Shokooh Mirzadegi

شکوه میرزادگی

از نگاه يک زن پانزدهم خرداد 1387 ـ  ششم جون 2008

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

 ما را به دم پير نگه نتوان داشت

 در خانه دلگير نگه نتوان داشت

 آن را که سر  زلف چو زنجير بود

 در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

 

 پايان نفرت و خشونت، به دست زن ها

در چندين روز گذشته در خاورميانه دو اتفاق حيرت انگيز افتاده که مسلماً اثرات عمده ای در زندگی زنان اين منطقه خواهند داشت.

اتفاق اول نامه ای است که گروه طالبان خطاب به يکی از احزاب کشور افغانستان نوشته و در آن نه تنها موافقتش را با حضور زنان در جامعه اعلام کرده بلکه از معتبر شمردن کنوانسيون های بين المللی نيز سخن گفته است. رسيد اين نامه را هفته گذشته آقای سانچارکی، سخنگوی جبهه ی ملی افغانستان، به خبرنگاران اطلاع داده و گفته است که:  در اين نامه می بينيم تغييرات بسيار مثبتی در نگاه و ذهن طالبان به وجود آمده و آن ها تعهد کرده اند که "ما دروازه های مکاتب دخترانه را باز می گذاريم، زمينه ی تحصيل زنان را فراهم می کنيم، مشارکت زنان را در زندگی اجتماعی می پذيريم و ... کنوانسيون های بين المللی را می پذيريم" و اين نشان می دهد که تغييرات و تحولاتی در ذهن و نگاه گروه های مسلح مخالف به وجود آمده است..

حرف های طالبان جبهه ی ملی های افغانستان را چنان ذوق زده کرده که می گويند با اين که تفاوت فکری و عقيدتی بين طالبان و آن ها و دولت افغانستان زياد است بهتر است با آن ها سر ميز مذاکره نشست.

اما اين نظر در مجامع مختلف افغانستان سر و صدايي براه انداخته و به خصوص زن های پيشروی افغانی را برافروخته کرده است. يکی از زنان فمنيست افغانی می گويد: آخر چطور می شود باور کرد که طالبانی که تا ديروز ما را در معبرها به تازيانه می بست ـ که چرا حتی با نقاب از خانه خارج شده ای ـ حالا از شرکت ما  در جامعه حرف بزند و کنوانسيون بين المللی را بپذيرد؟ و مذاکره با آن ها را ناعادلانه می داند.

اما اگر از سوی ديگری نيز به اين ماجرا نگاه کنيم می توانيم به راحتی در بن بست قرار گرفتن گروه های مذهبی و تند روی افغان را، چه در حکومت و چه در اپوزيسيون،  و ناگزيری شان را از پذيرش حضور زنان در زندگی اجتماعی ببينيم. يعنی، اکنون کار بجايی کشيده است که حتی گروهی چون طالبان نيز راه بازگشت خود به قدرت را تنها از طريق امتياز دادن به زن ها می بيند و تا جايي کوتاه می آيد که حتی کنوانسيون های بين المللی (که دولت ايران به بهانه ی تضاد آنها با مسلمات مذهبی حاضر به پذيرش شان نشده) را هم قابل پذيرش می دانند

 

مورد ديگر، که باز در يک کشور مسلمان نشين يعنی بحرين است، حضور خانم هدی عزرا نونو ی يهودی است به مجلس اين کشور که برای اولين بار در تاريخ کشورهای مسلمان رخ می دهد. او همچنين قرار است سفير کشوری شود که کل قوانين و سيستم حکومتی اش بر اساس و پايه های مذهبی (حتی اگر ژستی امروزی داشته باشد) گذاشته شده است. حضور خانم نونو نشاندهنده آن است که اگر قرار باشد در های  آشتی و سازش بين کشورهای عربی و اسراييل گشوده شود، آن درها نيز با نام و دست زن ها گشوده خواهد شد ـ يعنی آن بخشی از جامعه که بسيار بيش از مردها بابت جنگ ها و درگيری های ناشی از تعصب ها و نفرت ها تاوان داده اند، رنج برده اند، فقير شده اند، مورد تجاوز قرار گرفته اند و بر ماتم عزيزان شان نشسته اند. اينک هم آن ها هستند که می توانند مبارزه ای مدنی و انسانی با جنگ، تبعيض های مذهبی و جنسی و جنسيتی و نفرت های ناشی از تعصب و عقب افتادگی را در خاورميانه آغاز و اداره کنند

