شکوه میرزادگی

    Shokooh Mirzadegi

از نگاه یک زن

 

ما را به دم پير نگه نتوان داشت

در خانه دلگير نگه نتوان داشت

آن را که سر  زلف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

 

 

بازگشت به صفحه اصلی

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

 

 

استر، ملکه ی ایرانی هم به فاسدها و نابود شدنی ها پيوست!

 

یکشنبه ی گذشته، 21 آذر، ناگهان در همدان، کنار آرامگاه «استر» و «مردخای»، جماعتی «لباس شخصی»، به همراه دنباله روهای ناآگاه شان، گرد آمدند و در برابر چشمان حیرت زده ی مردم آرام و با فرهنگ همدان، با شعارهای همیشگی «مرگ بر…» و «بزنید« و «خراب کنید» و «بسوزانید»، و رفتاری خشمگین فضای آن منطقه ی توریستی ـ زیارتگاهی  را متشنج کردند.

بنا بر باور عمومی، در اين آرامگاه دو ایرانی دوران هخامنشی خفته اند که به نام های«استر» و «مردخای» در جهان شناخته می شوند. استر، همسر مطیع خشایارشاه است که، به جای «وشتئی»، همسر نافرمان و مقتدر  او، چندین سال ملکه ی ایران دوران هخامنشی بشمار می رفت و «مردخای» نيز عموزاده ی اين ملکه و، در عين حال، وزير خشایارشاه بود.

 

استر کیست؟

خلاصه ی قصه ی چگونگی مورد خشم قرار گرفتن وشتئی، و رانده شدن او از جایگاه ملکه ی ايران این گونه است که: خشایارشاه در اوج اقتدار خود جشنی می گیرد و از همه ی سران کشورهای دنیا دعوت می کند تا در آن جشن شرکت کنند. او پس از این که همه ی بزرگی های خود را به رخ رهبران جهان آن زمان می کشد کسی را نزد  وشتئی، همسر و ملکه اش، می فرستد و از او می خواهد تا به جشن بیاید تا همه با ملکه ی زیبای او نیز آشنا شوند. وشتئی، که زنی مغرور و مستقل بود، به بهانه ای خواست شاه را رد می کند. شاه که از این عمل رنجیده بود مساله را با سران ایالت های خود در میان می گذارد تا نظر آن ها را بداند. همه می گویند که ملکه را باید بابت این نافرمانی از مقام خود خلع کرده و به جایش نشاند. آن ها معتقد بودند که وشتئی با این کار خویش به زنان بزرگان دیگر می آموزد که می توانند از فرمان همسران خود سرپیچی کنند. و به این ترتیب وشتئی از مقام ملکه بودن برکنار می شود. شاه با یکی دیگر از زنان زیبای ایرانی به نام استر ازدواج کرده و مقام ملکه ای را به او می دهد. استر از خانواده ای یهودی است که پدر و مادرش را در کودکی از دست داده و عموزاده اش، «مردخای»، او را بزرگ کرده بود. در این داستان (که در تورات، کتاب استر، باب 1- 10 آمده است)، استر، ملکه ی ايران، در رويارویی با یک موقعیت خاص تاریخی که به دست برخی از درباریان مخالف مردخای بوجود آمده بود، توانست از قتل عام وسیع یهودیان ايران جلوگیری کند. و، مخالفین آنها به دار آویخته شدند. یهودیان، در سراسر جهان، هر ساله سالروز نجات آن یهودیان را که با عنوان «پوریم» شناخته می شود جشن می گیرند. و تا قبل از انقلاب اسلامی نيز، هر ساله، علاوه بر یهودیان ایرانی، هزاران زائر و توریست یهودی و مسیحی، برای این که جشن پوریم را در کنار آرامگاه استر بر پا دارند، به ایران می آمدند.

 

قصه ی استر از دید وابستگان به حکومت اسلامی

این داستان پس از انقلاب و به وسیله ی یکی از کسانی که کل تاریخ قبل و پس از اسلام ایران را تحریف می کنند دچار دگرگونی می شود. اين شخص که ناصر پورپیرار نام دارد، و به قول کلیه ی باستانشنان و تاریخ شناسان ايرانی و مستقل هیچ تخصصی در تاریخ و باستانشناسی، و کلا هیچ تخصصی جز ضدیت با ایرانیان، ندارد با استفاده از بیشترین امکانات مالی حکومتی دست به ایجاد مرکزی به اصطلاح »پژوهشی» می زند و با صرف بودجه های هنگفت به انتشار چندين کتاب و ویدئوی ضد تاریخ ایران می پردازد و از جمله  می کوشد که از ملکه «وشتئی» زنی «مومنه و با حجاب!» بسازد که حاضر نمی شود بی حجاب به جشن شاه برود. هم او «استر» را زنی معرفی می کند که با همياری دیگر یهودیان و به دست شاهان هخامنشی که آنها هم يهودی بوده اند، مرم ایران را چنان قتل عام می کنند که تا 1200 سال در ایران هیچ جنبنده ای وجود نداشته است. تا اينکه اعراب نومسلمان به ایران می آیند و ایران را دوباره متولد می کنند!

