Shokooh Mirzadegi

   شکوه میرزادگی

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

 

ما را به دم پير نگه نتوان داشت

در خانه دلگير نگه نتوان داشت

آن را که سر  زلف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

 

ـ در ايران هيچ محکومی گناهکار نيست

ـ ارتباط پزشکی و علوم با حجاب

ـ آيت الله رهبر و رقاصه های هالیوودی

ـ زنان مسلمان نويسنده هم از آزادی فکر و انديشه خلاص می شوند! 

 

در ايران هيچ محکومی گناهکار نيست

اعدام فرزاد کمانگر، شيرين علم هولی، مهدی اسلاميان، فرهاد وکيلی، و علي حيدريان اين روزها بر سر هر زبانی می گردد. بسيارانی از مرگ اين افراد به شدت رنجورند و اندک کسانی هم هستند که می گويند و می نويسند که اين افراد چون چنين و چنان بوده اند بايد مجازات می شدند. جرم اعلام شده ی اين افراد از سوی حکومت اسلامی «دست داشتن در عمليات تروريستی» و «عضويت در گروهک های ضد انقلاب» است، همان جرمی که همه ی حکومت های ديکتاتوری به زندانيان سیاسی و مخالفين خود نسبت می دهند. اما سخنان وکلای مدافع اين افراد، گزارش های سازمان های حقوق بشر، اظهار نظر خانواده هاشان، و نامه های بازمانده از آن ها (که هر کدام با خود نشان از رنج ها و شکنجه های قرون وسطايي دارند) نشان می دهد که دولت در اعلام جرم اين افراد، مثل هميشه، راستگو نبوده است. مثلاً، در مورد فرزاد کمانگير، معلم، شاعر، و نويسنده ی انساندوست، حتی دادستان و دژخيمی چون مرتضوی گفته بود که او بی گناه است. بدين ترتيب، اگر حکومت اسلامی فردا حتی فيلم هايي از اعترافات اين افراد را، که به جرم های ادعايي حکومت اعتراف می کنند، به نمايش بگذارد باز نمی توان باور کرد که حتی لحظه ای حکومت اسلامی و دستگاه های قضايي اش راست می گويند.

      به نظر من، صرف نظر از اين واقعيت مبرم که همگان بايد عليه مجازات اعدام، به عنوان بدوی ترين و وحشیانه ترين مجازات ها، صدا بلند کنند، همه، و به خصوص رسانه ها و کوشندگان حقوق بشر، بيش از آن که در راستای تاييد يا تکذیب جرم اين افراد و نيز هزاران هزار اعدامی و هزاران هزار زندانی گرفتار در وضعيتی نامعلوم سخن بگويند،  بايد اين واقعيت را بيان کنند و توضيح دهند که هيچ حکمی در حکومت مذهبی کنونی ايران نمی تواند عادلانه و حتی واقعی باشد؛ چرا که ما در ايران اصولاً نه دادگاهی عادل داريم و نه محاکماتی عادلانه. ما حتی نمی توانیم يک بازجويي را سراغ کنيم که بر اساس حقوق بشر انجام شده باشد، يا يک زندانی را نام ببريم که با او بر اساس حقوق انسانی يک متهم برخورد شده باشد

      ما اصولا چيزی به نام «دادگستری» به معنای واقعی آن نداريم. در آن سرزمين تا هست بیداد است و از هيچ داد و دادگستری خبری نيست.

      دادگستری در جايي واقعيت خود را دارد که متهم ـ هر که باشد، هر جرمی کرده باشد، و هر مرام و مذهب و نژادی که داشته باشد ـ بايد از لحظه ی دستگيری تا آخرين مراحل دادگاه ها، از همه ی حقوق انسانی تعيين شده بوسيله ی اعلاميه ی حقوق بشر برخوردار باشد،

      در شرايطی که زندانیان ما از لحظه دستگيری کتک می خورند، شکنجه می شوند، مورد تجاوز قرار می گيرند، زير انواع فشارهای فيزيکی و روانی وادار به اعتراف های دروغ و ناخواسته می شوند، وکيلشان هم  هیچ اراده و حقی ندارد، و گاه او هم به جرم وکالت دستگير می شود، آشکار است که هر جرمی که به آنها نسبت داده می شود می تواند کاملاً دروغ باشد.

