خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

 جمعه 13  بهمن 1385 ـ  2 فوريه 2007

 

حجاب هخامنشی!

جمهوری اسلامی به هر دری می زند که جوان ها را علاقمند به «حجاب جمهوری اسلامی» کند موفق نمی شود. یعنی نه تنها با تهدید و ارعاب بلکه حتی با تدارک نمایشگاه های مد مختلف و با وجود حمایت از سازندگان و مدیست های خودی، باز زن ها (به خصوص زن های جوان شهرهای بزرگ) همان چیزهایی را می پوشند که ربطی به حجاب دلخواه آن ها ندارد. ارائه ی این مدها، که بیشتر از طرح های کشورهای عربی یا افریقایی گرفته شده اند، به شیوه های نمایش مد غربی اجرا می شود. نکته جالب این است که معمولا سعی می شود این مدها را با برچسب های «ایرانی» و «ملی» مطرح کنند تا شاید به خاطر توجهی که جوان ها در سال های اخیر به فرهنگ ایرانی نشان داده اند به آن ها نیز توجه شود. چندی پیش در همین ستون نوشتم که در سایت سازمان میراث فرهنگی صفحاتی را اخصتاص داده اند به مدهای اسلامی اما با نام «کوورش و حجاب» با این حال باز زنان برای خودشان چادر توری بدن نمایی را به عنوان چادر ملی تدارک دیده اند که سر و صدای زیادی به راه انداخته و آقایان و خانم های جمهوری اسلامی را کلی ناراحت کرده است. خانم فروغ نیلچی زاده، رییس گروه پژوهشی دختران و زنان جوان، با اشاره به این چادرهای بدن نما و در جهت درمان «درد بی توجهی جوانان به حجاب» گفته است: «صرفا با استفاده از ابزار قانونی نمی‌توان حجاب اسلامی را در جامعه ترویج داد و در این زمینه باید از ابزارهای فرهنگی بهره‌گیری شود.» و بعد، در توضیح این ابزار فرهنگی, باز متوسل به فرهنگ ایرانی شده اند و گفته اند که: «از دوران پیش از اسلام چادر، لباس ملی زنان ایرانی برای حضور در اجتماع بوده و سنگ نوشته‌های دوره هخامنشی نشانگر وجود پوشش روی سر بانوان است». البته من نمی دانم این خانم کجا این «سنگ نوشته» (و نه سنگ نگاره!) های دورهء هخامنشی را پیدا کرده اند که زنان را در چادر نشان می دهند. اما جالب است که پس از این اظهار نظر عجیب و غریب اضافه کرده اند که « لباس ملی باید توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و یا رهبر معظم انقلاب تایید شود و اصطلاح رایج شده به عنوان چادر ملی مورد تایید هیچ یك از این دو مرجع نیست». باید منتظر باشیم که به زودی یک زن پیچیده در ده ها پوشش روی هم را به عنوان حجاب هخامنشی نشان دهند و مهر دفتر مخصوص شورای عالی انقلاب فرهنگی و اثر انگشت رهبر معظم هم بر زیر آن وجود داشته باشد، مبنی بر اینکه «این حجاب مانعی ندارد». و من فعلا یک سنگ نگاره متعلق به دورهء هخامنشی را در این جا گذاشته ام تا اگر یک وقت سر مجسمه های زنان قبل از اسلام چادر کردند ما این یک مدرک را داشته باشيم.

