خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

 جمعه 15 دی 1385 ـ  25 ژانويه 2007

 

عرفی شدن حقوق زنان برای اولین بار پس از اسلام

چه سلطنت طلب باشیم و چه جمهوری خواه، چه چپ باشیم و چه راست، چه فمنیست به معنای واقعی آن باشیم و چه «فمنیست اسلامی»، اگر به برابری حقوق زن و مرد باور داشته باشیم نمی توانیم روز هفده دی را از تاریخ تحولات اجتماعی سرزمین مان حذف کرده یا آن را نادیده بگیریم و نمی توانیم با بهانه هایی مثل «دیکتاتوری رضا شاه»، یا اجباری شدن بی حجابی به وسیله دولت، اهمیت اين روز را انکار کنیم. چطور است که ما می توانیم بپذیریم که گروه هایی از زنان ایرانی بیست و هفت سال است که حاضرند از یکی از دیکتاتورترین حکومت های موجود بشری بخواهند به خواست هایی بسیار ساده و طبیعی و انسانی آن ها توجه کند، از آن ها بخواهند که قوانین کهنه ی را تغییر دهند ولی نمی توانیم فکر کنیم که گروه هایی از زنان آن روز ایران از حکومت وقت خواهان تغییراتی بوده باشند؟ و این حکومت، با همه ی ایرادها و اشکال های خود، از آنجا که دولتی مدرن بود به اين خواست پاسخی مثبت داده باشد. انکار هفده دی انکار جنبش های زنان از  حداقل سی سال قبل از آن است؛ انکار زنان بزرگی است که در آن هنگام از قعر قرون وسطی خود را بالا می کشیدند تا بتوانند همراه و هموزن زنان سرزمین های پیشرفته باشند. آنها در جنبش تحریم واردات کالاهای خارجی شرکت می کردند، از ترس متحجرین لباس مردانه می پوشیدند تا بتوانند در تظاهرات مختلف شرکت کنند و، به این ترتیب، در جریانات سیاسی و اجتماعی سرزمین شان دخالت داشته باشند؛ آنها زینت های دست و گردن خود را (که در آنزمان برای زن ها اهمیتی خاص داشت) می فروختند تا تأسیس  اولین بانک ایرانی را امکان پذیر  کنند. یادمان باشد که همه ی این زنان کسانی نبودند که به درخواست آیت الله ها و حجت الاسلام ها به این نوع عملیات دست زنند. در میان آنان زنانی هم بودند که از دست همان آیت الله ها و حجت الاسلام ها رنجور و  در عذاب بودند. هفده دی به معنای یادروز به نتیجه رسیدن خواست های این زنان است که اهمیت دارد؛ زنانی که در زیر زمین ها جلسه برگزار می کردند و (در عصر نبود رادیو، تلویزیون، اینترنت) چندان کسی هم نبود تا خبر جلسات آن ها را چند قدمی دورتر از آن زیر زمین ها ببرد. آن ها زیر نور شمع و در پستوی خانه ها مطالب جزوه ها و نشریاتی را می نوشتند که نه تنها در تعدادی محدود چاپ می شد بلکه پس از چاپ هم فرصت پخش نداشت. آنها را باید زیر چادر می گرفتند و با هزار ترس و هراس به دیگران می رساندند. و چه سنگ ها که به خانه ی این زنان پرتاب شد و چه کتک ها که خوردند!  و بالاخره انکار هفده دی، انکار انبوه زنانی است که از  اولین مجلس مشروطیت خواستار پابرجای حداقل حقوقی زنان بودند. و تعدادشان به طور قطع اگر (به نسبت جمعیت) بیشتر از شمارگان مايی که امروز زیر نامه ها را امضا می کنیم نبود، کمتر هم نبود. و آن مجلس هم با صراحت به آنها گفت کار زن اداره ی امور خانه است و مراقبت از شوهر و فرزندان.

این زنان، از شروع جنبش های حق طلبانه خود تا روزی که قانون به آن ها اجازه داد که از خانه بیرون بیایند، رنجی بردند بسا بیش از رنجی که زنان ایران در این 28 ساله ی اخیر برای کسب حقوق انسانی خود برده اند.

