|
فراخوان
«ائتلاف فعالان و گروهای مختلف جنبش زنان» علیه
لایحه «حمایت از خانواده»

با پیوستن به ائتلاف
مانع تصویب لایحه ضد
خانواده شوید
هيچ معجزه ای نيست!
(لينک گفتاری)
وقتی که پتک ها
بر کلمات روشن باستانی
فرود آمدند
چشم های شب بسته بود.
تنها ارابه ران صورت فلکی
و آتشکده ای در اعماق خاک
شاهد ما
شدند
***
نمی دانم
در کدام لحظه اتفاق افتاد
چه وقت از دهمين ثانيه گذشت
و انفجار بزرگ چگونه رخ داد
که از آسمان فرود آمديم
و بر ساحل ستاره شديم.
نگاه کن!
هنوز لاک پشت ها
از صدای چنگ خدايان می ترسند،
هنوز خواب نجات دهنده را می بييند،
و هنوز قدم های کوچک شان
نقشی
محتاط بر ماسه ها می کشد.
هنوز نمی دانند
قهرمانان بازاری اند
پيامبران فرسوده
هيچ معجزه ای نيست
مگر عشق
ـ همان حيات هوشمندی که
تنها در سياره های زنده نفس می کشد،
از فرمان خدايان سر می پيچد،
و بر تن سيب بوسه می زند.
***
نگاه کن!
کتبيه ی زخمی همچنان آرام است
و برلبان سنگي اش
شادمانی می خندد.
می داند، آتش فرو نمی نشيند
تا آتشکده ای باقی است
جبر است شادمانی ما
در پايان زخم و نمک
و آغاز راه های ابريشم و شير،
وقتی که ذره های کوچک نور
می گردند و می گردند و می گردند
و گوی بزرگی از آتش می شوند
تا از حلقه های مهر بگذرند
***
می گردی و نگاهم می کنی
آبی می شوم
سرخ می شوم
آفتاب می شوم
و عطر مست بيدهای مجنون
در نفس آتش می پيچد.
***
می دانم
ديگر آهن و اتم
قلب زمين را زخمی نخواهد کرد
و تيرگی و خشم
مهربانی را.
بيست و نهم
جولای 2008
خسرو شکيبايي قبل از اسلام!
سخنی با اعضای کميته صلح تهران
صلح بدون حقوق بشر آغاز جنگی ديگر است
انتشار بخشی از منشور کميته ی صلح که در
ايران تشکيل شده باعث نگرانی شديد من، به عنوان يک نويسنده ی تبعيدی
خواستار صلح برای وطنم شده است. اما شايد لازم باشد پيش از طرح دلايل
نگرانی ام، ديدگاهی را که از آن جهان را تماشا می کنم توضيح دهم
>>>
آشکار شدن اثرات
تخريبی سد سيوند
بر پاسارگاد (برنامه تلويزيونی)
نامه ای
به آقای عباس امير انتظام

آقای
امير انتظام عزيز و بسيار گرامی
چقدر بيانيه
اخير شما زيبا است، چقدر به دل
می
نشيند، چقدر خردمندانه وبزرگوارانه است
و
چقدر ما
مردم
و سرزمين بيچاره ما به اين نوع
نگاه
های فرا حزبی و فرا گروهی نيازمنديم
>>>

