|
|
|||||||
|
|
|
|
|
|
|||
|
پيوند به:
***** *** * آلبوم عکس
|
|
1. جمهوری سکوت و زنی که سکوت نمی کند 3. دست دادن اضطراری سلطان عربستان
جمهوری سکوت و زنی که سکوت نمی کند بدون شک مهستی شاهرخی يکی از پر تلاش ترين زنان نويسنده ای است که در خارج از ايران زندگی می کنند. وبلاگ چشمان بيدار او تقريباً هميشه به روز است؛ و در کنار آن او وبلاگ ها ديگری را هم اداره می کند. با اين حال، کارهای او بازاری نيست و او سعی می کند که سطح کارش را، چه از نظر زيبايي شکل و چه از نظر غنای محتوا، در حدی هنرمندانه حفظ کند. او دربارهء مطالب و مسايل مطرح فرهنگی، ادبی، و زنان می نويسد و، در کنار اين فعاليت های تحسين برانگيز، از نوشتن داستان (که در آن خوب درخشيده) و شعر هم دور نمی ماند. او اخيراً کتاب تازه ای منتشر کرده به نام «جمهوری سکوت». اين کتاب دارای پنج بخش است. بخش اول، با عنوان «چراغ نامه»، شامل اشعاری ساده در وصف فضای زندگی ایرانیان تبعیدی است. بخش دوم، با نام «رأی زنان»، در توصیف مشکلات زنان ایرانی، فشارهای مالی وارد بر آنها، روسپیگری و نمایش های کمیک فمینیست های درون حکومتی برای منحرف کردن جنبش زنان است. بخش سوم «جمهوری سکوت» نام دارد و شامل قطعاتی است درباره ی جمهوری های مرگبار و مستبد. بخش چهارم «در ستایش سانسور» است که نمایانگر حربه ها و ترفند های جمهوری سکوت برای نمایشات فرهنگی پوک و پوچ است. و بخش پنجم و آخر، که «زخم های زیبا» خوانده شده مجموعه ی فطعاتی است با یاد زهرا کاظمی و زخم های دردناک او. مهستی درباره ی جمهوری سکوت می گويد: «ادعای شاعر بودن ندارم و هیچ معتقد نیستم که آنچه اینجا نوشته ام لزوماً "شعر" نامیده می شود؛ ولی چه کنم؟ اینطوری بیرون می آید و اینطوری از درونم پاشیده شده به بیرون. راحت تر است که اینطوری نوشته شود. من هیچ کاره ام. البته در این سال ها به سادگی برتولت برشت فکر کرده ام و به روانی ژاک پره ور و به تعهد ژان پل سارتر. فکر "جمهوری سکوت" در نمایشگاهی به مناسبت صدمین سالگرد تولد ژان پل سارتر در ذهنم شکل گرفت و نگاهی به پشت سر و به جمهوریخواهی ایرانیان؛ و این فکر در ذهنم رشد کرد و مرا راحت نگذاشت. وقتم تنگ بود و توان نوشتن ده ها مقاله و یا انجام شاید صدها پژوهش را نداشتم. پس عصاره اش چیزی شد که می بینید و می خوانید. چیزی که شاید "شعر" هم نامیده شود». برای او آرزوی انرژی و توان بيشتر دارم. «جمهوری سکوت» اش را می توانيد بر روی اينترنت نيز بخوانيد >>> هنوز يک هفته از انتخاب خانم «کريستينا فرناندرز» به رياست جمهوری کشور آرژانتين نگذشته است اما می بينيم برخی از نويسندگان و مفسران در مطالبی که درباره او می نويسند می کوشند ثابت کنند که همسر اين خانم، يعنی جناب «نستور کرشنر» در انتخاب شدن او نقش اصلی را داشته است. البته اگر چنين اتفاقی در کشور ما می افتاد به طور قطع به جای «برخی از روزنامه نگاران» نود و نه درصد مردمان فکر می کردند که خانم رييس جمهوری روی شانه های همسرش ايستاده و رييس جمهور شده است. چرا که برای ما چنين نگاهی به زن بسيار طبيعی است. البته من نمی خواهم منکر اين شوم که هر دو تا آدمی، چه به عنوان دوست، چه به عنوان هم خانواده، و چه به عنوان همسر و همراه، و خلاصه هر دو نفر معاشر، و حتی همه افراد يک جامعه، می توانند بر زندگی يکديگر اثر بگذارند اما اين که هميشه اثر يکی بر ديگری ناديده گرفته شود و اثر آن ديگری ـ که مرد باشد ـ بر زندگی زن به شکلی غلوآميز مطرح می شود نکته ای است که تقريبا هميشه در ارتباط با زن هايي که کارهای اجتماعی می کنند اتفاق می افتد. و اما اين خانم کريستينا فرناندرز در زمينه ی وکالت تحصيل کرده است و قبل از آن که شوهرش سناتور شود او به سناتوری رسيده بود؛ هنگامی که شوهرش فرماندار شد کريستينا برای رساندن او به رياست جمهوری تلاش بسياری کرد؛ و با اين که آقای کوشنر اقتصاددان برجسته