این نامه را هشتصد و هفتاد زن عربستان سعودی هم امضا کرده اند. (توجه داشته باشید که تعداد این زنان، به نسبت جمعیت و به نسبت زمان فعالیت های زنان در ایران، چقدر زیاد تر است).  این زنان نیز خواستار آتش بس فوری و اعطای کمک های مخصوص به زنان و کودکان جنگ زده شده اند. به هر حال نزدیک به یک قرن است که زنان در سراسر دنیا، در کنار خواستاری برابری حقوق خود، خواستار صلح جهانی نیز هستند. و می توان گفت که این دو موضوع به نوعی با هم پیوند خورده اند.

تهدیدی که سانسورچی ها را تسليم کرد

           منیژه حکمت از آن دست کارگردان هایی است که با یک  فیلم به شهرت و محبوبیت رسیده است. اولین فیلم او «زندان زنان» نام داشت که مورد توجه زیادی قرار گرفت. او چندی پیش برای ساختن فیلم جدیدش سناریویی را به وزارت ارشاد فرستاد تا مجوز ساخت بگیرد. این سناریو «سه زن» نام دارد و زندگی این سه زن را در سه دوره تاریخی متفاوت نشان می دهد.ابتدا وزارت ارشاد به او مجوز نداده بود. او مدت ها کارش رفت و آمد به این وزارت خانه بوده و خواهش و تمنا و استدلال؛ که بجایی نرسید تا این که سه هفته پیش او یک بساط سیگار فروشی تهیه کرده و آن را جلوی وزارت ارشاد پهن کرد و گفت:«اگر مجوز فیلم را صادر نکنيد شغلم را عوض می کنم و سیگار فروش می شوم.» جالب آن است که این عمل مؤثر افتاد و و وزارت ارشاد مجوز ساختن فیلم را صادر کرد و منيژه خانم هم کارش را شروع کرده است. من که هر چه فکر کردم نتوانستم بفهمم که این سیگارفروشی چگونه تهدیدی بوده که ماموران دل سنگ سانسور را تسلیم کرده است. هر چه هست بايد خوشحال بود امیدوار که هر چه زودتر شاهد تماشای یک فیلم دیگر از یک کارگردان زن دیگر باشیم.

گفتم که نبايد دست بدهید!

         اخیرا نیویورک تایمز گزارشی داده است از  یکی از شهرهای کشور اندونزی (همان کشوری که اخيرا آقای احمدنژاد در آنجا بودند و حاضر نشدند حتی با يک دولت زن آنجا دست بدهند) و نوشته است که حمله ماموران قهوه ای پوش نقابدار به مردمانی که رعایت اصول اسلامی را نمی کنند مثل سونامی به راه افتاده است. مردمانی که تا دیروز لبی به مشروبات الکلی می زدند، دختران و پسرانی که دست همدیگر را می گرفتند، و کسانی که حجاب اسلامی نداشتند ناگهان خود را با این مامورین روبرو می بینند و دستگیر می شوند و در کوتاه ترین مدت در مقابل دیگران شلاق می خورند، از حال می روند و بدن های نیمه جان شان را برای عبرت دیگران رها می کنند. یادمان باشد که اندونزی با عنوان پرجمعیت ترین کشور اسلامی مشهور است. اما همین کشور سرزمینی بوده با قوانینی کاملا سکولار که در سال 1945 نوشته شده بودند.  ولی بنظر می رسد که اکنون خفاش تندروی های غیرانسانی دارد به سوی این سرزمین نیز می رود و مردمان نسبتا آسوده و کم تعصب آن جا را نیز گرفتار خود می کند. این تعصب مذهبی، آن هم از نوع خشونت بارش از یکی از 33 استان اندونزی به نام «آچه» شروع شده است. در این استان سه سالی است که قانون شریعت را برقرار کرده اند و  اکنون بر اساس آن دادگاه هایی ترتیب داده اند که قانون شکنان را مجازات می کند.  بدی قضیه در آن است که نه تنها از مقامات اندونزی در مورد این قوانین جدید در «آچه» هیچ صدای مخالفی برنخواسته که رییس دولت محلی ـ آقای بانداآچه جناب ناصر الیاس ـ همیشه شلاقی در کنار دست دارد و می گوید نه تنها مسلمانان باید از این قوانین اطاعت کنند بلکه غیرمسلمانان نیز باید گوش به فرمان ما باشند. آرزوی الیاس خان این است که استان زیر فرمان او به زودی تبدیل به عربستان سعودی شود! در این میان، جالب آن است که بدانیم، در برابر همه ی بدبختی های تازه ای که به سراغ این ایالت آمده، زنان «آچه» شروع به اعتراض کرده و گروهی را به عنوان «گروه قدرت زنان آچه» سامان داده اند. امیدشان هم این است که بتوانند در همین مراحل اولیه مقابل این تجاوزات بایستند. امیدوارم که آن ها موفق شوند و مثل ما، تا کله چرخ داده اند، از تمدن امروزی به بیرون پرتاب نشوند.

