خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

 جمعه 12  آبان 1385 ـ  3 نوامبر 2006

 

توطئه تازه ای که برخی از زنان حاليشان نيست

سخنان اخير آقای احمدی نژاد در ارتباط با «لزوم افزايش تعداد فرزندان» اگر چه مردمان عاقل و بالغ و جامعه شناس و اقتصاددان و و اهل علم را حيرت زده و معترض کرده، جماعتی از طرفداران تفکر «زن فقط ماشين بچه سازی است» را به شدت خوشحال کرده است. آن ها کاری به اين ندارند که بشر امروزی و مدرن و پيشرفته مراقب است که جمعيت روی زمين کنترل شود، کاری به اين ندارند که در سرزمينی که بيکاری و فقر هست هر چه تعداد جمعيت کمتر باشد از نظر اقتصادی مفيدتر است، و خيلی از مسايل ديگری که نشان می دهند بچه ی زيادی نه به نفع زنان است و نه به نفع جامعه ای که می خواهد به آرامش و آسايش و پيشرفت برسد. برای آن ها مهم اين است که زنان در خانه بنشينند و همين طور بچه توليد کنند تا جمعيت اسلام زياد شود و در نتيجه اسلام در جهان پراکنده تر شود!  از سوي ديگر زنانی که درکی از موقعيت خودشان به عنوان يک انسان ندارند و فکر می کنند تنها جايي که می توانند مطرح باشند همانا در هیئت يک ماشين بچه سازی است از گفته آقای احمدی نژاد چنان به شور آمده اند که گويي فرشته رحمتی نازل شده و به ياد مردمان انداخته که «زن هم می تواند کاری انجام دهد».  در اين ميان حرف های خانم مريم بهروزی، دببرکل جامعه زينب، يا بهتر است بگويیم «وزير امور زنان آقای احمدی نژاد» بسيار جالب است. ايشان با نقل قولی از پيامبر اسلام سخنان آقای احمدی نژاد را تکميل کرده و فرموده  اند:  «لزوم کنار گذاشتن سياست‌های تنظيم خانواده و کم بودن دو فرزند برای هر خانواده يک استراتژی است. نظام جمهوری اسلامی از سال ‌ها پيش سياستی را برای پايين نگاه داشتن جمعيت کشور اتخاذ کرد که حتی مورد تقدير يونسکو هم واقع شد؛ اما در شرايط کنونی به نظر می‌رسد که بايد در اين سياست ها تجديد نظر شود». خانم منيره نوبخت، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، هم در تاييد سخنان رييس جمهور می فرمايند که «تمام خانواده های ايرانی دوست دارند تا با برخورداری از تعداد بيشتر فرزند، خانواده ای گرم تر و صميمی تری داشته باشند». و خانم فاطمه رهبر، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه، هم خواسته اند وسط را بگيرند و توضيح داده اند که: «يکی از موضوعاتی که ما خواستيم به آن رسيدگی شود بحث حمايت از زنان شاغل بود تا با توجه به مسئوليت‌هايی که در خانه و خانواده برعهده اين زنان است بحث پاره ‌وقت شدن آنها دائمی شود. ما اين موضوع را از رئيس جمهوری خواستيم و ايشان براين موضوع تاکيد داشتند که چون خانم‌ها مشغول فعاليت‌ اجتماعی می‌شوند بيم آن می‌رود که از تعليم و تربيت فرزندان و از رسيدگی به کانون خانواده معاف شوند... رئيس جمهوری معقتد بود که الان با شرايطی روبرو هستيم که جامعه با حضور چشمگير خانم‌ها در عرصه ‌های مختلف مواجه است؛ بنابراين نياز به برنامه‌ ريزی وجود دارد تا اين وضعيت که بيم آن می‌رود را جبران کنيم و با پاره وقت کردن کار خانم ‌ها بتوانيم اين مشکل را برطرف نمائيم». نکته جالب اينکه به نظر می رسد يا اين خانم ها اصلاً حواسشان به کل ماجرا نيست و يا دارند به خاطر منافعی خودشان را به آن راه می زنند، چرا که همه ی بحث بر سر اين است که می خواهند زنان را آرام آرام به خانه ها بفرستند؛ اول از طريق کار نيمه وقت، بعد تعداد فرزندان بيشتر، و بعد هم حتماً ممنوعيت قرص های کنترل بارداری، و بعد ممنوعيت کار زنان، و بعد هم حتماً ضد انقلابی شمردن زنانی که حاضر نيستند بيش از يکی دو فرزند داشته باشند.

