خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

 جمعه 14 مهر  1385 ـ 6 اکتبر 2006

 

حافظ قرآنی که به دست طالبان کشته شد

هفته گذشته، تقریباً همزمان با اعلام این خبر که خانم «ملیحه ذولفقار» به عنوان سفیر افغانستان در آلمان  انتخاب شده، خانم «صفیه عمه جان»، یکی از مهمترین و پرتلاش ترین زنان امروز جامعه ی افغانستان را کشتند. در پنج سال گذشته، پس از سقوط طالبان، زنان افغانستان توانسته اند در زمینه های مختلف اجتماعی خودی نشان دهند. برکنار از فعالیت در زمینه های ادبی، هنری و به طور کلی فرهنگی، زنانی چند در زمینه های سیاسی نیز درخشیده اند. «زاهده» اولین زنی بود که پیش از ملیحه ذولفقار سفیر شد و از جانب کشور خود به بلغارستان رفت، «ژنرال عزیزه» به فرماندهی نظامی منصوب شد، «ماریا بشیره» دادستان کل هرات شد، و بالاخره، یک وزارتخانه و بیست و پنج در صد از صندلی های شورای ملی را هم زنان تصاحب کردند. و زنی چون صفیه عمه جان نیز ریاست امور زنان ولایت قندهار را بر عهده گرفت. او از آن زنان استثنایی افغانستان بود که احترامش در نزد مردم افغانستان ربطی به این مقام و منصب اخیر نداشت. او  از بیست سالگی، یعنی از چهل و پنج سال پیش، به شغل معلمی و خدمت کردن به خلق مشغول بوده است. در طول این مدت، چه در زمان طالبان و چه پس از آن، او به آموزش زنان زیادی، به خصوص زنان فقیر و محروم سرزمینش، مشغول بود و نیز زنان زیادی را برای خودکفا شدن و روی پای خود ایستادن کمک کرد و، خلاصه، تمام زندگی اش صرف مبارزه با جهل و فقر و عقب ماندگی شد. چند روز پیش «محمد اسحاق فیاض»، روشنفکر افغانی،  در مقاله ای تحت عنوان «قتل صفیه عمه جان، مویه ای برای زن افغان»، به بررسی عقب ماندگی جامعه افغان  و کمبود زنانی چون صفیه پرداخت و، ضمن برشمردن مسایل مختلفی که مانع حرکت زنان در افغانستان شده اند، عمه جان را به عنوان یکی از زنان استثنایی جامعه افعانستان ستود و گفت: «او زنی بود شجاع و نترس، و با ایمان راسخ به جنگ سنت‌اندیشی رفت و سعی كرد دیدگاه جامعه افغانی را نسبت به زن متحول سازد؛ او در شهری به فعالیت‌های فرهنگی دست زد كه زمانی مركز طالبان بود. او پیشه معلمی را در این شهر انتخاب كرد، زیرا می‌دانست كه فقط از طریق آگاهی و گسترش سواد در میان زنان می‌تواند تحول اجتماعی را ایجاد كند. زمانی كه خانم عمه‌جان به ریاست امور زنان ولایت قندهار رسید، تلاشش برای آگاهی بخشی به زنان دوچندان شد، به همین دلیل او از سوی هراس ‌افکنان سنت ‌اندیش بارها تهدید به مرگ شد. اما او شجاع زنی بود كه بدون واهمه به كار و فعالیت ‌های خود برای بهبود وضعیت زنان در این ولایت ادامه داد تا سرانجام جان خود را در این راه از دست داد. مرگ خانم عمه‌جان مویه‌ای است برای همه زنان افغان، زیرا آنان كسی را از دست داده‌اند كه یكی از پیشقراولان عرصه تحول اجتماعی زنان افغان به شمار می‌رفت. زنی را از دست داده‌اند كه برای كسب آزادی، حقوق و كرامت انسانی زنان، مبارزه كرد و در این راه قربانی شد.» هنوز هیچ گروهی مسئولیت مرگ عمه جان را بر عهده نگرفته است اما کیست که نداند این کار هم فقط از دست طالبان بر می آمده است.  روح طالبان همچنان در افغانستان می گردد و مراقب است تا زنی سخن از حقوق و آزادی و آگاهی نگوید حتی اگر این زن صفیه عمه جان باشد که یکی از حافظان قران بشمار می آمد و از اسلام شناختی وسیع داشت.