واقع بینی نماینده ملت آقایان

    چند سالی است این واقعیت که در دانشگاه ها تعداد دانشجویان دختر بیش از پسرها است برخی از مقامات جمهوری اسلامی را به شدت گرفتار هراس کرده است. آن ها می ترسند با بالاتر رفتن معلومات و تحصیل زن ها توقع آن ها نیز بالا رود و تن به ازدواج در سنین پایین، سر کردن با هر شرایطی در خانه ی شوهر، و تبعیض های موجود در قوانین جمهوری اسلامی ندهند. در عین حال، حضور زن ها در جامعه با تفکر آقایانی که مرتب زن ها را به در خانه نشستن تشویق می کنند و نگاهداری از بچه ها و در خدمت شوهران بودن را به عنوان تنها وظیفه ی مقدس آنها می دانند و به آن تشویق می کنند کاملا در تضاد است؛ و این ترس که زن دانشگاه دیده و متخصص می خواهد از نظر اقتصادی و اجتماعی مستقل باشد نیز آقایان را نگران کرده است. چند سال پیش، چند تن از نمایندگان مجلس ششم، به دنبال تذکر چند حجت الاسلام و آیت الله، طرحی به مجلس بردند که در آن خواسته بودند جلوی رشد ورود زنان به دانشگاه (با سهمیه بندی به نفع مردها و در واقع اعمال تبعیض جنسیتی به نفع مردها) گرفته شود. اما طراحان این طرح با واكنش بسیاری از مردم و حتی برخی از سیاستمداران وقت روبرو شدند و ماجرا ظاهرا متوقف شد. غافل از آن که مساله برابری زن از آن مسایلی نیست که لحظه ای ذهن «آقایان» را رها کند. هفته ی گذشته، دوباره عده ای از نمایندگان همان طرح را دنبال کرده و گفته اند: «این شیوه ورود به دانشگاه می تواند خطرات بسیاری برای کشور به همراه داشته باشد که دولت و مجلس باید هر چه زودتر توجهی جدی به این قضیه داشته باشند». نکته ای که این نمایندگان در ارتباط با این طرح و، در واقع، «خطر مربوطه»  مطرح کرده اند این است که: «به ازای هر دانشجوی دانشگاه دولتی در سال معادل یك میلیون و 600 هزار تومان از بیت‌المال هزینه می‌شود كه دختران هر چه قدر هم تحصیل‌كرده باشند، با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی، نمی‌توانند در همه جای این كشور خدمت كرده و مشغول به كار شوند و این به معنای هدر رفتن بیت‌المال است». و اصلاً به روی خودشان نمی آورند که اگر زن ها به بازارهای کار وارد نمی شوند به خاطر همان شرایط فرهنگی و اجتماعی است که این آقایان به آن ها تحمیل کرده اند. باید توجه داشت که نسبت زن هایی که در سال های اخیر، به خصوص 5 سال گذشته، در بازارهای کار کشور حضور دارند، به نسبت زنانی که از دانشگاه ها و مدارس عالی فارغ التحصیل می شوند از همه ی کشورهای خاورمیانه نیز کمتر است. زادعلی طهماسبی، نماینده شورای اسلامی و طراح این موضوع، ضمن تاکید بر «قداست خانوادگی که وجه امتیاز اسلام به دیگر ادیان است»، به خبرنگاران گفته است: «واقعیت‌ها را باید پذیرفت. وقتی دختران بدون اجازه پدر و همسر خود نمی‌توانند كار كنند و به شهرهای دور بروند، ‌تخصص آنها به حال مملكت هیچ تاثیری ندارد». واقعاً به این می گویند آدم رو راست و واقع بین و در عین حال نماینده به حق «ملت آقايان!»

زنان امارات عربی و بازارهای کار

 

در حالی که زنان در ایران روز به روز شانس کار کردن در محیط اجتماعی را بیشتر از دست می دهند، در کشورهای همسایه امکان ورود این زن ها به بازارهای کار بیشتر می شود. در هفته گذشته رسانه های خبری گزارش دادند که در امارات متحده عربی یک صندوق سرمایه گذاری برای زن ها تشکیل شده و با سرمایه ای حدود سی  میلیون دلار  (حدود سه میلیون دلار از سوی دولت و 27 میلیون دلار از سوی شرکت های خصوصی) شروع به کار کرده است. این صندوق، که «صندوق فرصت» خوانده می شود، در راستای اعطای شانس به زنانی کار می کند که در امور اجتماعی شرکت می کنند. این صندوق به آن ها امکان می دهد تا توانایی ها و مهارت های خود را در زمینه های اقتصادی نشان داده و ابتکارها و ابداع های خود را عملی سازند. از آنجایی که پنجاه در صد دانشجویان دانشگاه های امارات عربی را زنان تشکیل می دهند دولت های این کشورها، برخلاف دولت ایران،  سعی دارند تا امکاناتی فراهم آورده و این زن ها را به بازارهای کار و احتماع بکشانند.

 