      ما، با داشتن هر عقيده و مرامی، اگر در مورد اين زندانيان بر اساس گفته ها و اعلامیه های چنين حکومتی قضاوت کنيم، در واقع، يک بار هم ما آن ها را اعدام کرده ايم و، به اين ترتيب، تفاوتی بين ما و حکومت بیدادگرمان وجود ندارد

ارتباط پزشکی و علوم با حجاب

وزارت بهداشت، که در همه جای دنیا سر و کارش با بهداشت و طب است، در سرزمينی محکوم به تحمل حکومت مذهبی که وضعيت بهداشت آن به شدت بحرانی است و بسياری از مردمان حتی نيازمند دکتر و دارويي ساده هستند، بودجه ای را به عنوان کمک مالی به پنج دانشگاه علوم پزشکی اختصاص داده تا در آنها طرح گسترش حجاب و عفاف اجرا شود!

خبر مربوط به چنين طرح عجیبی اين گونه است کهوزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، در هدایت و ساماندهی برنامه ‌های گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در دانشگاه های علوم پزشکی کشور، کمک های مالی را به پنج دانشگاه اختصاص داد. کمک های مالی مورد اشاره پس از تدوین طرح ملی تبیین جایگاه عفاف و حجاب در دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور و تلاش ستاد صیانت از حریم امنیت عمومی و حقوق شهروندی وزارت بهداشت اختصاص داده شده است.

علاوه بر وزارت بهداشت، وزارت علوم، تحقيقات و فناوری نيز مشغول کارهای علمی! مربوط به حجاب و عفاف است و تا کنون 19 دانشگاه علوم پزشکی کشور زير پوشش «ستاد صيانت از حريم امنيت عمومی و حقوق شهروندی وزارت بهداشت» قرار گرفته اند. 14 دانشگاه نيز منتظر کمک مالی برای اجرای طرح عفاف و حجاب اند تا حتماً سلامت عمومی کاملاً حفظ شود. در اين وزارتخانه، به گفته ی خبرنگار خبرگزاری مهر، «مدير کل امور فرهنگی!» در حال بوجود آوردن امکاناتی برای گسترش حجاب و عفاف در دانشگاه ها است.

 جلیل دارا، مدیر کل امور فرهنگی وزارت علوم، در مصاحبه ای مطبوعاتی به خبرنگاران گفته است که: «در بحث عفاف و حجاب باید روشنگری خوبی در دانشگاه ها صورت گیرد تا جامعه ی دانشگاهی به این نتیجه برسد که اجرای برنامه ها و سیاست گذاری ها در زمینه ی عفاف و حجاب به حال خود دانشگاه ها مفید است. 

 ايشان البته و بلافاصله روشن می کنندمنظور از«روشنگری در دانشگاه ها» عبارت است از زدن و بستن و بازداشت کردن هر زنی که مطابق طرح حجاب در محل دانشگاه حاضر نشده است. ايشان می فرمايند: «به دلیل اینکه عفاف و حجاب جزء ملزومات انقلاب اسلامی ما است از این رو یک سری برنامه های جدی داریم تا ضوابطی را برای این منظور مشخص کنیم»!

اين آقايان يا توجه نمی کنند که وقتی 31 سال کوشش شان بجایی نرسيده و «بد حجابی!» تمام ايران را گرفته است همچنان دارندآب در هاون می کوبند، و يا می دانند اما فکر می کنند که اگر اين کارها را نکنند نان شان آجر می شود و علت وجودی شان را از دست می دهند.