 

مریم زندی، تنها زن ژوری نمایشگاه عکس

سال های سال است که نام مریم زندی در ذهن اهل هنر و ادب همراه با عکس و دوربین حضور دارد. او زنی از اولین های ما است که وقتی به کار عکاسی پرداخت کمتر کسی در ایران عکاسی را به عنوان یک حرفه برای زنان می شناخت. دو سه ماه پیش  نام او را در لیست هیات انتخاب و داوران دهمین نمایشگاه دو سالانه عکس دیدم. شاید در دوره های قبل هم حضور داشت و من ندیده بودم. به هر حال خوشحال شدم که در بین 27 مرد که قرار است عکس ها را برای نمایشگاه انتخاب کنند و به داوری بنشینند زنی نشسته که صرفاً بعنوان دکور و از باب اینکه زنی هم در جمع باشد انتخاب نشده بلکه حضورش به دلیل تخصص و توانایی های او است. اکنون هم می بینم که ستاد خبری دهمین نمایشگاه دوسالانه اعلام کرده که انتخاب ها پایان گرفته و نمایشگاه هم به زودی (گویا در آبان) آغاز به کار می کند. این ستاد در عین حال گزارش داده است  که استان تهران کمترین تعداد زن را به نسبت زنان شرکت کننده داشته است. یعنی، تعداد زنان در استان تهران 511 زن در مقابل 760 مرد شرکت کننده هستند. در همین گزارش آمده است که استان های خراسان جنوبی و چهار محال بختیاری اصلاً شرکت کننده زن نداشته و قزوین هم با هشت شرکت کننده زن و هشت شرکت کننده مرد رقمی برابر دارد که باز جای شکرش باقی است چرا که با وجود یک زن در هیات داوری این تعداد زن وارد نمایشگاه خواهند شد.

 

 

 

 

 

 

منو با چی می زنی؟

برای من خواندن مطالبی از قرآن و دیگر کتب مذهبی که حساب زن ها را رسیده اند هیچ وقت ناراحت کننده نبوده است. می شود فکر کرد خدا وقتی این حرف ها را بر پیامبرانش نازل کرده که مردم هنوز نه تمدن درست و حسابی داشتند و نه از حقوق بشر بویی برده بودند که حقوق زن را هم بشناسند و نه درک و شعوری از این حرف ها داشتند و خداوند هم به اندازه درک شان برایشان قانون می فرستاده. بر همین اساس تکلیفم هم با آخوند و کشیش و خاخام، و کلاً مردان و زنان مذهبی، روشن است. فکر می کنم که آنها دارند بر اساس اعتقاداتشان یا شغل شان از آن چه که در کتب مذهبی شان است سخن می گویند. از نظر این جماعت حرف خدا یکی است و دیروز و امروز هم ندارد ـ به خصوص اگر که در مورد زن باشد! اما وقتی می بینم که مردان فکل کراواتی، یا یقه بسته و کت و شلواری، به عنوان دانشمند و مذهب شناس، از وضعیت زن در این مذاهب دفاع کرده و، در عین حال،  می خواهند که ژست یک انسان امروزی را داشته باشند فشار خونم (که معمولاً همیشه زیادی هم پایین است) می رود بالا. یکی از این افراد را همین یکشنبه پیش در برنامه آقای فرامرز فروزنده و نسیم شمال اش دیدم. این آقا، که برای اولین بار بود پای صحبت شان می نشستم، در ارتباط با کتک زدن زن نافرمان (منظور از نافرمان البته امتناع از همخوابگی با شوهر است) سخن می گفتند و می خواستند با هزار و یک راه میان بر ثابت کنند که کتک زدن زن (پس از این که به حرف گوش نکرد) لازم است. اگر می خواهید فشار خون شما هم بالا برود بدانید که ایشان معتقدند که زن ها چون «مازوخیست» یا «خود آزار» هستند از کتک خوردن خوششان می آید (ایشان فرمودند که خیلی از زن ها در سالن های سخنرانی های ایشان می آیند سراغ شان و به ایشان اعتراف می کنند که از کتک خوردن خوششان می آید) و بعد گفتند که از نظر روانشناسی هم چاره ای جز کتک زدن این زنان نیست (باز گفتند که برخی از روانشناسان در تصدیق این امر با ایشان صحبت کرده اند ولی ایشان اسم شان را نمی خواهد بیاورد!!)  و بالاخره، وقتی آقای فروزنده از ایشان پرسید که: «اگر مردها از همخوابگی خودداری کردند آیا زنان می توانند آن ها را بزنند؟» ایشان می گویند: «نه خیر، چون مردها مازوخیست نیستند!» بدینسان، همه این قوانینی که در کشورهای پیشرفته درست شده و بر اساس آن هیچ مردی نمی تواند به زور با زنی عشقبازی کند، حتی اگر همسرش باشد، و اگر این کار را کرد متجاوز شناخته می شود کاملاً مزخرف و بیهوده اند و ـ نتيجه ـ آن فرهنگ متمدن روانشناسانه و جامعه شناسانه ای هم که پشت این قوانین ایستاده کاملاً بیهوده است. ما باید بدانیم که در سرزمین ما، و هر کجایی که یکی از این دانشمندان مسلمان پیدایش شود، هر زنی که به شوهرش بگوید «نه»، بیمار و خودآزار و احمق است و البته سزای چنین آدمی فقط کتک است، تا آدم شود و به همسر نازنینش که حتما از سلامت فکری و (جسمی و جنسی) برخوردار است «نه» نگوید. و یادمان باشد که هزار و چهار صد سال است که ـ  از علمای بزرگی که فرموده اند «زن را بزنید اما با ساقه ریحان» گرفته تا آقای مرتضوی که سر زنان را به دیوار می کوبد، تا حتی آقا موشه ی داستان های کودکانمان که با دم نرم و نازکشان خاله سوسکه را می زند ـ همه و همه اهل کتک بوده اند؛ منهی کتک زدن اشکال مختلف می توانسته داشته باشد. اینگونه است که لابد باید به دخترانمان یاد بدهیم که وقت ازدواج حتماً بپرسند: «اگر زنت بشم منو با چی می زنی؟»