فمینیست های دموکراسی ساز

سایت «میدان زنان»، که سایتی است برای کمپین در مخالفت با قانون سنگسار، گزارشی دارد از سومین کنفرانس «گفتگوی فمینیستی» (فمینیست دیالوگ). موضوع این کنفرانس، که در نایروبی پایتخت کنیا برگزار شده بود، بسیار جالب است: «فمینیست هایی که دموکراسی ها را می سازند». در این کنفرانس موضوع «کمیپین قانون بی سنگسار» مربوط به جنبش زنان خودمان از موارد قابل توجه بود . میدان زنان می نویسد که: «سهیلا وحدتی، که به همراه سه عضو دیگر کمپین قانون بی سنگسار در"گفتگوی فمینیستی" حضور داشت، در عصر روز دوم این نشست سه روزه، ضمن توضیح مساله سنگسار در ایران و رابطه آن با سکچوالیتی (جنسیت ) به توضیح تاریخچه کمپین و اهداف آن پرداخت و در نهایت خواستار حمایت سازمان های زنان در سراسر دنیا از کمپین شد». علاوه بر تعداد زیادی از شرکت کنندگان که به شکل فردی بیانیه کمپین را امضا کردند، شصت و یک سازمان فمینیستی از تمام کشورهای دنیا حمایت خود را از کمپین اعلام نموده و از مقامات قضایی و نمایندگان مجلس ایران خواستند تا اقدامات لازم را برای لغو سنگسار انجام دهند. در این کنفرانس به اتفاق آرا تصمیم گرفته شد که امسال، در روز جهانی زن (هشتم مارس)، چهار کمپین بین المللی با موضوع های بنیادگرایی و جنسیت، لیبرالیسم نو و خشونت علیه زنان، دموکراسی و رسانه های جایگزین، توسط جنبش های فرا بومی زنان سازماندهی شود.

 

 جمعه 20  بهمن 1385 ـ  9 فوريه 2007

 

کريستين و چاه جمکران

     خانم کریستین امانپور، رییس بخش بین الملل گزارش های سی. ان. ان، که بخاطر حضور در مناطق جنگی شهرتی جهانی به دست اورده است و یکی از گرانترین خبرنگاران جهان بشمار می رود، برای ایرانیان نیز به طور خاص چهره ای آشناست و، در واقع، می شود گفت که برای آنها شناخته شده ترین خبرنگار خارجی جهان است. مصاحبه های او با مردم کوچه و خیابان، جوانان، و قشرهای مختلف مردم و حتی مقامات ایرانی برای همه آشنا است. او اولین باری که به ایران رفت، بسیار مورد توجه و محبت مردم قرار گرفت اما بعدها این محبوبیت به مرور رنگ باخت. بسیاری از رسانه های داخلی و رسانه های فارسی زبان بیرون از ایران او را متهم به طرفداری از بخشی از حکومت، به خصوص بخش وابسته به آقای رفسنجانی، کردند و در داخل نیز به دلیل مصاحبه های او با رقبای انتخاباتی آقای احمدی نژاد عده ای اصولگرای دشمن پیدا کرد که به نظر می آمد دیگر به او اجازه ورود به ایران داده نخواهد شد. اما او اخیرا باز توانسته است که به عنوان خبرنگار سی. ان. ای. وارد ایران شود و بلافاصله هم به مجلس اسلامی رفته تا گزارشی تهیه کند. معترضین به حضور او در ایران از همان مجلس شروع به اعتراض کرده اند. آقای مهدی کوچک زاده در جمع خبرنگاران گفته است که: «مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت امور خارجه باید پاسخگوی ملت ایران باشند که چرا به عنصری وابسته که تحت پوشش مقدس خبرنگاری برای تهیه گزارشات فتنه انگیز با مقاصد اختلاف افکنانه به کشورمان سفر کرده اجازه ورود داده اند.» اما گویا قصد اصلی امانپور از این سفر، آن گونه که خبرنگار ایسنا گفته است، تهیه  ی گزارشی از امام زمان و چاه چمکران بوده است که تا وقتی که من این مطلب را می نویسم به او اجازه رفتن به نزدیکی های چاه را نداده اند. او در جواب خبرنگار ایسنا که از او پرسیده آیا در کشور آمریکا اجازه می دهند چنین گزارشاتی تهیه شود گفته است: «نمی دانم! اما حیف است.» یعنی واقعاً خانم کریستین امانپور نمی داند؟ یا ندانستن در برخی از کشورها بهترین راه نجات است. آخرین گزارش مستندی که او تهیه کرده بود به نام «جنگ درون»  در همین ماه گذشته از سی. ان. ان پخش شد.