تهمینه میلانی، زنی صاحب رکورد

           فیلم های تهمینه میلانی همیشه پر سر و صدا بوده اند. انتخاب سناریوهایی در ارتباط با روابط زن و مرد در جامعه ایران از یک سو، و طرح مسایل ملموس و زندگی روزمره، از سوی ديگر، آن ها را مورد توجه قرار داده است. اما هیچ کدام از فیلم های تهمینه تا قبل از این فیلم آخری اش، «آتش بس»، پرفروش نبوده است. اما از دو هفته قبل اعلام شده که اين فيلم پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای  ایران است.  البته فکر نکنید که فیلم درباره جنگ اخير لبنان است و یا اسم آن سبب شده که مردم به تصور فیلمی جنگی به دیدنش بروند. نه، فیلم قبل از جنگ لبنان پرفروش شد و موضوع آن هم اصلا ارتباطی با هيچ جنگي ندارد ـ حداقل جنگ بین دو کشور. من البته فیلم را ندیده ام اما درباره اش چند مطلب موافق و مخالف خوانده ام و دو تا از دوستان فمنیست هم از ایران ایمیل هایی فرستاده اند و علیه «نگاه غیرواقعی آن به زن امروز ایران» توضيحاتی داده اند. در واقع فیلم های میلانی همیشه تاییدها و اعتراض هایی جدی را از سوی برخی از فمنیست ها بهمراه داشته است، و با این که میلانی در دو سه مصاحبه اش رسما گفته است که: «من فمنیست نیستم» اما همچنان نتوانسته از تحلیل های فمنیستی در امان باشد. نتوانسته و نباید هم که بتواند. چرا که او هم زن است و هم دست اندر کار هنری که نمی شود آن را در معرض تجزیه و تحلیل های اجتماعی قرار نداد؛ و هیچ تجزیه و تحلیل اجتماعی هم خالی از مساله زن نیست. بعلاوه صرف این مطلب که کسی که در میانه ی  میدان است اعلام کند چه هست و چه نیست موجب نمی شود که مردمان و منتقدین حق نداشته باشند درباره او قضاوت کنند. باری، در مورد این فیلم هم ـ که برخلاف فیلم های  قبلی ميلانی کمدی است ـ نظریات مختلفی وجود دارد. برخی نگاه او را به نفع زنان می دانند و برخی به زیان  زنان؛ برخی عمقی فمنیستی در نگاه او  نمی بیینند و برخی می گویند او هوشیارانه و زیرکانه به مسایل فمنیستی می پردازد. و در این ميان مردهایی هم پیدا شده اند که می گویند این فیلم کاملا مردستیز است.  واقعا بیهوده نیست که این فیلم پرفروش ترین شده. هر چه هست فرزانه  خانم میلانی  دو رکورد را  شکسته است: او هم سازنده پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای  ایران است و هم اولین زن سازنده پرفروش ترین فیلم ايران. رکورد اول را ممکن است که دیگران در آينده بشکنند اما رکورد دوم مال خود تهمينه خواهد ماند. يعنی، چه خوب چه بد، او شده است اولین زنی که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را از آن خود کرده است.

