شکوه میرزادگی

    Shokooh Mirzadegi

از نگاه یک زن

 

ما را به دم پير نگه نتوان داشت

در خانه دلگير نگه نتوان داشت

آن را که سر  زلف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

ـ زنان کارمند یا زنان صیغه ا ی روسا

ـ زنی که تابوی سن زنان را شکست

 

زنان کارمند یا زنان صیغه ا ی روسا

در سفری که به نیویورک داشتم،  و در روزی که رییس جمهور حکومت اسلامی در حال نمايش شرم آور همیشگی اش در سازمان ملل بود،  میان جمعیت معترض می گشتم. نخواسته بودم به محلی که خاص ایرانی ها بود بروم، چرا که هیئت هماهنگی ایرانی ها را با توجه به عقیده ی سیاسی شان از هم جدا کرده بود (که به اين موضوع در مطلبی دیگر پرداخته ام). به هر حال، از میان جمع زنی به سویم آمد و مرا به اسم خواند، با عینک آفتابی بزرگ و کلاهی تابستانی که نیمی از صورتش را پوشانده بود. در مقابل نگاه ناآشنای من خودش را معرفی کرد و بلافاصله گفت: این سر و ریخت برای این است که من در ایران زندگی می کنم و نمی خواهم شناخته شوم. و بعد شروع به دردل کرد.؛ مثل بیشتر ایرانی هایی که از ایران می آیند و به دیدن یکی از اهالی قلم سر درددلشان باز می شود و از رنج ها و نابسامانی ها در ایران می گویند.

او از شرایط ناهنجار زنانی برایم گفت که با هزار و یک بدبختی از مرزهای تبعیض ناشی از حکومتی تک مذهبی گذشته و  کار و شغلی گرفته اند و آنگاه در محیط اداری نیز از شر این تبعیض آلوده به فساد آسوده نیستند.

شهلا ...، آن طور که می گفت، تحصیلاتش را در علوم اداری در انگلستان به پایان رسانده، و پس از ازدواج با پسر یکی از روحانیون به نام، در سال دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی در  بخش اداری یکی از دانشگاه های تهران مشغول به کار شده است. می گفت: در ادارات برخلاف همه چیز که زنانه ـ مردانه است، چند سالی است که انتخاب و استخدام مشاغل فقط با مردها است. می گفت که زن های متقاضی شغل، گذشته از این که باید در امتحان ورودی نشان دهند که حجاب شان سفت و سخت است، لازم است زیبا و طناز هم باشند و مسئول امور مربوطه که با آن ها باصطلاح مصاحبه می کند آن ها را تایید کند. می گفت: وقتی من استخدام شدم وضع به این بدی نبود. در عين حال، چون من تازه از انگلیس برگشته بودم و پدر شوهرم هم مورد احترام دستگاه بود کاری به کار من نداشتند و من هم سرم به کار خودم بود ـ ارزیابی مدارک تحصیلی متقاضیان استخدام و مصاحبه با آنها. در اواخر دوره ی دوم آقای خاتمی اما کار مرا محدود کردند و بخش مصاحبه را از من گرفتند که البته خیلی هم خوشحال بودم چون انتخاب چند تن از میان هزارها متقاضی در جامعه ای که همیشه مشکل بیکاری وجود دارد از نظر عاطفی برایم سخت بود. اما به مرور متوجه شدم که حتی ارزيابی مدارک متقاضیان زن را برای من نمی فرستند و اين مدارک به بخشی می رود که همه شان مرد هستند. کم کم متوجه شدم که ارزيابی مدارک تحصیلی جای خود را به ارزیابی زیبایی و طنازی زن های متقاضی داده است.

شهلا می گفت که در بخشی که او کار می کند ظرف سه سال گذشته حتی یک زن ازدواج کرده استخدام نشده است. می گفت: به جرات می توانم بگویم که در حال حاضر زن ها در بیشتر ادارات نه به عنوان کارمند که به عنوان صیغه ی روسا استخدام می شوند. می گفت این زن ها و دخترها تا وقتی استخدام نشده اند معمولاً نمی دانند ماجرا چیست؛ و تازه وقتی از مرحله ی اول استخدام می گذرند متوجه این بدبختی می شوند. البته در آن زمان هم اگر کسی معترض باشد، یا کارش را از دست می دهد و يا با تهمت های دروغ کارش به دادگاه و احتمالاً زندان می کشد.

حرف های تاسف آور و دردناک شهلا البته برای من تازگی نداشت، زنان و دختران جوان مرتب اینگونه مطالب را، نه تنها از ادارات دولتی که از موسسات خصوصی، و بويژه کارخانه ها و کارگاه هایی که زنان کم درآمد و بی پناه در آن کار می کنند، برایم می نویسند. اما شنیدن آن از زبان شاهدی که خود از خانواده ای مذهبی و تقریباً وابسته به حکومت می آمد نشانه ی روشنی از این واقعیت بود که سلطه ی قوانین مذهبی بر زندگی زنان ایران، علاوه بر تحقیر شخصیت زن و تنزل او از یک انسان مساوی به یک وسیله ی لذت، یا نهایتاً یک وسیله ی تولید مثل، در متوقف کردن حرکت جامعه ی ایران به سوی یک زندگی متمدنانه نیز نقش زیادی داشته است. جامعه ای که بالای شصت در صد از تحصیل کرده های دانشگاهی اش زن ها هستند، با شيوع این نوع فساد در سیستم های اداری آن، و  مورد آزارهای جنسیتی یا سوء استفاده های جنسی قرار دادن این قشر عظیم تحصیل کرده و متخصص، در واقع جز عقب راندن این قشر و خانه نشین کردن نیمی از جمعیت کارآی جامعه نتیجه ای نداشته و ندارد، و بار دیگر نشان می دهد که تا وقتی قوانین تبعیض آلود و مردسالارانه ی قرون وسطایی بر زندگی ما سایه انداخته اند، تنها تکیه دادن بر تعداد دانشگاه رفته های زن نمی تواند دلیلی بر توفیق اجتماعی زنان ایران باشد.