 

 

بوی خوش زن

و دوزخ رفتن مردها

يکی از زيباترين موهبت هايي که بشر از آغاز مدنيت به کشف آن رسيده بوی خوش است. از متن های ادبی گرفته تا متن های مذهبی همه جا بوی خوش به عنوان يکی از پديده های انسانی و زيبا مطرح شده است. اما همين بوی خوش در کشور ما در ليست محرمات قرار دارد. به اين تابلو نگاه کنيد: هر زنی که خود را بیاراید و خوشبو کند و از منزل خارج شود و شوهرش به این کا ر راضی باشد خداوند برای هر قدمی که زن بر می دارد بر شوهرش خانه ای در دوزخ بنا خواهد کرد! يعنی کار به جايي رسيده که بابت خوشبو بودن زن نه تنها خود او دوزخی است بلکه مرد بيچاره ای هم که علاقمند است همسر و يارش خوشبو باشد مسافر دوزخ خواهد شد. امری که در بدوی ترين سرزمين هاي جهان هم سابقه ندارد.

البته هنوز معلوم نيست که مرد خوش بو هم دوزخی است يا نه. چون تا آنجا که من می دانم يکی از محسناتی که برای پيامبر اسلام گفته می شود اين است که ايشان خود را به بوی خوش می آراستند.

 

مردها هم در کشتی شکسته ی ما؟

دولت جمهوری اسلامی که به اندازه ی  کافی از موی زن ها حساب رسيده اکنون، شايد به خاطر اين که فکر می کند در بين زن ها نفس کشی نمانده، به موی مردها بند کرده و بخشنامه ای برای همه ی آرايشگاه های تهران فرستاده و دستور داده است از کوتاه کردن موی مردها طبق مدل های نامناسب غربی خودداری کنند. که البته معلوم نيست اين نامناسب بودن يعنی چه؛ و آيا مدلی برای نامناسب بودن هم وجود دارد يا نه؛ و اصولاً موی مردانه غير غربی چيست؟

شايد منظور مدل موی سر آرايشگاه نديده است. اما اگر منظور از موی غير غربی همان گيسوان بلندی باشد که تا کمر رسيده و با ريش مخلوط می شود که من يکی فکر می کنم که کمتر بتوان کسی را در ايران پيدا کرد که بتواند چنان مويي بروياند!

اما اگر اين همه آيت الله و حجت الاسلام و امام جمعه و معممين ديگر را مدل موی اسلامی قرار دهيم بايد پيدا کنيم کدامشان موهای غير غربی ندارند چرا که هر کدامشان که عمامه از سر بر می دارند فرقی کج يا راست کرده اند. وحتی ديده ايم که بيشترشان قسمتی از مو را به عمد از زير عمامه بيرون گذاشته اند و دو طرف گونه ها را به شکل هایي کاملاً حساب شده آرايش داده اند. 

شايد هم منظور آن است که از اين پس آقايان علما نبايد از داشتن رقبای زلف آرايش کرده در نگرانی باشند. وقتی همه مو ژوليده و بهمريخته از خانه بيرون آمدند عدالت اجتماعی نيز برقرار می شود و کسی بر کسی برتری نخواهد داشت الا به لحاظ ايمانش!

خلاصه اينکه بنظر می رسد مردها هم دارند بد جوری در کنار زنان تنبيه می شوند. غربی ها اصطلاحی دارند تقريباً با اين مضمون که: به کشتی ما خوش آمديد! و اين را معمولاً وقتی به کار می برند که کسی را در وضعيتی مشابه وضعيت خودشان می بييند، چه در رنج  و چه در شادی. حالا ما زن ها هم بايد به مردهای ايران بگوييم: آقايان به کشتی ما خوش آمديد. البته فکر می کنم حکومت اسلامی اين کشتی شکسته ی قرون وسطایی را هم به زودی زنانه مردانه خواهد کرد!