 

عمليات طالبانی با ژست تحقيقاتی

يکی از عکس هايي که هفته گذشته برنده جايزه عکس کاوه گلستان شد

اين آيت الله ها و ججت الاسلام ها و علمای بزرگ هر وقت بيکار می شوند و حوصله شان سر می رود به فکر مسايل مربوط به زنان می افتند و اولين کاری هم که می کنند آن است که سر و روی زنان را تا می توانند بپوشانند. اخيرا آقای حجت الاسلام و المسلمين احمد مبلغی، مدير پژوهشکده ی فقه و حقوق، که از  بی توجهی به مساله مهم حجات نگران شده اند، همه را به کمک طلبيده اند تا همايشی ملی ـ منطقه ای برگزار کنند و بنشينند و سر فرصت و با دقت به تحقيق موضوع حجاب بپردازند. مطالبی را که ايشان خواسته اند تا به آن ها پرداخته شود بيشتر در ارتباط با نقد و بررسی «چگونگی برخورد با پدیده بدحجابی، گزارش تحلیلی وضعیت موجود حجاب در کشور، بایسته‌ های فرهنگی و اجتماعی توسعه و ترویج فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه، آسیب‌های بهره ‌گیری از راه ‌کارهای قضایی و انتظامی در برخورد با پدیده بدحجابی» و از اين قبيل است. ايشان حتی اعلام کرده اند که حق التاليف های خوبی هم به کسانی که دراين باره بنويسند خواهند داد. در واقع وقتی کمی دقت کنيم می بينيم که بين نگاه اين جماعت با نگاه، مثلاً، طالبان در افغانستان کمترين تفاوتی وجود ندارد جز اين که اين ها به جای اين که در کوچه و خيابان بايستند و با شلاق و چوب زنان را بزنند و حجاب شان را درست کنند، از آنجا که پول نفت دارند، در «پژوهشکده!» های بزرگشان می نشينند و از طريق «تحقيق و همايش های ريز و درشت» به طور «علمی» اول حساب زنان را می رسند و بعد آن را به مرحله اجرا در می آورند ـ که نمونه هاي اجرائيش را اخيراً در کوچه و خيابان ديده ايم.

 

هنرپيشه ای  صاحب رکورد

خانم جينالولو بريجيدای هشتاد ساله،  هفته پيش اعلام کردند که می خواهند با محبوب خود، که 22 سال است با او زندگی می کند و سی و چهار سال از او کوچکتر است، ازدواج کند. اين موضوع که در عالم مسايل هنری در همه ی دنيا سر و صدا کرده است به نظر من چند تا رکورد را شکسته؛ يکی اين که خانم بريجيدا در هشتاد سالگی دارد ازدواج می کنند آن هم در دنيايي که در همين دو قدمی ايشان، در کشوری مثل کشور ما، مراجع تقليد از کراهت صيغه کردن زنان يائسه  سخن می گويند (مثل دوران زمين داری که زنان تنها اهميت شان در نيروی بچه دار شدشان بود)، دوم اين که روزنامه ها می گويند ايشان هنوز زيبا و سکسی هستند (در حاليکه در دو قدمی ايشان می گويند زن که گذشت از بيست، بايد به حالش گريست)، سوم اين که با مردی سی و چهار سال از خودش کوچکتر ازدواج کرده است (که اتفاقا مثل صدر اسلام مساله تجارت و بازرگانی و مال و منال هم در ميان نبوده) و چهارم هم، که به نظر من از همه ی اين ها مهم تر است، اين که زن و مردی پيدا شده اند که پس از 22 سال عشق و عاشقی دارند ازدواج می کنند بدون اين که هيچ فشار بيرونی و اجتماعی داشته باشند. جينا خانم زنی هنرمند و تحصيل کرده است که درست از پس از جنگ دوم جهانی به بازيگری مشغول شده و با فيلم هايي مثل «گوژ پشت نتردام» و «زنی از رم»  و «ملکه سبا» به شهرتی جهانی رسيده و جوايز ريز و درشتی را از آن خود کرده است. اين مجموعه اخيراً در نمايشگاهی در موزهء معروف پوشکين مسکو به نمايش در آمد و نشان داد که اين خانم چقدر در کار خود موفق بوده است. جينا هنوز هم آرام و قرار ندارد و حالا که کمتر به کار بازی در فيلم ها می پردازد به مجسمه سازی و عکاسی روی آورده تا بيکار نماند. او از آن دسته از هنرمندانی است که در همه کشورهای دنيا به خصوص در خاورميانه از محبوبيت هميشگی برخوردار بوده است. در اين روزها کمتر روزنامه عربی است که عکس های او را به دليل خبر ازدواج تازه اش نينداخته باشند.