چگونه است که بزرگترین افتخار زنان حقوقدان ما  امروز آن است که توانسته اند در ظرف 28 سال گذشته به دو سه توفیق نیم بند در امور حقوق زنان برسند ـ که تازه پس گرفته هایی از داشته های ماقبل انقلاب است ـ اما ما حاضر نیستیم بگوییم که، در همین روز هفده دی، برای اولین بار در تاریخ کشورمان، سن ازدواج تغییر کرد، برای اولین بار ازدواج با کودکان نه ساله ممنوع شد، برای اولین بار پس از قرن ها زن ها اجازه ی کار اجتماعی یافتند، و برای اولین بار فرصت تحصیلات در دانشگاه ها را پیدا کردند. چرا حاضر نیستیم این ها را بگوئیم؟ چرا زنان در کشورهای پیشرفته جهان وقتی می خواهند مسیر تحول و پیشرفت زنان را بگویند و بنویسند به هر گوشه ای از آن با دقت و بی نظری کامل نگاه می کنند؛ بی توجه به این که به دست چه کسی و چه کسانی مهر قانون بر حقوق کسب شده ی آن ها خورده است؟ این انکار تاریخ چیست که ما در همه ی مسایل مختلف با خود داریم؟ بسیاری از فمنیست های ایرانی حتی وقتی می خواهند که تاریخ جنبش زنان را بنویسند، یعنی به کار تحقیقی  که باید اصلش بر بی نظری و راستگویی باشد بپردازند، این قسمت از تاریخ جنبش زنان را، به عمد ندیده می گیرند. یعنی، موضوع با اهمیت قانونی شدن (یا عرفی شدن) برخی از حقوق زنان ایران را، که برای اولین بار در تاریخ پس از اسلام اتفاق افتاد، ندیده می گیرند. بنظر من، قوانین کاملاً امروزی و مفیدی که در هفده دی و در پی آن در سال های بعد در سرزمین ما تصویب شد در واقع از اولین قوانین عرفی بودند که زنان ما از موهبت آن برخوردار شدند. تصویب این قوانین از آنچنان اهمیتی برخور است  که زشتی «اجباری کردن بی حجابی» (که همیشه بوسیله ی عده ای بصورت پرده ای پوشاننده بر همه ی دست آوردهای هفده دی کشیده می شود) نمی تواند از اهمیت آن ها کم کند. بله، ما، با هر نوع عقیده و سلیقه ی سیاسی و اجتماعی که داشته باشیم، اگر که بخواهیم تحلیل و تحقیقی بی نظر و غرض از تاریخ جنبش زنان داشته باشیم قادر نخواهیم بود اهمیت روز هفده دی را به عنوان اولین روز حضور قانونی زنان ایران در عرصه های اجتماعی را ندیده بگیریم.

روز هفده دی، چه ما بخواهیم و چه نه، روزی است که در اسناد جنش زنان ايران و جهان به عنوان یکی از روزهای مهم و ملی جنبش زنان ایران نقش بسته است. سالگرد این روز بزرگ بر زنان و مردان برابری خواه ایران مبارک باد.

 

دست زدن هم ممنوع شد!