آيت الله رهبر و رقاصه های هالیوودی

حکومت اسلامی، با قوانينی که هيچ ربطی به علم حقوق پيشرفته ی امروزی ندارند، سی و یک سال است که به شکلی کاملاً «رسمی!» انواع بی عدالتی و تبعيض را بر مردمان سرزمين مان روا داشته و،  در عين حال، به شکلی «غير رسمی!» (اما البته قوی تر وشديدتر از اولی)، با انبوهی آيت الله و امام جمعه ی سياسی شده، نفس زن ها را گرفته است. اين آيت الله ها و امام جمعه ها، که از همان آغاز انقلاب، سايه ی شوم خرافات، ترس و بدبختی را بر کشورمان گسترده اند، هر روز از روز قبل عجیب تر می شوند. در واقع اکنون، بالا رفتن سن، و گرفتن قدرت روز افزون، تفکرات و ايده های اعجاب آورشان را غلیظ تر و سخت تر کرده است و کار به جايي رسيده که گفته ها و نوشته هاشان در مورد زن ها بيشتر به بیماران روانی شبيه است تا به افرادی مذهبی.

در طول تاريخ پس از اسلام، ما هميشه افراد مذهبی زيادی داشته ايم که نسبت به حجاب زن به شدت متعصب بوده و اجازه نمی داده اند که زن يا دخترشان بدون چادر از خانه خارج شود. قبل از انقلاب نيز چنين افرادی کم نبودند اما نکته در اين است که در آن روزگار آن ها زن را به صورت انسان هايي می ديدند که چون مذهب نقش های ديگری برايشان تعيين کرده آنها هم ناگزیرند طور ديگری لباس بپوشند. ولی اکنون نگاه اين متعصبین سیاسی شده و صاحب حکومت به زن هيچ حالت انسانی ندارد، و اگر به سخنان شان درباره ی زن دقت کنيم متوجه می شويم که جهان ذهنی اين جماعت در ارتباط با زن هیچ شباهتی با جهان ذهنی يک انسان طبیعی ندارد.

 آن ها همه ی وقایع و رويدادهای بد بشری را در ارتباط با اعمال و رفتار زن می بينند. اگر گوشه ی چادر زنی کنار رود زلزله می آيد، اگر زنی بخندد توفان می شود، اگر زنی از همسرش اطاعت نکند دوره ی آخر الزمان نزديک تر می آيد، اگر صدايش در آيد برکت از زمين می رود، و اگر ورزش کند «جست و خيزش با "اللهم عجل لولیک الفرج" مطابفت ندارد». اين نوع سخنان برای مردمانی جز مردمان ايران (که به شنيدن اين نوع حرف ها عادت کرده اند) يا غير واقعی است يا بيمارگونه و خطرناک. اين جماعت از زن چنان سخن می گويند که گويي جانوری است متفاوت از انسان. زن برای اين جماعت فرقی با حیوانات اهلی بارکش همچون اسب و شتر و الاغ ندارد. با اين تفاوت که از این «جانور بارکش» اگر بتوانند و سن مبارکشان اجازه دهد به عنوان يک ماشين بچه کشی و رفع شهوت هم استفاده می کنند.

یکی از اين آيت الله ها محمد تقی‌ رهبر، نماینده مجلس اسلامی از اصفهان، است که اين روزها بيش از همه شمشیر کشيده و به جان زنان افتاده است، آنگونه که گویی کار و زندگی اش بر محور زن ها می گردد و شب و روز نشسته است تا مراقب هر حرکت و حرف زن ها باشد. او مدت ها سعی کرد که همراه با عده ای چون خودش بر تن تمامی زنان ايران پوششی یکسان کند و آن ها را به شيئی یک شکل و يک سان مبدل سازد، و چون موفق نشد حالا شب و روز در «مجلس شورای اسلامی»! نشسته و در ارتباط با زن ها سخن می گويد. از آخرين گفته هایش این است که: « ده سانت روسری که برخی زنان روی سر می‌اندازند و از این طرف و آن طرف موها بیرون ریخته و یک لباس چسبان مثل رقاصه‌ها و آرتیست‌های هالیوود، کجایش به حجاب اسلامی می‌خورد؟» و کلی خط و نشان که بايد جلوی اين زن ها را گرفت.

که البته همين گفته نشان می دهد که ايشان یکی از کارهايش تماشای رقاصه ها و آرتيست های هالیودی است و حتماً (ضمن لذت بصری و تأسف معنوی!) در سر نقشه و خط و نشان می کشد که وقتی جهان به دست اسلاميست ها افتاد حساب آن زن ها را هم برسد.