 

زنان هند در آستانه يک پيروزی

زنان هند که يکی از محروم ترين زنان جهان هستند از اين پس  زير پوشش قانون جديدی که برای حمايت آن ها به تصويب رسيده است قرار می گيرند. فعالين حقوق زنان و  طرفداران حقوق بشر  اين قانون را که قرار است از خشونت های فاميلی و خانوادگی عليه زنان جلوگيری کند يکی از پيروزی های بزرگ زنان هند می دانند. سنت های دست و پا گير مذهبی و فرهنگی از يک سو و ناآگاهی و فقر از سويي ديگر فشار زيادی را بر زندگی زنان هند  اعمال می کند. آمارهای موجود، که معمولاً در اين قبيل کشورها از واقعيت کمتر هستند، نشان می دهند که در هر سه دقيقه يک جرم عليه زنان هند صورت می گيرد که اين واقعا هراس انگيز است به خصوص وقتی که می بينيم اين جرم ها بيشتر تجاوز جنسی و کشتن به خاطر جهيزيه است. در هند معمولا اگر زنی جهيزيه ای را که داماد و فاميل او انتظار دارند با خود به خانه شوهر نبرد خانواده شوهر خشمگين می شوند و اين خشم تا جايي است که هر 77 دقيقه ای، يعنی در هر کمتر از يک ساعت و نيم، يک دختر جوان به اين خاطر کشته می شود. قانون جديد، که در جهت رفع تبعيض از زنان است (همان چيزی که شورای نگهبان در ايران آن را غير اسلامی خوانده است) اگر چه ممکن است نتواند به سرعت از اين نوع فجايع جلوگيری کند ولی آن چه مسلم است مثل هر قانون پيشرفته ای در دراز مدت بر فرهنگ يک جامعه اثر خواهد گذاشت؛ به خصوص که مدافعان حقوق زنان به دنبال اين نوع قوانين دستشان بازتر می شود تا به آگاه سازی و يافتن امکانات بيشتر برای استفاده از اين قوانين بپردازند.

 

جشنواره شعر و شعر زنان

 هفته گذشته يکی از شعرای معاصر، خانم فيروزه حافظيان، به نحوه انتخاب اشعار و شرکت شعرا در «جشنواره شعر فجر» اعتراض کرده و، ضمن اين که از شعر انقلاب به عنوان «شعر عشق، عرفان، ايثار و شهادت» ياد کرده و پرداختن جشنواره به اين شعر را بسيار به جا و مناسب دانسته اند، جشنواره را به مردانه بودن متهم کرده و گفته اند :  «خیلی وقت ها اشعارزنان نادیده گرفته شده است ، درحالی که آنها آثار با ارزشی خلق کرده اند. مثلاً در تلویزیون همیشه عده ی خاصی از شاعران مرد را می بینیم اما به شاعران زن توجه چندانی نمی شود». او همچنين گفته است که  «اينکه برگزیدگان این جشنواره ها چگونه انتخاب می شوند مهم است. صراحتا باید بگویم که شعر معاصر ایران در حال حاضر در دست عده ای خاص است که اکثرا از بین آقایان هستند». اين خانم اظهار اميدواری کرده است  که در جشنوار بين المللی شعر فجر امسال  به شعر زنان توجه بيشتری شود. راستش من که در اين مورد هيچ اميدی ندارم. البته ممکن است که  زنان را روز به روز بيشتر در مسايلی مثل ايثار و شهادت شرکت بدهند و آن ها را در جشنواره های مختلف مربوط به اين امور بپذيرند اما در مسايلی ديگر، از جمله هنرو ادبيات فکر می کنم می خواهند کاری کنند که زنان حد خودشان را بدانند و مثل قبل از انقلاب مشروطيت سعی کنند که شعرها و نوشته هايشان را به نام پدر يا برادر و يا همسرشان بنويسند چرا که بدين ترتيب نه تنها فسق و فجوری انجام نمی گيرد بلکه کارهايشان هم خيلی زودتر در اين جشنواره ها پذيرفته شده و مورد تحسين هنرشناسان قرار خواهد گرفت.