 

چگونگی ایرانی شدن بخشی از یهودیان در دوران هخامنشی

در تاريخ آمده است که قبل از تصرف «بابل» (عراق فعلی) به دست کورش بزرگ، پادشاهی به نام نبوکد نصر (مشهور به «بخت النصر»)، که به بیدادگری و خشونت شهرت داشته ، به اورشلیم (سرزمين تاريخی يهوديان در فلسطين و اسرائيل کنونی) لشگرکشی کرده، آن را نابود ساخته، و ساکنانش (یهودیان) را به اسارت به بابل می برد و آنها در آن سرزمين، به عنوان برده، زندگی مشقت باری داشته اند؛ تا اينکه کورش بابل را می گشايد و آنها را از بردگی رهانده و به اورشليم بر می گرداند و اجازه می دهد که شهر و معابد خويش را بازسازی کنند. اين کار بخشی از سياست های کشورداری کورش بزرگ بوده است که اکنون مجموع آنها را با نام منشور کورش می شناسيم. پس از آزادی بردگان و  داشتن حق کار و سکونت برای همگان، عده ی زيادی از اين يهوديان آزاد شده ترجيح می دهند که بجای رفتن به اورشليم در پی کورش به ایران رفته و تابعيت ایران را احتيار کنند و در شهرهای مختلفی همچون شوش، اصفهان، و همدان ساکن می شوند.  به نظر می رسد که همدان همواره يکی از مراکز يهودی نشين مهم ايران بوده است؛ به طوری که تا قبل از انقلاب تعداد يهوديان همدان به بیش از ده هزار نفر تخمين زده می شد. اما در پی انقلاب اسلامی، به دلیل فشارهای مختلفی که بر معتقدان به ادیان غير اسلامی وارد می آمد بخش بزرگی از يهوديان ايران ترک وطن کرده و به مهاجرت های ناخواسته به نقاط ديگر دنيا تن در دادند. با این حال، تا به امروز، آرامگاه استر و مردخای در همدان مورد احترام یهودیان ایران و جهان بوده است و هنوز هم سالانه هزاران نفر برای زیارت و یا بازدید از آن به همدان می روند.

 

آرامگاه استر، و، مردخای،  اثری تاریخی

آرامگاه استر و مردخای، که به عنوان یکی از زیارتگاه های مهم یهودیان ایران و  جهان شناخته می شود، يکی از زیباترین آثار تاریخی ایران است که در تاریخ بیست و نهم آذر ماه 1316 شمسی (يعنی 43 سال پیش)، با شماره ثبت 216، در فهرست آثار ملی سرزمین مان به ثبت رسیده و جزو دارایی های فرهنگی ـ تاريخی ِ همه ی مردمان ایران به حساب می آید.

ساختمان فعلی این بنا، که در مرکز شهر همدان قرار دارد، در قرن هفتم هجری و به خواست ارغون، یکی از شاهان مغول و بر روی پایه های قدیمی آن که متعلق به قرن سوم بود ساخته شده است. اما از نشانه های موجود در این محوطه روشن می شود که اولین بنای آن باید متعلق به قبل از اسلام باشد. از این نشانه ها می توان به در سنگی زيبائی اشاره کرد که بر مقبره ها گشوده می شود و بیش از دو هزار سال عمر دارد.

 

بهانه ی اعتراض و تهدید به ویران کردن آرامگاه چیست

آن چه که تظاهرکنندگان خشمگین روز یکشنبه، که به دروغ «دانشجویان دانشگاه همدان» خوانده شده اند، اعلام کرده اند، در واقع حاکی از، يا نمايش حساب شده ی نوعی انتقام جویی است در مقابل مطرح شدن امکان تخریب مسجد الاقصی در اسراییل. اکنون حدود پنج سال است که دولت ایران و برخی از کشورهای مسلمان، آن ها نیز به تحریک حکومت اسلامی،  مدعی شده اند که اسراییلی ها قصد دارند مسجد الاقصی را نابود کنند. مسلمانان سنی، پس از مکه و آرامگاه پيامبر اسلام در مدينه (که «مسجد النبی» خوانده می شود) «مسجد الاقصی» را (که قبله ی نخست شان بوده) مهمترين بنای قدسی می دانند، حال آنکه شيعيان در عين احترام به «مسجد الاقصی»، و  بر اساس احادیث امامان خود، و به خصوص بموجب نقل قولی از امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، «مسجد کوفه» را گرامی تر از«مسجد الاقصی» و سومین مکان مقدس خود دانسته اند.

با این حال علاقه و توجه حکومت اسلامی به مسجد الاقصی از پنج سال پیش اوج گرفته است و در اين سال ها، هر بار که اداره ی میراث فرهنگی اسراییل قصد داشته برای نوسازی و یا هر اقدام دیگری دست به این مسجد بزند صدای داد و فریاد اعوان و انصار حکومت اسلامی بلند شده که :«صیهونیست ها می خواهند مسجد مقدس مسلمانان را نابود کنند».