حتماً شما هم بارها ویدئو و عکس هایی را دیده اید که در جشن ها، و به خصوص جشن های مذهبی، جماعتی مرد در حال کف زدن و سوت بلبلی کشیدن و فریاد کردن و حتی رقصیدن هستند. در این جشن ها حضرات آیت الله ها و حج الاسلام و آقایانی با درجه های پایین تر نیز حضور داشته اند و اگر نرقصیده اند، یعنی ما ندیده ایم که برقصند و سوت بکشند، اما دیده ایم که دست زده اند. حالا اگر با کف دست کامل نبوده، با دو انگشت بوده است. حتی دیده ایم که در این جشن ها نشسته اند و کمدین های مشهور و محبوبی برایشان به سبک خانم حمیرای خواننده خوانده اند و آن ها و همراهان شان خنده هایی کرده اند که از صدتا کف زدن هم پر سر و صدا تر بوده اما. بله این مسئله یک اما هم دارد. و آن اینکه در جمهوری اسلامی نمی شود همین طوری کف زد و سوت کشید، چرا که در حکومت اين آقايان هر کاری اصولی دارد، حتی دست زدن.  اولین شرط دست زدن و سوت کشیدن این است که جلسه کاملا مردانه باشد؛ زن خوب و  «نجیب» و بهشت رو نباید کف بزند. البته این چیزها همه برای محبتی است که نسبت به زن می شود؛ چرا که علاوه بر این که این کارها برای شخصیت و وقار و خانمی زن ها خوب نیست، برای سلامت آن ها هم مفید نیست. یعنی چون کف دست هاشان نازک و لطیف است ممکن است در اثر دست زدن اذیت شود. و به خاطر همین لطفی که زعمای قوم جمهوری اسلامی به زن دارند هفته گذشته امام جمعه گچساران در «همایش تکریم از بانوان خیر مدرسه ساز» (!) از دست زدن جمع، که بيشتر زن بودند، چنان ناراحت شد که به اعتراض کنفرانس تکریم را ترک کرد. خبرنگار ایلنا که در این کنفرانس بوده می نویسد که: «حجت الاسلام متقی کاشانی، امام جمعه گچساران با صدای بلند گفت " کف زدن و سوت در اسلام نیست در این موارد ما دیدیم صلوات می‌‏فرستند"». براساس این گزارش، هر چقدر مجری برنامه از امام جمعه گچساران عذرخواهی کرد و آقای بوربور، معاون وزیر آموزش و پرورش، توضیح داد که کف زدن اشکالی ندارد، حجت الاسلام برنامه دومین همایش «خیرین مدرسه ساز» را ترک کرد. در اين ميان دوستی از ایران برایم نوشته که یکی از کارهایی که اخیراً زن ها در مجالس و محافل انجام می دهند زدن سوت های بلند بلبلی است و دختران جوان به خصوص مهارت عجیبی در زدن آن پیدا کرده اند و حتی با صدای بلند آهنگ های مختلفی را با سوت می زنند. من فکر می کنم چون آواز خواندن برایشان حرام و ممنوع است، آنها راهی شرعی برای شرکت در شادمانی ها پیدا کرده اند که به نظر می رسد که مشغول  ممنوع کردن آن هم هستند.

 

تحقیق سوئدی ها در مورد افسردگی زنان در ایران

در حال حاضر ایران یکی از کشورهایی است که افسردگی و خودکشی زنان در آن در رده های اول جهان قرار دارد. به همین دلیل سرزمين مان یکی از اماکنی شده که روانپزشکان و جامعه شناسان بین المللی علاقه دارند، اگر راهشان بدهند، به ایران رفته و تحقیقاتی در این مورد انجام دهند. هفته ی گذشته خبرگزاری ایسنا خبری داشت مبنی بر این که چند تن از پژوهشگران سوئدی برای تحقیقی در امر افسردگی زنان به ایران رفته اند و مدیر این گروه، دکتر ال بلاد، اعلام کرده است که قصد دارند تا یک نوع بررسی آزمایشی در ارتباط با مدلی از افسردگی انجام دهد که محوریت قومی دارد. یعنی ايشان و گروهش زنان فارس، ترک  و کرد را در دستور کار خود قرار می دهند. تعدادی از روانپزشکان و کارشناسان شهرهای تهران، تبریز و ایلام، که این بررسی قرار است در آنجا ها انجام شود، همراه این گروه خواهند بود. در ارتباط با این بررسی آقای کورش ساکی، رییس دانشگاه علوم پزشکی استان ایلام، که گویا از همراهان این گروه است، به خبرنگار مربوطه گفته است: «ارتقاء سطح تحصیلی زنان و اجرای آموزش مهارت های زندگی درمورد زنان در سال های گذشته اثر مطلوبی بر روند درمان افسردگی زنان به همراه داشته است. در قالب اجرای این طرح تحقیقاتی عوامل افسردگی در زنان استان ایلام مشخص شده و متناسب با آن برای درمان این بیماری تلاش می شود».اما ایشان نگفته اند که زنان قبل از این که فرصت کنند که سطح تحصیلات خود را بالا ببرند، و قبل از این که مهارت هایی برای زندگی اجتماعی خود بدست آوردند، باید از مسیر ممنوعیت های مذهبی و سنتی عبور کنند. و نگفته اند که یکی از مهمترین دلایل افسردگی و دلایل خودکشی های گسترده زنان ايران حضور دائم و خفه کننده ی مقررات شرعی و فشارهایی است که به خاطر حفظ این مقررات از سوی مردان خانواده و حکومت بر آن ها اعمال می شود. البته محال است که آقای ساکی، که حتماً روان پزشک هستند، این مسایل ابتدایی را ندانند اما امیدوارم که خودشان را، همچون در این مصاحبه، در وقت تحقیق سانسور نکنند.