 

 جمعه 19  آبان 1385 ـ  10 نوامبر 2006

واهران غیب شده در عصر صلوات

سال ها پیش حدیث جالبی خواندم در ارتباط با زمان ظهور امام زمان، مبنی بر این که در آن زمان  وضع آنقدر خوب می شود که مردمان دیگر نیازی به رد و بدل کردن پول ندارند، همه می توانند صلواتی بفرستند و آنچه را که می خواهند بگیرند. طبیعی است که حتی فکر کردن به چنین جهان زیبایی هم دل انگیز است و  درست مثل قصه های هزار و یکشب می تواند ذهن را به هر کجایی بکشاند.

 وقتی پول وجود ندارد در هر کجایی می توانی حضور داشته باشی و هر کاری که دوست داشته باشی می توانی انجام دهی؛ می شود هر لحظه ای که بخواهی صلواتی بفرستی و سوار هواییما شوی و به هر کجایی که دوست داری پرواز کنی؛ می توانی هر خانه ای را که دوست داری بخری، یا اگر دوست نداری کرایه کنی؛ می توانی پول آب و برق و تلفنت را با صلوات بپردازی و اصلا هر فکر و کاری را که داری با صرف همین یک صلوات کوچولو انجام دهی.  یادم می آید  وقتی این حدیث را می خواندم فکر کردم طرف اگر حديث گو نبود و ناچار نبود حدیث بنویسد می توانست داستانویس خوبی از آب دربیاید و حتی با خیال به فضا برود و از این سیاره به آن سیاره هم سفر کند و گزارش بنویسد. به هر حال، این حدیث از یادم رفته بود تا این که دیروز عکسی دیدم که در آن جماعتی کنار تابلویی ایستاده بودند و روی تابلو نوشته شده بود «ایستگاه صلواتی ها». همین عکس که در کنار این مطلب می بینید. یکباره آن حدیث دوباره یادم آمد و فکر کردم جمهوری اسلامی که میلیون ها میلیون بودجه گذاشته تا از کنار چاه چمکران به همه جای ایران جاده بکشد تا حضرت وقتی می آیند راحت به همه جا سفر کنند، حالا حتماً ایستگاه های صلوات را هم دارند براه می اندازند تا رفت  و آمد با صلوات را تمرین کنند. بعد متوجه شدم که در گوشه ی تابلو نوشته شده «ویژه ی خواهران»؛ ولی هر چه دنبال خواهران گشتم پیدا نکردم؛ هر چه بود برادران غیور بودند که از سر و کله هم بالا می رفتند، حتماً برای این که صلواتی بفرستند و سوار اتوبوس یا هواپیما و یا حتی موشک شوند. بعد فکر کردم پس خواهر ها چه شده اند؟ راستش تنها چیزی که به فکرم رسید این بود که حتما خواهران را با صلواتی نیست و نابود کرده اند تا امت جمهوری اسلامی از شرشان راحت شوند. و در عین حال اجازه داده اند که نام شان آن گوشه باشد تا سبب عبرت عام گردد.   

 