 

زن با غرور و مرد عاقل

         خانم مونیکا برلوسکونی، همسر سیلویو برلوسکونی، نخست وزیر سابق ایتالیا شوهر خود را وادار کرده است که در مقابل عموم از او عذرخواهی کند، چرا که «لاس زدن» آقای برلوسکونی با زنی دیگر به غرور مونیکا لطمه زده است. در کشورهایی مثل کشور ما هنوز باور بر این است که مردها چون نیاز روحی و جنسی بیشتری به جنس مخالف دارند می توانند با زنان متعدد ارتباط داشته باشند و این نوع کارها نام «شیطنت» می گیرند اما زن ها اگر همان کار را بکنند نانجیب و خائن شناخته می شوند. متاسفانه در بین بسیاری از کسانی هم که سال هاست به خارج از ایران آمده اند و در این کشورها زندگی می کنند همین فرهنگ همچنان متداول است، هرچند که قوانین این کشورها نه تنها به مردها اجازهء «شیطنت» نمی دهد بلکه حتی تحقیر همسر و لاس زدن با زنان دیگر هم می تواند دلیلی برای تقاضای جدایی زن ها باشد. وجود این قوانین سبب شده که در ذهنیت اکثر مردمان این جوامع پذیرفته شود که خواست و توانایی جنسی زنان اگر بیشتر از مردها نباشد کمتر از آن ها نیست و، بر اساس همین ذهنیت، روابط زناشویی روابطی کاملاً انسانی و مساوی هستند؛ هر زنی می تواند بی نگرانی از حمایت یا عدم حمایت قانونی نامساوی در ارتباط با همسری که به هر دلیلی به او دروغ گفته، چنان عمل کند که می خواهد. می تواند به او بگویند جدا می شویم و نگران نباشد که زندگی اقتصادی اش از هم می پاشد، نگران نباشد که بچه هایش را از او می گیرند، نگران نباشد که جامعه به او ـ به عنوان زنی مطلقه ـ بد نگاه کند. به راحتی می تواند تصمیم بگیرد که با همسرش بماند یا برود. حتی  می تواند به همسرش بگوید زندگی اجتماعی و یا خانوادگی مان با هم اما زندگی عاطفی و عاشقانه مان مال خودمان. می تواند مثل خانم کلینتون باشد که به قول خودش سه ماه طول کشید تا فکر کرد: «جدا نمی شوم چون می خواهم سناتور شوم.»  و در حساب و کتابی که کرد به این نتیجه رسید که بهتر است در کنار آقای کلینتون  بماند و برای خودش و خواسته هایش زندگی کند. یا، مثل خانم مونیکا برلوسکونی، اعلام کند که لاس زدن شوهرش غرور او را جریحه دار کرده و بگذارد و برود و شوهر مجبور شود، برای برگرداندن او، در مقابل جامعه (و نه پنهانی و بی سر و صدا) عذرخواهی کند و از او بخواهد که بخشیده شود.  آقای سیلویو برلوسکونی، در شب میهمانی مربوط به یک جایزه ی تلویزیونی در جمع به زنی گفته بود: «اگر من ازدواج نکرده بودم همین لحظه با تو ازدواج می کردم.» این حرف چنان خانم مونیکا را (به حق) ناراحت کرد که ترجیح داد همسرش را، که سه فرزند هم از او دارد، رها کند تا او بتواند تصمیمش را درست و حسابی عملی کند. اما آقای برلوسکونی، که گویا آن حرف را برای خوشمزگی و شوخی گفته بود و در اصل عاشق زنش است، بلافاصله دست به کار می شود و در یک جمع وسیع تر عشق خودش را به همسرش اعلام می کند و  در انتها می گوید: «من احترام تو را همچون گنجی در دل خود حفظ می کنم، حتی وقتی که پرت و پلایی بر زبانم جاری می شود.» و مثل یک آدم عاقل و بالغ هزینه پرت و پلا را با عذرخواهی می پردازد.

 

 

کجای دنيا شبيه اين را می شود پيدا کرد؟

این عکس زن های تماشاچی در کنار خیابان مرا به یاد عکس هایی انداخت که از دوران قاجار دیده بودم و درآنها تعدادی زن در گوشه پیاده رو ایستاده بودند و داشتند به مراسم عزاداری نگاه می کردند متاسفانه نتوانستم آن عکس ها را پیدا کنم) اما دیدم که اگرچه جا و مکان و لباس آن ها فرق چندانی نکرده اما چه تفاوت عظیم و حیرت انگیزی در زندگی شان پیش آمده: در آن زمان به یک مشت مرد عبا و عمامه ای پوشیده و سرافکنده نگاه می کردند و اکنون، به مردهایی با موها و ریش و لباسی آخرین مد و سرفراز که با آخرین ژست روز زنجیر می زنند! باز هم بگوییم که جمهوری اسلامی کاری برای زن ها نکرده. واقعا این همه تغییر در زندگی آن ها،  آن هم در ظرف فقط 150 سال در کجای دنیا می شود پیدا کرد؟!