 

از دلتنگی دق کردن

سال هاست که، از دید قوانین برخی از کشورهای پیشرفته، خانه داری هم به عنوان شغل شناخته شده است. البته قبل از آن ها زنان و مردان فمنیست خیلی تلاش کردند تا ثابت کنند که کار خانگی زن ارزشی کمتر از کار بیرون از خانه ندارد و نباید آن را بی ارج و قرب کرد. بعد هم سخن از قیمت گذاری روی کار خانگی پیش آمده و حتی در برخی از این کشورها حقوقی هم به زنانی که در خانه می مانند پرداخت می کنند که در واقع بیشتر برای نگاهداری از بچه است تا خانه داری. اما نکته جالب این است که از وقتی که مردان غربی، و به خصوص آمریکایی ها، تصمیم گرفته اند خانه دار شوند مساله ای به نام خانه داری اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در واقع، مردانی هستند که چون زنان شان درآمدی بیش از آن ها دارند و امکان اداره زندگی با درآمد آن ها راحتتر و بهتر است، کار را رها کرد و در خانه می نشینند و به بچه داری و آشپزی و نظافت و کلاً خانه داری می پردازند. و عجییب است که عجب خانه دارهای خوبی هم از آب در آمده اند! البته که این نوع خانه داری کردن، چه برای زن و چه برای مرد، هیچ چیز بدی نیست. اما آن خانه داری که در کشورهایی مثل کشور ما وجود دارد، و تنها وظیفه زن به حساب می آید، همانی است که مهستی، شاعر بزرگ قرن ها پیش، آن را درست مثل زندان دلگیر دانسته و خوانده است. و این نوع خانه دار بودن است که زنان را روز به روز بیشتر تحلیل می برد و  عمرشان را کم می کند. می گویید نه؟ به آخرین آمار مرگ و میرها در تهران توجه کنید که هفته پیش خبرگزاری ایرنا اعلام کرده است. گردآورندگان آمار، بیشترین فوت شدگان را از لحاظ منطقه بندی در تهران بزرگ متعلق به منطقه 2 با 34/5 درصد و کمترین را منطقه 22 با 86/0 درصد اعلام کرده و افزوده اند: در این میان زنان خانه دار با 08/28 درصد بیشترین و رانندگان خودروهای سنگین با 23/0 درصد کمترین فوت شدگان تهرانی طی یک ماه گذشته بوده اند. در واقع حتی  کار رانندگی اتومبیل های سنگین هم راحت تر از خانه داری این چنینی است. و می شود گفت که زنانی هستند که از حضوری اجباری در خانه چنان دلگیر می شوند که دق می کنند.