تا وقتی که مردها، به خصوص قشر وابسته به حکومت، به هر زن و دختر کارمندشان به چشم صیغه نگاه می کنند و این را شرعی و حق خودشان می دانند، یا زنان را همقد و اندازه خود نمی بینند و با آن ها به عنوان رعیت خودشان رفتار می کنند، حضور زنان در جامعه به معنای صاحب حق بودن یا مساوی بودن با مرد نیست.

و من همچنان بر این باور هستم که جنبش زنان ایران، پس از سی و یک سال تجربه و به کار بردن انواع وسایل برای تثبيت ساده ترین حقوق انسانی خويش، و نداشتن حتی اندکی از آن،  اکنون  هیچ راهی جز رویارویی با کل قوانین انسان گريز و زن ستیز جمهوری اسلامی برایش باقی نمانده است؛ چرا که بدون خواستن ايجاد تغییر بنيادی در کل قوانین و ساختارهای حکومتی، حاصل کار همچنان از دست دادن است و از دست دادن و بس.

 

زنی که تابوی سن زنان را شکست

در اين ماه سالروز تولد کاترين هلن اسپنس، يکی از اولين ها و بهترين های استراليا است که در بیش از صد سال قبل این تفکر عقب افتاده و مردسالارانه که سن کارآیی زنان از مردان کمتر است را باطل کرد.  او در سنین بین هفتاد و پنج تا هشتاد و پنج سالگی عمر خود به عنوان نويسنده، ژورناليست، فعال سياسی و فعال حقوق زنان، موفق شد که اثرات حيرت انگيزی در زندگی مردمان کشوری که وطن دوم او بود داشته  باشد.

استراليايي ها او را با عناوينی چون بزرگترين زن استراليا و بزرگترين پيرزن استراليایی می شناسند؛ او را تحسين می کنند و نام و ياد او پس از گذشت نود و شش - هفت سال هنوز برای همه زنده و محترم است. اگر گذرتان به استراليا افتاده باشد حتماً عکس و نام او را بر روی اسکناس های پنچ دلاری استراليايي ديده ايد.

کاترين هلن در اکتبر 1825  متولد شد؛ پانزدهمين فرزند از هجده فرزند يک خانواده اسکاتلندی بود؛ در سيزده سالگی به کار معلمی مشغول شد تا هم درس بخواند و هم کار کند، اما در چهارده سالگی وضع خانواده آنقدر به هم ريخت که ناچار شدند به استراليا مهاجرت نمايد. سرزمين وسيع و بکر تازه به کاترين فرصت داد تا زندگی تازه ای برای خود  بسازد.

او از همان سال های نوجوانی عاشق خواندن و نوشتن بود. با پيش آمد مرگ پدر مجبور شد در گرداندن زندگی مشارکت کند و فقط نوزده سال داشت که به کمک مادر و خواهر کوچکترش مدرسه ای تاسيس کرد. در همان روزها، اولين کارهايش بصورت مقالاتی کوتاه در استراليا منتشر شد. اولين رمانش ولی روی دستش ماند؛ به هر ناشری مراجعه می کرد آن را قبول نمی کردند. اما او اهل عقب نشينی نبود. نه سال طول کشيد تا ناشری را پيدا کرد و رمانش را به چاپ سپرد. بابت اين کتاب مبلغ 40 پاوند آن موقع استراليا به او دادند و او ناچار شد ده پاوندش را خرج کند تا فرمی را به کتاب بدهد که قابل قبول ناشر باشد.  رمان او موسوم به کلارا موريسون از رمان های پر فروش شد. کاترين با اين رمان به اولين زن استراليايي تبديل شد که در رمانش از استراليا سخن گفته بود. پس از آن 5 رمان او به مرور به چاپ رسيدند و نام او را به عنوان يکی از بهترين نويسندگان استراليايي ثبت کردند. او همچنين تعداد زيادی مقاله در موضوع های متفاوت نوشته است. اما معروفيت او تنها به خاطر نوشتن نبود؛ فعاليت های اجتماعی و سياسی او هم مورد توجه زيادی بوده است.

در واقع او اولين زنی است که در استراليا به کارهای سياسی مشغول شد. همچنين او در سفرهايش به کشورهای انگليس، کانادا و آمريکا در ارتباط با برابری زنان سخنرانی های جالبی داشته است. نوشتن زندگينامه ی او چند سال قبل از مرگش (که در هشتاد و پنج سالگی اش اتفاق افتاد) شروع شد و تقريبا همزمان با مرگش به پايان رسيد. اين زندگينامه در سال 1937 منتشر شد و راه و کار او را همچون الگوئی درخشان پيش پای نسل های آينده ی زنان در استراليا گذاشت.

 

28 سپتامبر 2010

shokoohmirzadegi@gmail.com