 

 جمعه 22 دی 1385 ـ  12 ژانويه 2007

 

از چاه درآمد و بر ماه شد

هفته ی پیش یک مدرسه شبانه روزی برای دختران  گرفتار بحران در افریقا تاسیس شد که سر و صدای زیادی بهمراه داشت. این مدرسه که در روز افتتاح آن نلسون ماندلا، قهرمان آزادی بخش افریقای جنوبی، و عده ای افراد سرشناس افریقایی و آمریکایی حضور داشتند، قرار است آزادی بخش دخترانی باشد که به علت فقر  مالی و فقر دانش و عدم توانایی های حرفه ای مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. اکنون آن ها این شانس را دارند که با دستیابی به آموزش های لازم و استقلال مالی خودشان را از بدبختی هایی مثل اعتیاد و تن فروشی، که همیشه بر سر راه آنها قرار داشته نجات دهند. این مدرسه را خانم «اپرا وینفری» با صرف هزینه ای حدود 40 میلیون دلار ساخته است. «اپرا» زنی است که کودکی و نوجوانی را در بحران و درد و رنج گذرانده است و اکنون یکی از اولین های جامعه آمریکا محسوب می شود. اپرا در سال 1954 در «می سی سی پی» بدنیا آمد و پدر و مادرش، که با هم ازدواج نکرده بودند، بزودی از هم جدا شدند. نام اصلی او «هارپو Harpo» بود که کارمند ثبت احوال به اشتباه آن را اپرا نوشت و این نام بر او باقی ماند. او کودکی اش را در یک مزرعه و در خانه مادربزرگی گذراند که به شدت مذهبی بود. وقتی کمی بزرگتر شد به مادرش پیوست. او کودکی باهوش اما ناراحت و ناآرام بود با مشکلات جنسی و اعتیاد به مواد مخدر. بهنگام اقامت در خانه مادر از سوی یکی از دوستان او مورد آزار و تجاوز جنسی قرار گرفت. و در نوجوانی و در خانه مادر صاحب  کودکی شد که بدلیل زود بدنیا آمدن باقی نماند. در چهارده سالگی خسته و درد کشیده به پدر پناه برد. در خانه پدر در «نشویل»، برخلاف خانه مادر، نظم و ترتیب و آموزش حکمفرما بود. در مدرسه بود که دریافت کار بازیگری و صحنه را دوست دارد. او 19 ساله بود که بعنوان خبرنگار نیمه وقت در رادیوی شهر «نشویل» شروع بکار کرد و نیز به تحصیل نمایش و فن بیان در دانشگاه پرداخت اما تحصیلاتش بزودی ناتمام ماند و در سال 1972 بعنوان اولین زن سیاه پوست آمریکا در سمت گوینده ی ثابت تلویزیون آن شهر بکار مشغول شد. او در عین حال عنوان اولین زن سیاهپوستی که بالاترین تعداد بیینده ها را داشته (چیزی حدود ده میلیون در هر اجرا) شناخته شده است. و چنين است که او را ملکه شوهای آمریکا می دانند و می گویند دست به هر کاری می زند برنده است. اما اولین کار جدی او در تلویزیون بالتیمور بود به سال 1976 و با نام «مردم حرف می زنند» و اوج کار او وقتی بود که در سال 1986 شوی تلویزیونی اش را شروع کرد، شویی که به زودی در صد و بیست کانال تلویزیونی به نمایش درآمد  و بیش از ده میلیون بیینده پیدا کرد. اپرا هنوز ازدواج نکرده و همچنان در اوج قدرت، زیبایی، محبوبیت و  پیش روی است.

 