 

 جمعه 21 مهر  1385 ـ 13 اکتبر 2006

شانسی که نویسندگان ترک آورده اند

 

در سرزمین هایی که با دموکراسی سر و کار ندارند، اگر بخواهند که صدای کسی را خفه کنند یا به مذهب متوسل می شوند و یا به ملیت؛ و جالب است که همیشه هم اولین کسانی که مورد حمله قرار می گیرند روشنفکران هستند ـ روشنفکرانی که بیرون از مرزهای ملیت و مذهب به انسان و حرمت های انسانی او فکر می کنند. در کشورهای خاورمیانه معمول آن است که مذهب حرف اول را می زند؛ یعنی اگر کسی حرفی بزند که به مذهب کسی بربخورد بلافاصله حسابش رسیده است، اما در برخی کشورهای این منطقه هنوز مسئله ی ملیت دست بالا را دارد؛ مثل ترکیه و یونان که در آنها ملیت و عرق ملی و غیره از هواداران متعصب فراوانی برخوردار است. در سال های اخیر معروفترین نویسندگان مشکل دار ترکیه یکی «اروهان پاموک»، نویسنده سرشناس بوده است و دیگری خانم «پری خان ماغذن»، که هر دو به دادگاه فراخوانده شده اند؛ پاموک به علت اشاره به کشتار ارامنه در دومین دهه قرن بیستم، که جهان از آن به عنوان «نسل کشی» یاد می کند، و  ماغذن به خاطر مقاله ای که در ارتباط با یک جوان مخالف جنگ منتشر کرده و نوشته است که افراد حق دارند با انجام خدمت نظام اجباری به دلیل مسایل وجدانی خود مخالفت کنند. شاکی پرونده او هم ارتش ترکیه است. و اخیراً هم خانم «الیف شفق» نویسنده و روشنفکر ترک به این فهرست افزوده شده است که، درست در آستانه زایمان و تولد کودکش، به خاطر انتشار آخرین رمان پر فروشش «حرامزاده استانبول» به دادگاه فراخوانده شد. مدعیان، کتاب او را علیه «مصالح ملی» عنوان کرده اند چرا که داستان آن در ارتباط با کشتار ارامنه توسط ترک های عثمانی است. الیف شفق در خانواده ای از ترکیه اما استراسبورگ فرانسه متولد شده و بزرگ شده اسپانیا است و در دوران نوجوانی خود به ترکیه رفته است. تحصیلات لیسانس و فوق لیسانسش در ارتباط با علوم و زنان بوده و دکترایش را هم در رشته علوم سیاسی گرفته است. الیف زنی پرتلاش، روشنفکر و انساندوست است که تحقيقات زيادی هم دارد. مطالعات او بيشتر در ارتباط با زنان، خاورمیانه، و اسلام و مدرنیته است و در حال حاضر در دانشگاه آریزونا در رشته ادبیات و تبعید، و سکس و جنسیت در جهان اسلام، درس می دهد. ده روز پیش دادگاه پر سر و صدای او برگذار شد و با کمال حیرت او را از اتهامات وارده تبرئه کرد. برخی اعتقاد دارند که شانس کنونی مردم این کشورها و روشنفکران و به خصوص زنان ناشی از ارتباط این کشورها با اروپا است. بخصوص دولت ترکیه، که سوابق خوبی هم در زمینه حقوق بشر ندارد، این روزها سخت سعی می کند که اعمال و رفتارش را طوری به نمایش بگذارد که با اصول حقوق بشر بخواند. یعنی خواست اروپایی شدن موجب شده  که افرادی از شر محکومیت های غیر عادلانه و حتی زندان نجات پیدا کنند.

 