حتی، چند سال پیش، در اوج روندی که طی آن صدای اعتراض مردمان جهان به منظور جلوگیری از آب گیری سد سیوند و تخریب آرامگاه کورش  بلند شده و، در همان حال، رییس مجلس وقت ایران، حداد عادل، با خونسردی و سکوت به تماشای کار ویرانگران مشغول بود، هم او نامه ای انتقادی به یونسکو نوشت و از آن ها خواست که جلوی «تعمیرات ظاهری اسراییلی ها را که در واقع برای نابودی مسجد است» بگیرند و از آن ها خواست تا بر اساس قوانین یونسکو از این ميراث فرهنگی و مذهبی حفاظت کنند.

یونسکو تا کنون با اقدامات تعمیراتی که دولت اسراییل انجام داده و می دهد موافقت کرده است اما حکومت ایران و برخی از کشورهای اسلامی همچنان معتقدند که دولت اسراییل قصد ویران کردن مسجد الاقصی را زیر پوشش تعمیرات دارد و «یونسکو نیز تن به خواست صیهونیست ها داده است»

و اکنون همين نکته را بهانه کرده و قصد دارند تا با تخریب آرامگاه استر و مردخای، از يکسو جلوگیر نابودی مسجد الاقصی باشند و، از سوی ديگر، در صورت حدوث واقعه ای از يهوديان انتقامجوئی کرده باشند.

 

آیا حکومت حق دارد با تخريب اموال مردم انتقامجویی کند.؟

من، در این جا، کاری به این که آیا اسراییلی ها نيت شان نابودی مسجد الاقصی است یا، آنگونه که می گویند و یونسکو نیز قبول کرده، قصدشان انجام کارهای میراث فرهنگی و تاریخی است ندارم. و من هم، به عنوان یک کوشنده فرهنگی،  اگر بخواهند خشتی از این مسجد را، بردارند، با اين کار به شدت مخالفم؛ چرا که علاوه بر تقدس اينگونه مکان ها در نزد دينداران، این مسجد اثری تاریخی و جهانی است و حفظ و حراست آن وظیفه ی کشوری است که در قلمروی آن قرار دارد. اما ماجرای تاسف انگیزی که به جوک و شوخی بیشتر شبیه شده، آن است که حاکمان کشور ما وقتی با کشوری وارد جنگ و دعوا هستند، به جای در افتادن با آن کشور انتقامشان را از مردم کشور خودشان می گیرند. و وقتی مدعی می شوند که مسجد الاقصی را می خواهند خراب کنند، این حکومت به ظاهر ایرانی می خواهد به جایش یک اثر تاریخی سرزمین خود ما را ـ که چه از نظر جلب توریست و چه از نظر قدمت تاریخی برایمان ارزش مادی و معنوی بسیار دارد ـ خراب کند!

آنها، به قول خودشان، با صیهونیسم در می افتند اما انتقامش را از مردم بی گناه یهودی سرزمین ما می گیرند و مقدسين آن ها را فاسد و فاحشه و قاتل خطاب می کنند و مردمان ساده و ناآگاه را علیه مقدسات یکدیگر می شورانند.

این واقعا چه حکومتی است که در هر رفتار و عملی که انجام می دهد، بیشتر از همه به مردم زیر سلطه ی خودش ظلم می کند؟ و هر چند وقت یک بار به بهانه ای مذهبی بخشی از گنجینه های ملی و فرهنگی آن ها را به ویرانی می کشاند. یک روز آرامگاه فیروزان را به خواست یکی از شیوخ عرب نابود و به مرکزی برای سپاه پاسداران مبدل می کند؛ یک روز معابد مختلف سرزمین مان را، که مهمترین آن معبد آناهیتاست ویران می کند؛ و یک روز آتشکده هامان را، که علاوه بر تقدسشان در نزد بسیاری از ایرانیان، جزو آثار گرانبهای تاریخ ما هستند، ویران می کند؛ و همانگونه که سر ناسازگاری با همه ی اماکن تاریخی پيش از اسلام مان دارد؛ از يکسو تخت جمشید را به ویرانه ای تبدیل کرده است و، از سوی ديگر، هر ساله خروارها طلا را از کشور خارج کرده و به در و دیوار و گنبد اماکن مقدسه در کشورهای دیگر می چسباند.

و امروز نه تنها آماده می شود که محوطه ای تاریخی ـ فرهنگی را که ثروتی متعلق به همه ی مردمان ایران است به ویرانی بکشاند، بلکه در کنارش زشت ترین عنوان ها را به زنی ایرانی ـ یهودی می بخشد که، به هر دلیلی، مورد احترام میلیون انسان قرار دارد.

 

14دسامیر 2010

shokoohmirzadegi@gmail.com