|
شانسی که نویسندگان ترک آورده اند
در
سرزمین هایی که با دموکراسی سر و کار ندارند، اگر بخواهند که صدای کسی
را خفه کنند یا به مذهب متوسل می شوند و یا به ملیت؛ و جالب است که
همیشه هم اولین کسانی که مورد حمله قرار می گیرند روشنفکران هستند ـ
روشنفکرانی که بیرون از مرزهای ملیت و مذهب به انسان و حرمت های انسانی
او فکر می کنند. در کشورهای خاورمیانه معمول آن است که مذهب حرف اول را
می زند؛ یعنی اگر کسی حرفی بزند که به مذهب کسی بربخورد بلافاصله حسابش
رسیده است، اما در برخی کشورهای این منطقه هنوز مسئله ی ملیت دست بالا
را دارد؛ مثل ترکیه و یونان که در آنها ملیت و عرق ملی و غیره از
هواداران متعصب فراوانی برخوردار است. در سال های اخیر معروفترین
نویسندگان مشکل دار ترکیه یکی «اروهان
پاموک»،
نویسنده سرشناس
بوده
است و دیگری خانم «پری خان ماغذن»، که هر دو به دادگاه فراخوانده شده
اند؛ پاموک
به
علت اشاره به کشتار ارامنه در دومین دهه قرن بیستم، که جهان از آن به
عنوان
«نسل
کشی»
یاد
می
کند، و ماغذن به خاطر مقاله ای که در ارتباط با یک جوان مخالف جنگ
منتشر کرده و نوشته است که افراد حق دارند با انجام خدمت نظام اجباری
به دلیل مسایل وجدانی خود مخالفت کنند. شاکی پرونده او هم ارتش ترکیه
است. و اخیراً هم خانم «الیف شفق» نویسنده و روشنفکر ترک به این فهرست
افزوده شده است که، درست در آستانه زایمان و تولد کودکش، به خاطر
انتشار آخرین رمان پر فروشش «حرامزاده استانبول» به دادگاه فراخوانده
شد. مدعیان، کتاب او را علیه «مصالح ملی» عنوان کرده اند چرا
که
داستان آن در ارتباط با کشتار ارامنه توسط ترک های عثمانی است. الیف
شفق در خانواده ای از ترکیه اما استراسبورگ فرانسه متولد شده و بزرگ
شده اسپانیا است و در دوران نوجوانی خود به ترکیه رفته است. تحصیلات
لیسانس و فوق لیسانسش در ارتباط با علوم و زنان بوده و دکترایش را هم
در رشته علوم سیاسی گرفته است. الیف زنی پرتلاش، روشنفکر و انساندوست
است که تحقيقات زيادی هم دارد. مطالعات او بيشتر در ارتباط با زنان،
خاورمیانه، و اسلام و مدرنیته است و در حال حاضر در دانشگاه آریزونا در
رشته ادبیات و تبعید، و سکس و جنسیت در جهان اسلام، درس می دهد. ده روز
پیش دادگاه پر سر و صدای او برگذار شد و با کمال حیرت او را از اتهامات
وارده تبرئه کرد. برخی اعتقاد دارند که شانس کنونی مردم این کشورها و
روشنفکران و به خصوص زنان ناشی از ارتباط این کشورها با اروپا است.
بخصوص دولت ترکیه، که سوابق خوبی هم در زمینه حقوق بشر ندارد، این
روزها سخت سعی می کند که اعمال و رفتارش را طوری به نمایش بگذارد که با
اصول حقوق بشر بخواند. یعنی خواست اروپایی شدن موجب شده که افرادی از
شر محکومیت های غیر عادلانه و حتی زندان نجات پیدا کنند.
شناسنامه سلامت تن یا سوء پیشینه؟
خبری خواندم، به نقل از خبرگزاری دولتی زنان ایران، که اگرچه چند سطری
بیش نبود و با این که من آدم زیاد کم هوشی نیستم، بالاخره نفهمیدم
منظور آن چیست.
عنوان خبر این است که
«زنان،
صاحب شناسنامه سلامت می شوند»،
و درون خبر هم از قول خانم زهرا موسوی، که گویا در گروه زنان و خانواده در
استانداری همدان کار می کند،
گفته شده که:
«حمايت از زنان بد سرپرست و بي سرپرست ، عترت و رحمت ، توسعه کانون
فرهنگي اجتماعي ، آموزش مباحث حقوق زنان و شناسنامه سلامت براي زنان از
طرحهاي در دست اقدام اين واحد است».