شناسنامه سلامت تن یا سوء پیشینه؟

خبری خواندم، به نقل از خبرگزاری دولتی زنان ایران، که اگرچه چند سطری بیش نبود و با این که من آدم زیاد کم هوشی نیستم، بالاخره نفهمیدم منظور آن چیست. عنوان خبر این است که «زنان، صاحب شناسنامه سلامت می شوند»، و درون خبر هم از قول خانم زهرا موسوی، که گویا در گروه زنان و خانواده در استانداری همدان کار می کند، گفته شده که: «حمايت از زنان بد سرپرست و بي سرپرست ، عترت و رحمت ، توسعه کانون فرهنگي اجتماعي ، آموزش مباحث حقوق زنان و شناسنامه سلامت براي زنان از طرحهاي در دست اقدام اين واحد است». من البته موضوع توسعه کانون فرهنگی اجتماعی، یا آموزش مباحث حقوق زنان را می فهمم، اما نه می فهمم طرح «عترت (به معنی اعضای خانواده) و رحمت (به معنی بخشش)» چگونه چیزی است و نه اینکه «شناسنامه سلامت زنان» به چه خاطر صادر می شود. بخصوص اگر این شناسنامه را در ارتباط با «زنان بدسرپرست و بی سرپرست» قرار دهیم.  معمولاً این شناسنامه های سلامتی در برخی از کشورها برای زنانی صادر می شود که در معرض خطر بیماری های مسری مقاربتی باشند، اما زنان بی سرپرست (که معمولا در ایران منظور از سرپرست شوهر است) و بد سرپرست (که دقیقاً نمی دانم به چه نوع سرپرستی اطلاق می شود) در معرض چه خطری هستند که نیاز به شناسنامه سلامت دارند؟ اما در سطر بعدی همین مطلب نقل قولی هم از آقای اکبر عابدی، معاون سیاسی و امنیتی استاندار همدان، آورده شده مبنی براینکه: «باید بازارچه های خود اشتغالی بانوان در همدان ایجاد شود.» ایشان از سازمان ها و برنامه ریز های شهر همدان خواسته است که «ظرف یک هفته نتیجه اقدام شان در این مورد را اطلاع دهند». که باز این خود معمایی است. براستی چرا «معاون سیاسی امنیتی» می خواهد «بازارچه کار» برای «زنان بی سرپرست» ایجاد کند؟ آن هم با چنین عجله و چنان سرعتی؟ یعنی ممکن است که بخواهند زنان بی سرپرست را به کارهای امنیتی وا دارند؟ آن گونه که مثلاً در مورد قهوه ای پوش های 22 خرداد اخیر دیدیم؟ و در این مورد لابد منظور از «شناسنامه سلامت» برای این بی سرپرستان، «سلامت فیزیکی» نبوده و از این نظر لازم است که یکوقت اینها جزو  «بد زن» ها نباشند. یعنی، سلامت در اینجا همان نداشتن سوء پیشینه مخالفت با حکومت اسلامی است.

 

دموکراسی خواهی مردانه!

اخیرا مطلبی خواندم با نام «مردان دموکراسی خواه و زنان بدنام»» از خانم سهیلا وحدتی، نویسنده نکته سنج، هوشیار و فعال حقوق زنان. این مطلب را سهیلا خانم پس از مصاحبه ای نوشته  که با سه تن از شخصیت های سیاسی درباره دموکراسی خواهی و  سکولاریسم داشته است. از مصاحبه این گونه برمی آید که سهیلا خانم در انتهای مصاحبه با این سه شخصیت سیاسی، یکباره تصمیم می گیرد که نظر این بزرگان سیاست را که ظاهرا از مدافعین حقوق بشر هم هستند در ارتباط با سنگسار بداند. به آنها می گوید: «آقایان، من کنجکاوم که شما چرا درباره سنگسار چیزی نمی‌گویید؟ مگر این عمده ‌ترین مساله ‏حقوق ‌بشر نیست، مگر چنین چیزی با ابتدایی‌ترین و اصولی ‌ترین مبانی جمهوری‌ خواهی و سکولاریسم ‏در تضاد نیست؟» ولی آقایان، که گویا تا آن هنگام با راحتی به سئوالات سهیلا جواب می گفته اند، گرفتار شوک می شوند. سهیلا می نویسد: «آقای آ شمرده و باحالت رقیقی از پرسش می‌گوید: سنگسار ...؟ آقای ب می گويد: در شرایط کنونی خود شما بهتر می‌دانی ‏که ما با چه مشکلات سیاسی درگیر هستیم. در عین حال که نیروی سیاسی ما بسیار اندک است. ‏حالا شما فرض کنید که ما برعلیه سنگسار صحبت کردیم! ‏ آنوقت چه می‌شود؟! سنگسار که متوقف ‏نمی‌شود، فقط به ما برچسب می‌زنند که اینها سنگ چند تا زن "بدنام" را به سینه می‌زنند! آنوقت کار ‏ما هم در این جامعه تمام است.‏ و آقای پ می گويد: این کارها در این شرایط فقط و فقط به نفع جناح راست تمام می‌شود. مساله اصلی ‏روی همان پرسش‌هایی است که شما خودت مطرح کردی.‏»