و بزرگی است اما در امر سياست و کارهای اجتماعی اين کريستينا بوده که کمکش کرده و در سراسر دوران رياست جمهورش هم به شدت تحت تاثير و نفوذ کريستينا قرار داشته است. اما، با اينکه همه ی اين مطالب را همه می دانند، کريستينا در طول مدت بين کانديداتوری اش برای رياست جمهوری تا وقتی که انتخاب شد، چندين بار ناگزير به توضيح اين نکته شد که خودش آدمی بوده و هست و با لياقت خودش از پله های موفقيت بالا آمده است. آيا راستی شما تا به حال شنيده ايد که وقتی مردی به رياست جمهوری می رسد، يا وزير و وکيل و رييس اداره و سازمانی می شود، يا حتی نويسنده و شاعر و هنرپيشه و خلاصه هر کاره ای که می شود مجبور باشد مرتب توضيح دهد که خودش اين موقعيت را به دست آورده و همسرش در آن نقشی نداشته است؟ نه! چرا که اصل بر اين گذاشته شده که مردها همه هر چه به دست می آورند بر اثر لياقت و اهميت و شعور و تلاش خودشان است، و حتی اگر همه شاهد باشند که همسرشان نقش مهمی در زندگی شان داشته، نه آن مرد و نه ديگران، هيچکدام حاضر نمی شوند به اين واقعيت اعتراف کنند. فقط گاهی شنيده ايم که مردانی يا زنانی لبخند زنان، و معمولاً به شوخی، می گويند: «پشت هر مرد بزرگی زنی ايستاده است!» يعنی باز هم جايگاه آن زن در «پشت مرد» است. اما هر وقت که زنی در کاری موفق شود همه سعی می کنند که به هر شکلی که شده موفقيت اين زن را به همسرش نسبت دهند. يعنی باز فرض بر اين است که امکان اين که زنی با توانايي و لياقت و شعور و تلاش خودش کاره ای شود وجود ندارد و حتما مردی (پدری، برادری، و يا شوهری) اين همه را برای او مهيا کرده است. يقين بدانيد که اگر فردا همين کريستيا در کار رياست جمهورش موفق شود باز همين جماعت خواهند گفت که اگر کمک شوهرش نبود او به جايي نمی رسيد، و اگر که موفق نشود خواهند گفت که خودش لياقت و شايستگی رياست جمهوری را نداشت. دست دادن اضطراری سلطان عربستان
اين روزها تندروی های اسلامی عربستان سعودی اخم هايشان به شدت در هم است و فرياد اعتراض شان بالا. اين بار خشم آنها متوجه بالاترين مقام سياسی عربستان، يعنی ملک عبدالله بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان است. البته فکر نکنيد که جناب سلطان کار عجيب و غريبی کرده، نه. ايشان فقط با يک «زن نامحرم» ديدار کرده و با او دست داده است. اين زن ملکه انگلستان است که ملک عبدالله به قصد ملاقاتی ديپلماتيک (و نه خدای نکرده عاشقانه!) به ديدنش رفته است. آقايان «علما» می گويند که، اولاً، ملکه چون به سلمان رشدی مدال شواليه داده پس ديدنش حرام است و، ثانياً، دست دادن با يک زن کار حرام ديگری است. خلاصه، در حالی که سلطان از خوش آمد گويي ملکه انگليس و تقدير از نقش عربستان در برقراری صلح بين اسراييل و کشورهای عربی شادمان و مفتخر است، حالا بايد فکری به حال شيوخ تندروی مسلمان کند که مرتب انزجار خود از اين ديدار را اعلام کرده اند. يکی از اين شيوخ، به نام يوسف القرضاوی، شايد برای اين که سلطان و مردمان مسلمان را شيرفهم کند، فتوايی صادر کرده به اين مضمون: «هر گونه دست دادن با نامحرم، به جز در شرايط اضطراری و خوف از فتنه، حرام است». ايشان همچنين گفته اند که پيامبر هرگز با زنان دست نمی داده و حتی عايشه، همسر محبوب پيامبر، که گفته است «حضرت ابوبکر با پيرزنان دست می داده» هم بيخود گفته است و بهتر است که مردان و زنان در هر حال، و ز گهواره تا گور، از دست دادن با هم بپرهيزند. با اين همه من فکر می کنم که شيخ مزبور در فتوای خود راه حلی هم پيش پای ملک عبدالله گذاشته است و از اين پس سلطان می تواند با همين فتوا جواب تندروهای ديگر را بدهد و خودش را راحت کند. چرا که، اولاً، ديدار با ملکه انگليس هميشه امری اضطراری است، به خصوص برای کشورهای خاورميانه و تحت نفوذ آن و، ثانياً، امتناع از دست دادن با چنين شخصيتی هم به طور قطع فتنه به پا خواهد کرد. |
|
|
|||