هفته محيط زيست
برنامه ی تلويزيونی کميته نجات

معبد آناهيتا در آستانه ی نابودی است
برنامه
تلويزيونی کميته نجات پاسارگاد
خليفه ای ايستاده، پشت به نام های بزرگ
آيت الله خامنه ای در ديداری از فارس و با اشاره به تخت جمشيد سخنانی گفته
اند که دليل بسياری از وقايعی را که در طول چندين سال گذشته در ارتباط با
ميراث های تاريخی و فرهنگي و طبيعی ما پيش آمده کاملاً روشن می کند. با
سخنان ايشان اکنون ديگر به شکلی کاملاً مستند می شود گفت که دولت و حکومتی
که زير نظر و تحت کنترل ايشان است نه از روی عدم مديريت، و نه از روی
اشتباه و ندانم کاری، بلکه با برنامه ای حساب شده و به طور کاملاً عمدی به
نابود سازی گذشته ی فرهنگي و تاريخی ما برخاسته است، چنان که به قول آقای
بهشتی، يکی از مسئولين سابق سازمان ميراث فرهنگي، «در ده سال گذشته بيش از
هزار سال تخريب انجام شده است».
ادامه
دارد
نام های عزيز
هزار و يک شب از سنگ های آتش گذشتم
هزار و يک شب از صخره های ذوب شده،
قلعه های سنگ باران
و
تازيانه های درد
خواب بودی و جادو، و نمی ديدی
که خورشيد از زخم هايم سر می کشد
خليفه ايستاده بود، پشت به نام های عزيز
و خون در چشم های جهالت می جوشيد.
گفتم بيدار شو!
قصه هايم تمام نمی شود:
کشتی ها را ببين
از صبح های نيامده می آيند
و از جزايری
که قلبی از آتش دارند
بيدار شو!
شهرهای گندم منتظرند
و اسب ها تنها بر جاده هايي
می تازند
که شتاب از
نفس شان می گذرد
بيدار شو
و بوسه های مرا بر شقيقه ات بخوان
آتشفشان از کف دريا که برآيد
خبر نمی
شوی!
چنگ هزاران ساله را بشنو
خراش ها تازه اند،
خونی شريف در رگ موسيقی می گردد
و صدا سبز می شود
بيدار شو و ببين
ستون های سوخته
دوباره می رويند
شهرهای غرق شده
زنده می شوند
و نام های عزيز
به آب ها وزمين ها بازمی گردند
***
بيدار که می شوي
جنون عطر بيد
دوباره در گيسوانم می گردد
و زنجيرها پاره می شوند
بيدار شو !
و آفتابگردانی کنار گيسوانم بگذار
*******
بهترين های سال 1386 و
واگذاری آرامگاه کورش
بزرگ به بخش خصوصی!
وضعيت حقوق بشر در
سال 1386 در ايران
گفتگوی جمشيد چالنگی با شکوه ميرزادگی و
الاهه هيکس
برنامه
«تفسير خبر» تلويزيون
صدای آمريکا
اکنون زمين زير پای زن است
انسان
امروز به ابتدای جهان باز می گردد، زن همان «حوا»يي می شود که برای رسيدن
به، و پا گذاشتن بر زمين، نافرمانی کرد و شادمانه حتی از بهشت گذشت تا
بتواند به راحتی دوست داشته باشد، به راحتی عشق بورزد، و بی ترس و نگرانی
از تبعيض زندگی کند و مرد هموزن او همان «آدم»ی باشد که در درک ارزش اين
نافرمانی و همسانی با او همراهی و همفکری کند.

با عشق بودن،
يا از عشق مردن
اين روزها کلمه
ی «عشق» بيش از
هر کلمه ای در آمريکا شنيده و خوانده می شود. در هر کجايي که قدم می
گذاريم، در کوچه و خيابان و رستوران و فروشگاه،
و حتی در ادارات و موسسات و مدارس؛ به در و ديوار کلمه ی
«عشق» نوشته شده و نشانه هايي از عشق در شکل هايي از قلب، گل، پرنده، بادبادک
های رنگين، و همه ی آنچه هايي که شادی آفرين اند متجلی می شود.»»
دريا
از آن من
کفش هايم را
در دريا جا گذاشته ام
تا از مهربانی دريايي ات بگذرد
***
ساحل فقط جای
تماشا بود
و لم دادن سبکباران
اما در انفجار
بزرگ
در سفر پيدايش؛
از توآموختم
بر موج برقصم
و جز بر پرواز
و صبح آرام نگيرم
***
دريا از آن من
است اکنون
و تمامی جنگل ها که
از آب های شور زاده می شوند
***
کفش هايم از
آن تو!
هفتم فوريه 2008
«در پيشگاه فرهنگ»
بهترين های سال 1386 و
واگذاری آرامگاه کورش
بزرگ به بخش خصوصی!
برنامه ی
تلويزيونی نوروز
خطر خصوصی سازي ميراث
فرهنگی و تاريخی
*****
شکايت بنياد ميراث
پاسارگاد
از اسفنديار رحيم مشاعی به
دادگاه بين المللی جنائی
به جرم تخريب عمدی آثار
تاريخی ايران
*****
گفتگوی جمشيد چالنگی
درباره شکايت بنياد |