 

اختلال روانی يا عشق بهشتی

چندی پيش مطلبی خواندم از دکتر فرامرز قره باغی، جامعه شناس و استاد دانشگاه، که اعلام کرده بود اختلال های روانی در ايران، پس از بيماری های قلبی، دومين بيماری شايع است. در عين حال، گزارش های پزشکی منتشر شده از جانب روان درمان ها در ايران نشان می دهد که بيماری افسردگی ناشی از مشکلات اجتماعی (و نه مشکلات فيزيکی يا حتی روانی)  روز به روز در ايران زيادتر شده است، به طوری که آمار اين نوع افسردگی های اجتماعی را خبرگزاری ايسنا  بالای 65 در صد گزارش داده است.

بايد توجه داشت که در اينجا ما از سرزمينی سخن می گوييم که معمولاً آمار منتشر شده در آن تقريبا نصف واقعيت است، چرا که بسياری از مردمان حاضر نيستند بيماری هايي خود را گزارش دهند؛ به خصوص بيماری های روحی يا روانی را.  

دکتر قره باغی، مثل بسياری از جامعه شناسان و روانشناسان ديگر، معتقد است که  بيشترين دليل اين نوع بيماری ها در ايران تحميل الگوهای حکومتی و مذهبی بر حريم خصوصی  و اجتماعی افراد است. چرا که  قرار دادن مردمان و به خصوص جوان ها در چارچوب های ايدئولوژيک و از پيش تعيين شده هميشه سبب به هم ريختن شديد تعادل روحی آن ها می شود.

در عين حال، امروز دو مطلب از دو خواننده ی از نگاه يک زن برايم رسيد که فکر کردم می توانند بهترين نمونه ها برای نشان دادن چگونگی بهم ريختن تعادل روحی جوان هايي باشند که از آنها چيزهايي خواسته می شود که هيچ منطق ندارند.

مطلب اول خبری بود از آذربايجان شرقی و اين که فقط در دو ماه گذشته  575 جوان را به اتهام داشتن روابط ناسالم دستگيرکرده اند. البته اين تعداد ربطی به تعداد کسانی که جرم هايي چون رقص در ميهمانی و نوشيدن الکل و بدحجابی و بد لباسی داشته اند ندارد. روابط ناسالم از ديد جمهوری اسلامی يعنی دختر و پسری دست هم را بگيرند، يا خدای ناکرده يکديگر را ببوسند و يا... نه! بهتر است از اين پيشتر نروند که پشت بندش مرگ و سنگسار اگر نباشد حتماً شلاق و زندان و هزار مصيبت ديگر هست.

مطلب بعدی را از يکی از سايت ها برداشته و برايم فرستاده بودند. نقل قولی است از حضرت محمد در کتاب لئالی، جلد 3 صفحه ی 243، در مورد متعه يا ازدواج موقت از اين قرار که: دو نفری كه ازدواج موقت می نمایند هنگامی كه با هم صحبت می‌كنند كلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی كه دست همدیگر را گرفتند گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد. هنگامی كه یكی از آنها دیگری را می‌بوسد خداوند برای هر بوسه ثواب یك حج عمره را می‌دهد و هنگامی كه از هم جدا می‌شوند خداوند برای هر دوی آنان به هر لذت و شهوتی كه برده‌اند حسنه‌ای به بزرگی كوه‌های بسیار بلند در نامه اعمالشان می‌نویسد، و هنگامی كه بلند شده و غسل كردند خداوند گناهان آنان را می‌بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی‌كند مگر اینكه خداوند برای هر یك از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو كرده و ده درجه بالا می‌برد...

معنای اين مطلب آن است که آن همه ی بگير و ببند و شلاق و سنگسار و ممنوعيت فقط با يکی دو کلمه يک ملا تبديل می شود به يک آزادی سورئاليستی ـ پست مدرنيستی و  فراتر از هر خيالی.

 

شما فکر نمی کنيد جوانی که با اين تضادهای عجيب و باورنکردنی روبرو می شود ـ اگر کوچکترين عقل و درکی از زندگی داشته باشد و بتواند وضعيت خود را با جوان های کشورهای پيشرفته مقايسه کند ـ گرفتار انواع بيماری های روحی و افسردگی می شود