زنان به زودی رهبر را هم جابجا می کنند

آبت الله مومن، دبیر شورای عالی حوزه ی علمیه ی قم، در پنجمین اجلاس مدرسین «مدارس علمیه خواهران دانشگاه قم» فرموده اند که «هیچ نوع مانعی برای حضور بانوان در مجلس و یا انتخابات وجود ندارد و صلاحیت بانوان نیز باید برای داوطلب شدن تایید شده باشد». جناب آیت الله ابتدا به دقت نقش مجلس خبرگان را این گونه توضیح داده اند که : « اساس نظام اسلامی ما بر محوریت مجلس خبرگان است و سرپرستی جامعه پس از پیامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) و در زمان غیبت بر دوش ولی‌امر و رهبر بوده و تشخیص صلاحیت رهبر بر عهده ی خبرگان می‌باشد.» و بعد توضیح داده اند زنانی که دارای بینش سیاسی، فقهی، دینی و اجتماعی باشند می توانند در انتخابات خبرگان شرکت کنند و، اگر شایستگی شان مورد قبول قرار گرفت (حتماً از جانب آقایان)، به مجلس خبرگان بروند و با نشستن بر صندلی ها، (ببخشید، بر مخده ها) ی مجلس خبرگان می توانند رهبر جمهوری اسلامی را انتخاب و یا عزل کنند. می دانید این یعنی چه؟ در همین آمریکا وقتی گفتند که زن ها هم می توانند کشیش شوند، این مطلب تا دو هفته خبر اول تمامی روزنامه ها و رادیو و تلویزیون ها بود و زن ها، حتی زن های غیر مذهبی، با خوشحالی این نوآوری کلیسایی را قدمی مهم برای زنان به حساب آوردند، در حالی که چنین مساله مهمی در ایران گویا هیچ اهمیتی برای مردمان ما و حتی زنان ما نداشته است. یادم می آید سال های اول انقلاب، فایزه خانم رفسنجانی و خانم طالقانی و زنان با اسم و رسم دیگر، همراه با فمنیست های اسلامی، چه ها کردند که به نصف این افتخار برسند و نشد که نشد. اما حالا یک آیت الله می آید و به راحتی  این «حق» را با دو تا جمله ساده تقدیم می کند و صدایی هم از هیچ کسی در نمی آید. حتی همین جناب آیت الله می گویند در امتحانات شایستگی که در هفته گذشته بوده در بین 157 نفر دو زن هم توانسته اند به مرحله بعدی برسند؛ و همزمان، در ارتباط با انتخابات دوره سوم شوراها، نیز اعلام می شود که تنها سه درصد زنان صاحب رای در انتخابات شرکت کرده اند. آیا این نتیجه عقل زنان ما نیست که حتی مذهبی هايشان هم  دریافته اند هیچ نفعی از این حکومت عایدشان نمی شود و ترجيح داده اند خودشان را از همه چيز کنار بکشند.

 

نگرانی زنان افغانی در ایران

نامه ای  داشتم از یک خانم افغانی که از وضعیت بسیار بد آموزشی بچه های افغانی در ایران نوشته بود. این خانم که اخیرا برای دیدار اقوام افغانی اش به ایران سفر کرده بود، می نویسد که بچه های افغانی اجازه رفتن به مدارس در ایران را ندارند؛ یک وقت چون شناسنامه ایرانی نداشتند نمی توانستند به مدرسه بروند، یک وقت چون پدران شان ایرانی نبودند، و حالا هم چون دولت می خواهد آن ها را از ایران بیرون کند مانع آموزش بچه ها شده است. این خانم نوشته که چند سال پیش برخی از زنان تحصیل کرده و دلسوز افغانستانی، با کمک مالی اقوامی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی دارند، مدارسی را تاسیس کردند که «مدارس خودگردان» نام دارند و خیالشان راحت بود که چون بودجه ای را بر دولت ایران تحمیل نمی کنند دولت ایران اجازه می دهد که بچه هایشان در این مدارس درس بخوانند و آموزش ببینند.  ولی اخیراً دولت شروع به بستن این مدارس کرده تا آنها را وادار کند که ایران را ترک کنند. دولت ایران، به خاطر قراردادهای مشترک بین المللی که امضاء کرده، نمی تواند این افراد را به راحتی از کشور بیرون بیندازد و، به همین دلیل، با در فشار گذاشتن آن ها آن هم از طريق حذف آموزش بچه های می خواهد آن ها را وادار به خروج از ایران بکند. این خانم با خودش نامه هایی آورده که از سوی مادران افغانی در ایران نوشته شده اند و قرار است آن ها را به مجامع بین المللی بفرستد و آن ها را متوجه رفتار غیر انسانی دولت ایران با بچه های افغانی بکند.