.  به هر حال، درست است که رنج و فشار اين جماعت بر زنان ايران فصلی غم انگيز را در تاريخ مدرن بشری گشوده  است اما يک حسن در اين ميانه هست و آن اين که ثابت می کند که سپردن حکومت به مدعيان يک مذهب، از بهترين تا بدترين شان، برای زنان جز بيداد و فاجعه به بار نخواهد آورد.

 

زنان مسلمان نويسنده هم از آزادی فکر و انديشه خلاص می شوند! 

فکر  نکنيد که زير سايه ی جمهوری اسلامی فقط زنان ايران اند که بايد بر اساس خواست و اراده ی آقايان آيت الله ها نفس بکشند و زندگی کنند؛ نه، اين مصيبتی است که به يمن تلاش های اين حکومت و پول های کلان نفت که از جيب مردمان فقير و بدبخت و عقب نگاهداشته ی ما دزديده می شود، گريبان برخی  از کشورهای ديگر اسلامی را نيز گرفته است. تا جايي که کوشش می شود حتی «زنان نويسنده ی مسلمان» هم با خط مشی همين آيت الله ها فکر کنند و بنويسند.  

 در  «دومین همایش بین‌المللی زنان مسلمان اندیشمند» که هفته ی پيش در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و با حضور ۲۳ مهمان از کشورهای اسلامی برگزار شد، زعمای قوم تصميم گرفتند که زنان مسلمان نويسنده را هم از آزادی فکر و انديشه خلاص کرده و در بند تفکرات اسلامی صادره از جمهوری اسلامی اسیر کنند. یکی از میهمان اين همايش خانم فاطمه عبدالکريم، استاد پاتولوژی و معاون دانشکده پزشکی دانشگاه لاگوس و عضو انجمن اسلامی پزشکی لاگوی نيجريه، بود؛ يعنی کشوری که مردمانش اگر چه گرفتار فقر و بدبختی های زيادی هستند اما حداقل از بسباری از آزادی های شخصی و اجتماعی برخوردارند و به خصوص زنان مسلمانش حتی گرفتار حجاب اجباری و فاصله گرفتن از مرد و پشت سر او حرکت کردن نشده اند.

   اين فاطمه خانم، که گویا خوشی زير دلش زده يا حکومت اسلامی عقلش را دزديده، در اين جلسه از جمع کردن زنان نويسنده ی مسلمان و یکدست کردن شان از لحاظ امور اسلامی سخن به ميان آورد. ايشان، با اشاره به این که زنان مسلمان نویسنده زیادند و آثار خوبی را خلق می‌کنند، گفت: «البته آنها رهبری مشخص و واحدی ندارند تا بتوانند دور هم جمع شوند. برگزاری همایش ‌ها و کنفرنس ‌های دوره‌ای در سرزمین‌ های اسلامی می‌تواند آنها را دور هم جمع و متحد کند تا با خط مشی یکسان به مسایل گوناگون بپردازند.»

    بدين ترتيب، ايشان پيشنهاد داده اند که زنان نويسنده ای که در واقع بايد از آزادترين قشر يک جامعه باشند، زير پوشش يک تفکر واحد، آن هم تفکری مذهبی که همه ی راه های آزادی را بر آن ها می بندند، بروند. ايشان يکی از راهکارهای جهت دادن به تاليفات اين زن ها را «حضور در جلسات هم‌اندیشی بانوان صاحب ‌نظر جامعه اسلامی» دانسته است. اين خانم همچنين از کیسه ی زنان نويسنده ی کشورهای اسلامی به بذل و بخشش پرداخته و اعلام کرده است که «جمهوری اسلامی بايد در اين باره پرچم دار باشد و همه را در کنار هم جمع کند... تا در يک مسیر مشخص تمام زنان مسلمان با هم متحد شوند و گام بردارند.»

فکرش را بکنيد که روزی برسد که همه ی زنان نويسنده ی مسلمان، با توجه به اين گونه پيشنهادات و تعلميات، مثل هم بنويسند. در آن صورت می توان نتيجه گرفت که اين متفکرين قصد دارند نسل نویسنده ی زن را از جهان بردارند. 

shokoohmirzadegi@gmail.com

IPOWERIS