زنگ خطری برای شيرين عبادی

           هفدهم دی، هفتم ژانویه، نشریه بازتاب، مقاله ای خطاب به خانم شیرین عبادی نوشته و با زبانی کنایه  آمیز از ایشان خواسته تا گزارش پول هایی را  که برای زلزله زدگان بم جمع کرده به مردم ارائه دهد. این مقاله که «خانم عبادی، درباره كمك به مردم بم اطلاع‌رسانی كنید» عنوان داشت به ماجرای باز کردن حساب های بانکی به نام خانم عبادی پرداخته و به حساب کمیته ای که  زیر نظر ایشان است و نیز جمع آوری کمک افراد و موسسات، به خصوص ایرانیان خارج از کشور به طور مفصل اشاره کرده و  در انتها نوشته است که: «مسئله‌ای كه بیشتر باعث تاسف است، عدم گزارش خدمات انجام شده به وسیله كمك‌های نقدی دریافتی از طرف كمیته خانم عبادی می‌باشد. به نظر می‌رسد بهتر است خانم عبادی توضیحی در مورد مجموع ارقام دریافتی در داخل و خارج از كشور، حد‌اقل به مخاطبان خود ارائه داده و كارهای انجام شده به وسیله آن کمیته برای منطقه زلزله‌زده و مردم بلادیده شهر بم را به اطلاع افكار عمومی برسانند.» این نشریه در انتها به نوعی ایشان را مشابه کسانی دانسته که مردم را سرکیسه می کنند و به نوعی تهدید کرده و گفته است که در کشورهای پیشرفته حساب این افراد با دولت است! من البته از چند و چون ماجرای جمع آوری پول برای مردم بم از سوی خانم عبادی اطلاعی ندارم اما به نظر می آید که مطرح کردن این ماجرا، آن هم حالا و بی مقدمه، می تواند زنگ خطری باشد برای خانم عبادی که اخیرا پیامی داشته اند خطاب به «همایش زن و صلح در ایران» که در همه جا منتشر شده است. در این پیام خانم عبادی ضمن تاکید بر این که صلح به معنای آرامش است و انسانی که حقوق او تضییع می شود در صلح زندگی نمی کند گفته اند که:  « هیچ اکثریت به قدرت رسیده ای حق ندارد به بهانه ‏مذهب، به نیمی از جمعیت جامعه یعنی زنان جامعه ستم کند؛ مانند ستمی که هم اکنون به زنان ایران به بهانه اسلام می شود».

 

زنان در صحنه تئاتر هم به میدان می آیند

ستاد خبری جشنواره تئاتر فجر اعلام کرده است که امسال، در بیست و پنجمین جشنواره فجر، سه کارگردان زن ایرانی حضور دارند: خانم کتایون فیض مرندی به خاطر نمایش «بدون خداحافظی»، سپیده نظری پور برای نمایش «تهران پرندک»، و زری امانی برای نمایش «امشب دیگر مهره های پشتم نی لبک می زنند». این جشنواره، مثل همه ی جشنواره های ایران، با این که عنوان بین المللی را با خود دارد کمتر شاهد حضور کارگردانان و هنرمندان جهانی است (در همين امسال از هفتاد و سه نمايشی که در اين جشنواره اجرا خواهد شد فقط 13 تای آن از کشورهای ديگر است.) و بیشتر هنرمندان از کشور خودمان در آن ها شرکت می کنند و طبعا حضور زنان هنرمند هم در آن کمیاب است. با این حال تئاتر و سینما از معدود میدان هایی هستند که زن ها می توانند با هزار گرفتاری وارد آن شوند و کارهای هنری خودشان را بیافرینند و نشان دهند و چه خوب که زنان تئاتر نیز به این میدان تنگ و محدود در آمده اند. و دریغ و درد که زنان موسیقیدان و خواننده  و رقصنده مان حتی از همین حد امکان هم محروم اند و  همچنان باید در مجالس خصوصی یا مجالس زنانه هنرنمایی کنند و در چارچوب بیرحمانه تبعیض زندانی باشند.

 

آیت الله با هوش و زن پنجم

از وقتی که آیت الله ها و حجت الاسلام ها و امام جمعه ها و حتی ملاهای دهات دور افتاده به فواید اینترنت آگاه شده اند هر کدام شان سایتی برای خودشان دست و پا کرده اند ظاهراً برای جوابگویی به سئوالات مذهبی مردمان صاحب سئوال. اما این سئوال و جواب ها در اکثر موارد مربوط به شک بین نماز یک و دو نیست و محتوای آنها چیزی است که در این سر دنیا «پورنوگرافی» خوانده می شود. خانمی که از خواننده های این ستون است گاهی سئوال و جواب هایی را که  در سایت های این آقایان در ارتباط با زن است برای من می فرستد.  اما راستش برخی از آن ها به درد نشریات و به خصوص به درد نشریات خانوادگی نمی خورد. زیرا، گذشته از این که عرق شرم از پیشانی هر بی شرمی روان می سازد، در این سرزمین های کفار نشین، برخلاف سرزمين زير سايه جمهوری اسلامی ما،  اعتقاد بر این است که این نوع سئوال و جواب ها برای نوجوان ها بسیار  زیان بخش است. اما گاهی هم برخی از جواب ها به جوک و شوخی شباهت دارند؛ جوک هایی که با همه ی خنده دار بودنش دل هر انسانی را به درد می آورد. این هفته یکی از آن ها را که این دوست برایم فرستاده در این جا آورده ام. سئوال و جواب در سایت جناب آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی منتشر شده. بد نیست نگاهی به آن بیندازید و از اندازه هوش و ذکاوت و درک و فهم آیت الله العظمی مطلع شوید. سؤال:  مردی 4 زن دائمی داشته و شوهر زنان فوت كرده و یك زن بعد از فوت شوهر آمده با اثبات ادله و بینه؛ و می گوید با مدارك قانونی من زن دائمی این مرحوم هستم. دراین حال ایشان 5 زن دارد و حرام است كه همه آنها دائمی باشند. مال به چه نحوی تقسیم شود و شارع مقدس چه حكمی دارد؟ جواب: بسمه تعالی؛ اگر ثابت شود كه این زن زن اوست و معلوم نباشد پنجمی كدام است. با قرعه یكی را حكم به بطلان نموده؛ بقیه مهر و ارث می برند». این را می گویند عدل آيت اللهی!