 

بیماری مسری زنانه مردان کردن

از اواسط قرن بیستم، و تا قبل از ظهور جمهوری اسلامی، این سنت «زنانه ـ مردانه کردن» داشت از میان می رفت؛ حتی در کشورهایی مثل عربستان سعودی که میزان حضور زنان در کارهای اجتماعی خیلی  کم بود، نه مسجد جداگانه ای وجود داشت و نه قهوه خانه و پارکی. در کشورهای اسلامی دیگر هم یا زن ها از خانه بیرون نمی آمدند و یا اگر می آمدند، البته با حجاب، در جمع مردان حضور داشتند. اما جمهوری اسلامی، از همان سال های اول حیات خود، یکی از عملیاتی را که با جدیت شروع کرد و همچنان خستگی ناپذیر دنبال می کند جداسازی زن و مرد بوده است. این اقدامات  گروه های تندرو در کشورهای مختلف دیگر را ـ که سال ها جرات سخن گفتن از جداسازی نداشتند ـ به صرافت انداخت که، مثل جمهوری اسلامی، دوباره زن ها را درون حرمسراهایی به نام پارک و رستوران و مسجد کنند. از جمله کشورهایی که تبلیغات جمهوری اسلامی تا اندازه ای در آنها کارساز شده، مالزی و مصر و ترکیه هستند که اتفاقا زن هایشان نسبت به کشورهای دیگر آزادی هایی بیشتری به دست آورده اند. مهمترین این کشورها ترکیه است که در طی ده های اخیر سعی داشته خودش را بیشتر به اروپا نزدیک کند و ترجیح می دهد اروپایی باشد تا آسیایی و خاورمیانه ای؛ و بهمین مناسبت هم تلاش های زیادی در جهت تغییر قوانینی که با حقوق بشر خوانایی ندارد انجام داده است، به خصوص در امور مربوط به زن ها.  اما، از طرفی دیگر، حجم صادرات تفکر جمهوری اسلامی به این کشور هر روزه بیشتر شده است و این صادرات، که در بین تندرو های اسلامی خریدار دارد، قبل از هر چیزی زنان را هدف گرفته است. مثلاً، اخیراً شهردار یک شهر کوچک در استانبول به نام «باغچی لر»، که از منظقه های دارای مسلمانان تندرو است، تصمیم گرفته که پارکی اختصاصی برای زنان درست کند و دلیلش را هم نجات زنان «از چشم نامحرم و نگاه هیز مردان» ذکر کرده است. اقدام این شهردار اگر چه برخی از همفکران خودش را خوشحال کرده اما سر و صدای زیادی در ترکیه به راه انداخته و این نگرانی را ایجاد کرده که نکند این اول کار تندروها برای اسلامی کردن ترکیه باشد. روحیات و حرکات این تندروها، که در «حزب عدالت و توسعه» جمع شده اند و نماینده ی در قدرت شان نیز آقای «اردوغان» است، آشکارا شباهت زیادی به زعمای جمهوری اسلامی دارند، با این تفاوت که زورشان، شاید هنوز، به قوانین غیرمذهبی ترکیه نمی رسد. البته همین آقای اردوغان، وقتی که خودش شهردار بود، در مناطقی مشروبات الکلی را ممنوع کرد و اتوبوس هایی را زنانه مردانه کرد و طرفدارانش هم اتفاقاً بیشتر در همین منطقه «باغچی لر»، که یکی از پرجمعیت ترین، کم سوادترین و فقیرنشین ترین مناطق ترکیه است زندگی می کنند. بهر حال، درست در جنین جایی شهردار فعلی، به جای ساختن مدارس و کتابخانه و غیره، به فکر این افتاده که زنان را صاحب پارک اختصاصی کنند. کار این آقا به مجلس ملی هم کشید شده و فعلاً گفته شده که این عملیات با قوانین جمهوری ترکیه در تضاد است. با همه ی این ها،  حضور زنان در عرصه های مختلف اجتماعی و دوشادوش مردان در ترکیه کاملاً مشهود است و به نظر می آید که همانگونه که تندروهای اسلامی برای بسته کردن جامعه تلاش می کنند سکولار ها هم از تلاش نایستاده اند؛ به خصوص جنبش های زنان ترک اخیراً فعالیت هایشان را زیاد کرده اند و دریافته اند که اگر دیر بجنبند ممکن است به همان وضعیتی مبتلا شوند که زنان ایران و عراق شدند.

 

 جمعه 26  آذر 1385 ـ  17 نوامبر 2006

 

زنی که دوست داشت از مردها ببرد

«لوييس می الکات Louisa May Alcott» در بيست و نهم نوامبر 1832 (صد و وهفتاد و چهار سال پيش) در ايالت پنسلوانيا به دنيا آمد. او  و سه خواهرش ـ آنا، ا