شکوه میرزادگی

    Shokooh Mirzadegi

از نگاه یک زن

 

ما را به دم پير نگه نتوان داشت

در خانه دلگير نگه نتوان داشت

آن را که سر  زلف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

 

 

بازگشت به صفحه اصلی

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

چهارمین سالگرد کمپین یک میلیون امضا را

 به کوشندگان جنبش زنان تبریک می گویم

******

ـ خانم عبادی،  ما نه شیوا را فراموش می کنیم و نه سکینه را!

ـ جنایت آموزی به کودکان، برنامه ی تازه حکومت اسلامی*

 

ـ خانم عبادی،  ما نه شیوا را فراموش می کنیم و نه سکینه را!

اخبراً، در پی گفته های خانم شیرین عبادی درباره ی یکی از قهرمانان مبارز سرزمین مان، يعنی خانم شیوا نظرآهاری، و نيز 17 زندانی اعتصاب کننده ای که در خطر مرگ قرار داشتند، و همچنين سکینه محمدی، زنی که در انتظار سنگسار به سر می برد، برخی دلیلی پیدا کرده اند تا مدام تکرار کنند که: «جمهوری اسلامی داستان سکینه محمدی را بر سر زبان ها انداخته تا توجه جهان را از زندانیان سیاسی سلب کند». نتيجه گيری تلويحی از اين سخن آن است که : «پس، کاری به کار سکینه نداشته باشیم و حواس مان را فقط روی زندانیان سیاسی مان متمرکز کنيم!»

البته، خانم عبادی، در ابتدای گفتگوی خود، به درستی و دقیقاً می گویند که: «جامعه ی جهانى درباره ی شيوا نظرآهارى و ۱۷ زندانى سياسى ديگر ايران كه دست به اعتصاب غذا زده بودند بى توجهى نشان داده است و اكنون بايد براى نجات جان شيوا نظرآهارى اقدام كند... بايد وجدان عمومى را در سطح ملى و بين المللى حساس كرد و توجه همگان را به اين مسئله جلب كرد كه در مورد بسيارى از زندانيان سياسى اين خطر وجود دارد».اما ایشان، در ادامه ی مصاحبه ی خود، اضافه می کنند که: «براى اين كه حواس دنيا از زندانيان سياسى پرت شود، دولت با طرح مسايلى چون دعواى زرگرى بين آقاى مشايى و ساير اصولگرايان، يا مجازات غيرمنطقى براى مجرمين عادى، توجه بين المللى را جلب كرده است. به عنوان مثال بايد بگويم من شخصاً مخالف حكم سنگسار هستم و معتقدم خانم سكينه محمدى پس از اين كه مجازاتش را در زندان متحمل شده بايد بيرون بيايد. اما توجه داشته باشيد كه چگونه يك باره خانم سكينه محمدى تبديل به كمپين بين المللى مى شود و توجه افكار عمومى را به خود جلب مى كند تا حدى كه ما فراموش مى كنيم بر سر زندانيان سياسى چه مى آيد. 17 زندانى سياسى اعتصاب غذا كردند و تا پاى مرگ ايستادند، اما متاسفانه نه در سطح ملى و نه در سطح بين المللى آن گونه كه بايد به اين مسئله توجه نشد؛ چون داستان سكينه محمدى را وزارت اطلاعات به نحوى جلو انداخت كه توجه همگان به آن جلب شود و مسئله ی بزرگتر يعنى زندانيان سياسى اعتصاب كننده را فراموش كنيم.».

در این گفته ها، چند نکته ی بسیار با اهمیت وجود دارند و به نظر می رسد که در اينجا خانم عبادی، بدون توجه به برخی ملاحظات حقوقی، و به خصوص حقوق بشری، اظهار نظری کرده اند که بیشتر احساسی ـ سياسی است تا اصولی و حقوقی. برای روشن شدن بحث لازم است که دو موضوع  زندانيان سياسی و اعتصاب غذايشان را، از يکسو، و داستان محکوميت به سنگسار سکينه را، از سوی ديگر، نخست از يکديگر جدا ساخته و سپس آنها را رویروی هم قرار دهيم.

اين نکته کاملاً درست است که حکومت های دیکتاتوری، و به خصوص حکومتی چون حکومت اسلامی، به طور دایم در صددند تا حواس مردمان را از موضوعی که مطرح است به موضوع دیگری که بطور عادی چندان مطرح نيست جلب يا منحرف کنند. برای چنین حکومتی ماهيت اين موضوع دوم چندان مهم نیست چرا که قصد فقط دروغ گفتن به مردم و شلوغ کردن اوضاع و به هم ریختن ذهنیت مردمان برای جلوگيری از تمرکز آنها بر یک موضوع خاص مطرح است و بس. در واقع، حکومت اسلامی این کار را نه تنها در مورد مسایل داخلی کشور که در سیاست جهانی هم مرتب انجام می دهد.