 

تبلیغات فرهنگی زنان و الگوی مردانه

بنا بر گزارش مطبوعات داخلی، دومین «نشست کارشناسان فرهنگی امور بانوان» نیز هفته پیش برگزار شد. این نشست هدف و وظیفه خود را «شناساندن فرهنگ ایران اسلامی در جهان و تبلیغات اسلامی» و «رسیدن به کمال» در «مکتب وحی» اعلام کرده است! در این نشست حجت الاسلام خاموشی سخنان جالبی گفته اند تا «بانوان کارشناس» را هدایت کنند. از جمله این که «برنامه های سازمان تبلیغات اسلامی در حوزه فرهنگ باید در جهت ارتقا و بهینه سازی جنبه معنایی اجتماع باشد.» که البته من چون سواد کارشناسی ندارم اصلاً معنای این حرف را نفهمیدم ولی در عوض حرف دیگر ایشان را خوب متوجه شدم که تاکید کرده اند: «بانوان باید برای تبلیغات مسیر کار فرهنگی را مطابق با راه حضرت علی قرار دهند». اما باز هم بدلیل عدم آشنایی با این نوع کارشناسی ها مانده ام که این بانوان کارشناس اگر بخواهند راه بیفتند در جهان و تبلیغات فرهنگی کنند چگونه باید به زنان فرنگی بقبولانند که الگوهای معمول و سنتی زندگی خود را رها کرده و حضرت علی را الگوی خود قرار دهند؟

 

مشکلات آموزشی هم بخاطر زنان است!

«همایش آسیب شناسی نظام از نگاه جنسیتی» هم هفته گذشته از طرف مرکز تحقیقات و مطالعات زنان حوزه ی علمیه قم برگزار شد. واقعا اگر زنان کشورهای دیگر فقط خبر این کنفرانس های برگزار شده در ایران را بشنوند حتماً از اینکه زنان ایران این همه کنفرانس و نشست و سمینار و همایش ... پشت سر هم دارند و بزرگان کشور همین طور روز و شب نشسته اند و در تلاش بهتر شدن و شکل گرفتن زندگی زنان هستند، به حال زنان ما غبطه خواهند خورد. غافل از آن که اگرچه اکثر این کنفرانس ها به نام زنان یا بانوان برگزار  می شود اما اکثر اداره کننده های آن آقایان هستند و اکثر سخنران ها نیز حجت الاسلام و آیت الله و هدف اصلی هم برای این است که جمع و تفریق کنند تا یکی دیگر از حقوق زنان را دو دستی تقدیم آقایان کنند. تازه ترین دست آورد زنان ایران هم در این آخرین همایش عبارت بوده است از بین بردن نظام یکسان آموزشی برای زنان و مردان. در این همایش حجت الاسلام محمدرضا زیبایی نژاد، در نگاهی «آسیب شناسانه»، نگاه غرب به زن را  که دامنه برابری زن و مرد را منحصر به برابری حقوقی نمی داند رد کرده و فرموده اند که: «لازمه‌ی قائل بودن به یكسانی نظام آموزشی زن و مرد، انكار تفاوت ‌های طبیعی معنادار بین زن و مرد و انكار تفاوت در انتظارات از این دو جنس است. همچنین پیامدهای یكسان بودن نظام آموزش زن و مرد تغبیر در هویت جنسی، تحول در خانواده به معنای از بین رفتن نقش زن و مرد در خانواده و اجتماع، اعتراض