زنانی که فرياد دهان های بسته اند

در دو هفته اخیر چهره و کلمات سه زن قلب مردمان آزادیخواه را لرزانده است. دو تن از این زنان مادر اکبر محمدی و خواهر مبارز او، نسرین محمدی، هستند. آنها ـ یکی در ایران و دیگری در خارج از ایران ـ با همه ی درد و رنجی که به خاطر از دست دادن عزیزشان اکبر محمدی متحمل شدند، شجاعانه صدای دهان بسته شده او شدند و، در میان اشک و فریاد، بیدادگران را محکوم کردند. سومین زن سمیه بینات همسر احمد باطبی است، آزادی خواه مبارزی که اخیرا و دوباره به زندان افتاده و به خاطر اعتصاب غذا در وضعیت بدی به سر می برد. سمیه، در جلسه ای که به مناسبت درگذشت محمدی برگزار شده بود، در یک سخنرانی همراه با اشک اما سرشار از شجاعت، اعلام کرد که «تا آخرین قطره خون از احمد دفاع می کنم». در سال های اخیر کمتر زنی را در ایران می بینیم که در ارتباط با مسایل سیاسی اينگونه معترض باشد. متاسفانه چندین سال است که زنان فعال و برابری خواه ایران خودشان را در حد وسواس از مسایل سیاسی کنار می کشند و  همه جا اعلام می کنند که نمی خواهند در امور سیاسی شرکت کنند. دلیلی که برای این کار می آورند این  است  که «می خواهیم دنبال حقوق خودمان باشیم و به سیاست کاری نداریم.» آن ها با این حرف در واقع علاوه بر این که به بی تفاوت شدن نیمی از جمعیت یک جامعه رای می دهند، در ارتباط با حقوق زنان  هم از چیزی فرار می کنند که اتقاقا و به طور مستقیم در سرنوشت آنان موثر است. یعنی، وقتی سخن از تغییر یک قانون هم باشد چگونه می توان به سیاستی که این قانون را حمایت می کند بی تفاوت بود؟ و چگونه می شود قوانینی را تغییر داد بدون آن که قانون گزاران و مجریان آن را تغییر داد ـ آن هم قانون گذارانی که قانون هایشان را مردمان ننوشته اند که خود بتوانند تغییرش دهند، اين قانون ها از آسمان ها فرود آمده و قرار است با شیر اندورن شده و با جان به در روند. البته قانونگزاران ترجیح می دهند که اين جان از آن ما باشد و نه خودشان.  به هر حال، اگر چه اعتراض زنان مصیبت دیده و رنجوری چون خانم های محمدی و باطبی از مساله ای شخصی به مساله ای اجتماعی رسیده است اما حضور و سخنان آن ها می تواند زشتی چیزی به نام زندان سیاسی را ـ که بازمانده دوران وحش است ـ برای مردمان، به خصوص مردمان در داخل کشور، بیشتر آشکار کند.

 

جمعه 27 مرداد ماه 1385 ـ برابر با 18 ماه اگوست 2006

محتسب است و شيخ و من، صحبت عشق در ميان

     از چه کنم مجابشان؟ پخته يکی و خام دو!

اخیرا، به همت دکتر سام واثقی و دکتر سهيلا واثقی، ديوان اشعار خانم فاطمه زرين تاج يا طاهره قره العين منتشر شده است. اگر بخواهيم که از  اولين های تاريخ زنان ايران نام ببريم بايد از طاهره قره العين  بعنوان يکی از اين چهره های درخشان ياد کنيم. او يکی از رهبران مذهب خود و اولين زنی است که، از پس حمله اعراب به ايران، توانسته رهبری مذهبی باشد. او اولين زنی است که پس از اسلام به طور رسمی چادر از سر برگرفته. البته در طول تاريخ زنان زيادی داشته ايم که در خفا و در خانه و در حرم در مقابل مردان چادر به سر نمی کردند و قبل از دوران صفويه ـ به خصوص در دوران تسلط مغول ها ـ حجاب  در همه جای ايران مساله ای جدی نبود. اما می شود به طور مستند نشان داد که از دوران صفويه به بعد به خاطر سخت گيری های آخوندهای صفوی ديگر هيچ زنی جرات نداشت که در ملا عام بدون پوشش مذهبی ظاهر شود. و طاهر قره العين اين کار را کرد. در عين حال، عنوان «اولين» ديگری که می شود به او داد (که خاص زنان ايران نمی شود و می توان گفت که جنبه جهانی دارد) آن است که او آغازگر «فمنيسم اسلامی» محسوب می شود. يعنی، اگر خانم استنتون را (که در همين ستون درباره او گفته ايم) به عنوان آغازگر «فمنيسم مسيحی» آمريکا بشناسيم بايد بگوييم که خانم طاهره قره العين نيز اولين فمنيست اسلامی جهان است. قره العين در دفاع از حقوق زنان و اعمال نوآوری در مذهب شيعه و در ارتباط با زنان پيشقدم ديگران محسوب می شود. در واقع او همين قرائت تازه ای را که فمنيست های اسلامی ما می خواهند از مذهب ارائه کنند بسيار پيش از آنها به درستی مطرح کرده است؛ که گفتن و نوشتن درباره قرائت او و آنچه امروز در ايران مطرح می شود وقت بسيار می خواهد و جايش اين جا نيست. می دانيم که طاهره شاعر هم بود و شعرهاي او برای زمان خود و به خصوص برای يک زن با محدوديت های زمانی او بسيار جالب توجه است. کتاب اشعار قره العين با مقدمه ای در شرح حال او (به فارسی و انگليسی) و همراه با تصاويری ز