اما این که خانم عبادی می پرسند: «چگونه يك باره خانم سكينه محمدى تبديل به كمپين بين المللى مى شود و توجه افكار عمومى را به خود جلب مى كند تا حدى كه ما فراموش مى كنيم بر سر زندانيان سياسى چه مى آيد؟» دارای گوهر نگران کننده ای است که دوست دارم آن را مستقيماً با خودشان در ميان بگذارم:

- خانم عبادی! بنظر من شما، به عنوان یک فعال حقوق بشر و یک حقوقدان، باید خوشحال باشید که موضوع زنی ايستاده در آستانه ی سنگسار شدن تبدیل به کمپینی جهانی شود و مردم جهان به آن توجه کنند؛ چه این زن زناکار و، از نظر مذهبی، گناهکار باشد و چه نباشد.

- مهم تر از این، شما نباید فراموش کنید که از دید مردمان کشورهای پیشرفته این سکینه محمدی نیست که برایش کمپین راه انداخته اند، بلکه این موضوع حذف سنگسار، به عنوان زشت ترین مجازات و زشت ترین حکم مذهبی در قرن بیست و یکم است که این همه توجه را بخود جلب کرده است. سکینه یکی ازده ها قربانی و یکی از نمادهای اين بیداد وحشيانه است و به همين دليل هم هست که «یک باره خانم سکینه محمدی تبدیل به کمپین بین المللی می شود».

          -  در عين حال، اگر مساله ی زندانیان سیاسی و اعتصاب غذايشان در «سطح ملی» سر و صدایی که شایسته ی آن بوده بپا نکرده شما خوب می دانيد که در اين مورد مردمان گناهی نداشته اند، چرا که در ایران پوشيده در سانسور و خفقان، امکان برپا کردن سر و صدا پيرامون مسایل سیاسی و حقوق بشری و حتی مسایل فرهنگی کمياب است. اما، با این همه، شما اگر در هفته های اخیر سری به سایت ها و وبلاگ ها و صفحات فیس بوک و بالاترین و خلاصه کل رسانه های اینترنتی درون مرزی بیاندازید خواهید دید که در همان «سطح ملی» هم مردم، و به خصوص جوان ها، در حدود امکانات مختصرشان به طور مرتب برای زندانیان سیاسی تلاش خبری و اعتراضی داشته اند. در ارتباط با ایرانیان برون مرزی هم، باز ما در حد امکان مان کارهایی انجام داده ایم، مثل نوشتن پتیشن های مختلف به زبان های متعدد، و يا نوشتن نامه به سازمان های حقوق بشری؛ و اين کار را همواره انجام می دهیم.

- اما فکر می کنم بايد از خود شما پرسيد که چرا خود به موضوع زندانیان سیاسی به اندازه ی دیگر موضوع هایی که معمولا مطرح می کنید نمی پردازید؟ می دانم که شما بارها درباره ی زندانیان سیاسی نيز سخن گفته اید، اما در ارتباط با این موضوع خاص اعتصاب زندانیان سیاسی، شما که بیش از همه ی ما امکان به راه انداختن کمپین های گوناگون را دارید، شما که در طول چند سال اخیر در هر دانشگاه و مدرسه و سالن هتلی برای این که ثابت کنید اسلام و حقوق بشر، از يکسو، و اسلام و دموکراسی، از سوی ديگر، با هم تضادی ندارند مصاحبه و سخنرانی داشته اید چرا برای شیوا و هفده زندانی دیگر، کمپین هایی گسترده راه نینداخته اید؟ شما که، به دلیل داشتن امکانات ناشی از «نوبلیست» بودن، هم امکان داشتن مخاطبینی جهانی را دارید و هم امکان گرفتن هر سالنی را در هر دانشگاهی، و هم امکان گفتگو با هر رسانه ی بین المللی، چرا برای این زندانیان چنان کمپین هایی راه نینداخته اید که جبران بی صدایی تحمیل شده بر مردمان سرزمین را بکنید؟

 - شما، به عنوان یک حقوقدان و به  عنوان یک کوشنده ی حقوق بشر، باید به مراتب بیش از من و امثال من بدانید که در چارچوب نگاه حقوقی بین المللی، و به خصوص در چارچوب اعلاميه جهانی حقوق بشر، شکنجه و سنگسار سکینه ی زناکار (و حتی اگر اتهام قاتل بودن او را هم بپذیریم) همانقدر زشت و غیر انسانی است که آزار و شکنجه ی انسان های شریف و مبارزی چون زندانیان سیاسی و نمی توان به لحاظ ناهنجار بودن وضعيت زندانيان سياسی اعتصاب کرده موضوع او را کم اهميت تر و ثانوی دانست.