 

فوق ليسانس تحقير شدن

خبری خواندم در سایت «ایران پرس نیوز» و نقل قولی از آقای عوض پور، مخبر کمیسیون بهداشت و درمان مجلس هفتم، در مورد وضعیت تحصیلی زن ها. ایشان گفته اند که: «خانم‌‏های ما اگر می‌‏خواهند دنبال علم و دانش باشند، باید به دنبال كسب علم و دانشی باشند که بیشتر در خانه به درد بخورد.» ایشان در واقع به «جامعه درمانی» پرداخته و تاکید کرده اند که: «بنابراین خانم‌‏ها باید در حدی كه وظیفه‌‏شان‌‏است در اداره ی جامعه سهم داشته باشند و این روندی كه در حال حاضر زنان بیش از انتظار وظیفه‌‏شان وارد اداره ی امور جامعه می‌‏شوند، به نظر می‌‏رسد در آینده به دوام خانواده لطمه می‌‏زند.» و به قول خودشان به ماجرا نگاهی شرعی کرده و سفارشی را که پیامبر اسلام در این مورد کرده اند به عنوان دستورالعملی صریح مطرح ساخته اند: «در روایات نقل شده شبی كه حضرت فاطمه (س) به خانه امیرالمومنین می‌‏رفتند، توصیه پیامبر این بود كه كارهای خانه با فاطمه و كارهای بیرون با حضرت علی باشد و لذا این خود یك دستورالعمل است.» و این دستورالعمل را توضیح داده و راه حل هم پیدا کرده و گفته اند که دانشگاه ها باید رشته هایی برای زنان تدارک ببینند که فقط در خانه به درد بخورد و زن ها برای درس خواندن فقط به سراغ این رشته ها بروند و لیسانس و فوق لیسانس خودشان را بگیرند. برای من عجیب است که آقای عوض پور تا به حال متوجه نشده اند که قرن هاست که زنان ما بدون دانشگاه رفتن در رشته هایی مثل ظرف شوئی، غذاپزی، بچه داری، شوهر داری، کتک خوردن و تحقیر شدن و ده ها رشته دیگری که «فقط به درد خانه می خورند» فارغ التحصیل می شوند و اکثر تا مرحله دکترا هم پیش می روند. البته شاید ایشان چون انسانی امروزی هستند فکر می کنند که زن ها حتماً باید در دانشگاه و به صورت علمی این چیزها را یاد بگیرند.

 

تشکل سياسی زنان برای مبارزه با غرب

آقای حداد عادل، رییس مجلس شورای اسلامی، در روز دوشنبه ششم فوریه در دیداری که با اعضای فرهنگی – اجتماعی زنان داشتند گفتند که: « موضوع زن در جامعه اسلامی یکی از موضوعات مهم و مورد  بحث علما و اندیشمندان است.» البته در این گفته کسی شک ندارد چرا که به خصوص پس از پیدایش جمهوری اسلامی دیده ایم که، به طور روزمره و در ارتباط با هر مساله ای، فکری هم به حال زنان کرده اند و از نوک موی آن ها گرفته تا انگشت پای شان را مورد توجه خاص و زیر پوشش لطف و مرحمت خود قرار داده اند. اما اخیراً یکی یکی بزرگان جمهوی اسلامی می آیند و، ضمن برشمردن جنایات غرب و لزوم مبارزه خستگی ناپذیر با فرهنگ بی بند و بار آن، از زنان می خواهند که در حالی که در خانه نشسته اند، و به بچه ها می رسند، و مراقب همسر هستند،  به عنوان یکی از عناصر مبازره با غرب وارد عمل شوند و در خط اول جبهه قرار گیرند . آقای عادل هم در یک جلسهء دیدار با زنان، پس از برشمردن مسایلی مثل«آزادی، پیشرفت صنعتی، علم و مردم سالاری» (که قرار است به عنوان حربه های کوبنده انقلاب اسلامی در مقابل غرب قرار گیرد)، «شان والای زن و اهمیت جایگاه زنان در جامعه اسلامی» را واقعیتی مهم و تاریخی و اجتماعی و سیاسی شمرده و گفته اند که باید آن را هم مثل آزادی اسلامی و پیشرفت و صنعت و علم و خلاصه همه ی برتری های اسلامی، بزنند توی سر غرب تا آنها یاد بگیرند با زن چطور رفتار کنند. آقای حداد عادل در آخر هم گفته اند که باید یک تشکل سیاسی جدی زنان تشکیل شود. و حتما قصد دارند که این تشکل زیر نظر و عنایت و هدایت چند آیت الله و حجت الاسلام اداره شود تا زنان بتوانند به خوبی از پس مبارزه با غرب برآيند.