من البته
موضوع توسعه کانون فرهنگی اجتماعی، یا
آموزش مباحث حقوق زنان را می فهمم،
اما نه می فهمم طرح «عترت (به معنی اعضای خانواده) و رحمت (به معنی
بخشش)» چگونه چیزی است و نه اینکه «شناسنامه سلامت زنان» به چه خاطر
صادر می شود. بخصوص اگر این شناسنامه را در ارتباط با «زنان
بدسرپرست و بی سرپرست»
قرار دهیم. معمولاً این شناسنامه های سلامتی در برخی از کشورها برای
زنانی صادر می شود
که در معرض خطر بیماری های مسری
مقاربتی
باشند،
اما
زنان
بی سرپرست (که معمولا در ایران
منظور از
سرپرست شوهر است) و بد سرپرست (که
دقیقاً نمی دانم به چه نوع سرپرستی اطلاق می شود)
در معرض
چه
خطری
هستند
که نیاز به شناسنامه سلامت
دارند؟ اما
در سطر بعدی
همین مطلب
نقل قولی
هم
از آقای اکبر عابدی، معاون سیاسی و امنیتی استاندار همدان،
آورده شده
مبنی براینکه:
«باید بازارچه های خود اشتغالی بانوان در همدان ایجاد شود.»
ایشان
از سازمان ها و برنامه ریز های شهر همدان خواسته
است که
«ظرف یک هفته نتیجه اقدام شان در این مورد
را اطلاع دهند».
که باز این
خود معمایی است.
براستی
چرا
«معاون سیاسی امنیتی»
می خواهد
«بازارچه کار»
برای
«زنان بی سرپرست»
ایجاد کند؟ آن هم با چنین
عجله و چنان سرعتی؟
یعنی
ممکن است که بخواهند زنان بی سرپرست را به کارهای امنیتی وا
دارند؟
آن
گونه که مثلاً در مورد قهوه ای پوش های 22 خرداد اخیر دیدیم؟
و
در این مورد لابد
منظور
از «شناسنامه
سلامت»
برای این بی سرپرستان،
«سلامت
فیزیکی» نبوده و از این نظر لازم است که یکوقت اینها
جزو
«بد زن»
ها
نباشند.
یعنی،
سلامت در اینجا همان نداشتن سوء پیشینه مخالفت با حکومت اسلامی است.
دموکراسی خواهی مردانه!
اخیرا
مطلبی خواندم با نام «مردان دموکراسی خواه و زنان بدنام»» از خانم
سهیلا وحدتی، نویسنده نکته سنج، هوشیار و فعال حقوق زنان. این مطلب را
سهیلا خانم پس از مصاحبه ای نوشته که با سه تن از شخصیت های سیاسی
درباره دموکراسی خواهی و سکولاریسم داشته است. از مصاحبه این گونه
برمی آید که سهیلا خانم در انتهای مصاحبه با این سه شخصیت سیاسی،
یکباره تصمیم می گیرد که نظر این بزرگان سیاست را که ظاهرا از مدافعین
حقوق بشر هم هستند در ارتباط با سنگسار بداند. به آنها می گوید:
«آقایان، من کنجکاوم که شما چرا درباره سنگسار چیزی
نمیگویید؟ مگر این عمده
ترین مساله حقوق
بشر نیست، مگر چنین چیزی با ابتداییترین و اصولی
ترین مبانی جمهوری
خواهی و سکولاریسم در تضاد نیست؟»
ولی آقایان، که گویا تا آن هنگام با راحتی به سئوالات سهیلا جواب می
گفته اند، گرفتار شوک می شوند. سهیلا می نویسد: «آقای
آ شمرده و باحالت رقیقی از پرسش میگوید: سنگسار ...؟ آقای ب
می گويد: در شرایط کنونی خود شما بهتر میدانی که ما با چه مشکلات سیاسی
درگیر هستیم. در عین حال که نیروی سیاسی ما بسیار اندک است. حالا شما
فرض کنید که ما برعلیه سنگسار صحبت کردیم! آنوقت چه میشود؟! سنگسار
که متوقف نمیشود، فقط به ما برچسب میزنند که اینها سنگ چند تا زن
"بدنام" را به سینه میزنند! آنوقت کار ما هم در این جامعه تمام است.
و آقای پ می گويد: این کارها در این شرایط فقط و فقط به نفع جناح
راست تمام میشود. مساله اصلی روی همان پرسشهایی است که شما خودت
مطرح کردی.» |