- همچنين يقين دارم که شما نيز حتماً با اين سخن موافقيد که اگر، در همه ی کشورهای دیکتاتوری، زندانیان سیاسی از با ارزش ترین انسان های یک جامعه بشمار می روند، درست به این خاطر است که عليه حق کشی و تبعيض و بی اعتنایی به کرامت گوهرين انسان می رزمند و مبارزه شان مربوط به شخص خودشان تنها نیست و متعلق به همه ی افراد جامعه است، و به همين دليل به زندان افتاده اند. آنها، به خصوص در سرزمین سرکوب شده ی ما، به این خاطر در زندان هستند که می کوشند تا جامعه ای بسازند که در  آن امثال سکینه های بدبخت بر اثر فقر فرهنگی و اقتصادی و به دلیل ناآگاهی به جرم و جنایت آلوده نشوند. آن ها بخاطر سکينه ها است که درد و شکنجه را تحمل می کنند و حق نيست که ما اين يکی را قربانی تحسين مان برای آن ديگران کنيم.

- خانم عبادی عزیز! باور کنيد که ما نه شیوا را فراموش می کنیم و نه سکینه را؛ چرا که باور داريم، يا اصلاً بگذاريد بگويم که من ـ در حد خودم ـ ایمان دارم، که زنان دليری چون شیوا درست به خاطر «مظلوميت غير شخصی ِ» سکینه هاست که چنين تن به شدیدترین رنج ها و شکنجه ها می دهند و آسايش خويش را فدا می کنند.

 

جنایت آموزی به کودکان، برنامه ی تازه حکومت اسلامی*

بنا بر اسناد موجود، بسیاری از اعمالی که حکومت اسلامی به طور روزمره انجام می دهد، چه از نظر قوانين بین المللی، چه از دید اعلامیه ی حقوق بشر، و چه حتی از نظر قوانین مندرس خود «جمهوری اسلامی»، نه تنها به عنوان جرم جنایی شناخته می شوند بلکه اغلب شان نوعی «نسل کشی» یا اقدام به نسل کشی نیز به حساب می آیند. یکی از این گونه اعمال شتشوی مغزی میلیون ها کودکی است که زیر تسلط این حکومت قرار دارند و بوسيله ی آن به انجام عملیات انتحاری تشویق و حتی وادار می شوند.

مدت ها بود که مادران و پدرانی از ایران خبر می دادند که اخیراً تعداد برنامه های تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی که کودکان ونوجوانان را  تشویق به جنگ و عملیات انتحاری می کنند زیاد شده است اما من خود این برنامه ها را نديده بودم. تا اينکه اخبراً ویدئوی هراس انگیزی به دستم رسید که در آن به صورتی واضح و آشکار کودکان به انجام عملیات انتحاری تشویق می شود. این ویدئو، که که به صورت کارتون و برای بچه ها تهيه شده و در یوتیوب نیز قابل دسترسی است، بر اساس عملیات انتحاری گوناگونی تهيه شده که معمولاً بوسيله ی حزب الله لبنان یا جنگندگان فلسطينی در گير با اسراییل انجام می شوند. به خصوص در صحنه ی انتهایی آن کودکی را می بينيم که دستمال گردن پیچازی فلسطینی خون آلودی را که کنار جسد یک انتحاری افتاده برمی دارد، به گردن می اندازد و به سوی مرگ به راه می افتد.

در این جا سخنم ناظر بر این نیست که چرا و چگونه، در میانه ی یک جنگ میهنی یا مذهبی،  فلان سرباز یا فلان انسان بالغ و به سن رشد رسیده، اعم از لبنانی یا فلسطینی یا اسراییلی و آمریکایی و غیره، تن به مردن داده  و یا خود و دشمن را به کشتن می دهد. نيز از این نمی گویم که از ديد هر انسان شریف و باورمند به حقوق بشر، جنگ یکی از کثیف ترین و غیرانسانی ترین اعمالی شناخته می شود که بر بشريت تحمیل می شود. بلکه سخنم در این جا  بر سر این است که حتی در زمانه ی جنگ های تحمیل شده بر انسان نیز فرستادن یا تشویق کودکان به جنگ، از جرایم سنگین ضد بشری محسوب می شود، چه برسد به آماده کردن آن ها در زمان صلح برای دست زدن به اينگونه قتل نفس های هولناک. در واقع، فاجعه آنجاست که حکومتی در زمان صلح و در سیستم آموزش و پرورش دولتی خود و در رسانه ای دولتی دست به این گونه جنایت آموزی ها زده و «تشویق به انجام جنایت» را بر میلیون ها کودک بی گناه تحمیل می کند.

من فکر می کنم که مبارزه با این نوع رفتارهای حکومت اسلامی هم وظیفه ی هر انسان شریف است و هم سازمان های حقوق بشری را، چه در ایران و چه خارج از ایران، موظف می کند تا به این نوع جرایم حکومت اسلامی جدی تر نگاه کرده و چاره ای اساسی برای آن بيابند.

    *کارتون عملیات انتحاری در برنامه های تلویزیون جمهوری اسلامی

 

 

اول سپتامبر 2010

shokoohmirzadegi@gmail.com