Shokooh Mirzadegi

از نگاه يک زن

شکوه میرزادگی

29 آذر 19 دسامبر 2008 

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

ما را به دم پير نگه نتوان داشت

در خانه دلگير نگه نتوان داشت

آن را که سر  زلف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

 

 

 

لنگه کفش هم لنگه کفش مردانه!

تا آنجا که من شنيده ام، وقتی می خواهند زنی را تحقير کنند می گويند: طرف لنگه کفشش را در می آورد ها؛ به اين معنی که طرف بی فرهنگ است، به جای بيان حرفش لنگه کفش می کشد. و اين کفش کشی در سرزمين هايي مثل سرزمين ما که مردهايش حق دارند زنشان را کتک زده و حتی بکشند ـ با اين تعبير که  زنشان را تنبيه يا از ناموس شان دفاع می کنند ـ معنای خيلی بدی هم از نظر آن ها دارد. انگار گفته باشند طرف نانجيب يا لکاته است که لنگه کفش کشيده؛ و يا خيلی از اين گونه حرف ها. و البته برای مردها هم ـ به قول خودشان ـ افت دارد که بگويند طرف با لنگه کفش زد تو سر زنش يا تو سر دشمن اش؛ چرا که ماشاالللللللللله تا زور بازو هست به لنگه کفش چه نيازی است؟

اما در پی لنگه کفش درآوردن روزنامه نگار عراقی  ناگهان لنگه کفش در آوردن مردانه  و زدن توی سر ديگران در ميان طرفداران حکومت جمهوری اسلامی و متعصبين کشورهای ديگر  نه تنها زشتی را از دست داد و معنای خوب گرفت بلکه لنگه کفش زن مرد حتی  قهرمان هم می شود.

در غرب معمولا مردمان در کوچه و خيابان به سياستمدارانی که رفتاری ناشايست با مردمان داشته اند ضمن بالابردن پلاکارت هايي که خواست شان يا اعتراض شان بر روی آن نوشته شده  تخم مرغ و يا گوجه فرنگی پرتاب می کنند که ضمن اين که صدمه ای فيزيکی به کسی نخورد با زرد کردن و سرخ کردن سر و روی طرف او را مسخره کرده باشند يا اعتراض شان را به او رسانده باشند.  و قابل درک است که در کشورهای ديکتاتوری مثل کشور ما، مردمانی  که نمی توانند اعتراض هايي ساده داشته باشند دست به عملياتی غير عادی بزنند. و می توانم فکر کنم که اين جوان روزنامه نگار به دلايل عاطفی (چه در مورد خودش و چه در مورد مردمانی که شاهد کشته شدن شان و بدبختی شان بوده) گرفتار واکنشی غير منطقی شده باشد اما تاييد پر سر و صدای آن به وسيله ی برخی از کشورهای ديکتاتوری مثل ليبی و جايزه شجاعت دادن دختر قذافی به اين قهرمان کفش انداز، و يا تحسين سران جمهوری اسلامی، که خود مظهر بی عدالتی و ضد مردمی بودن هستند، از او و در عين حال بيانيه هايي دروغی از قول دانشجو و معلم و نانوا و نجار و رهگذر به نفع اين عمل، واقعا شبيه شوخی است.

من بر اساس گفته ها و نوشته هايم نه هيچوقت شخصی چون بوش را تاييد کرده ام، و نه در دو انتخاباتی که او کانديدا بود به ايشان رای داده ام و نه از حمله نظامی او به عراق دفاع کرده ام اما در عين حال نمی توانم اين ژست جمهوری اسلامی را نشانه ای از انساندوستی آن ها بدانم. علاوه بر اين که چنين رفتاری از هر نوع رفتار ديپلماتيکی به دور است.

به هر حال از آنجايي که جمهوری اسلامی هر نوع حرکتی را که با سياست های خودش بخواند موجه جلوه می دهد و مطمئن هستم که از اين پس لنگه کفش اندازی مردانه هم در اين حکومت رفتاری قهرمانانه خواهد شد و برايش ثوابی در دنيا و آخرت در نظر گرفته خواهد شد. و از فردايي بايد منتظر باشيم که در کوچه و خيابان برادارن غيور حزب الله همين طور لنگه کفش هايشان را در آورند و به سر و روی مردم پرتاب کنند. فقط نمی دانم پس از اين ماجرای لنگه کفش زن ها چه می شود. هر چند که می شود حدس زد که چون زنانه است پس حرام است

 

 

آزار سکولارها در ترکيه

وقتی که حزب عدالت و توسعه، که حزبی متمايل به اصولی مذهبی است،  به حکومت رسيد علاوه بر نشريات و سايت های اروپايي و آمريکايي نويسندگان ايرانی هم چه در ايران و چه بيرون از ايران  اظهار نظرهايي مخالف و موافق داشتند. من در آن زمان مطلبی نوشتم تحت عنوان خداحافظ ترکيه! در آن مطلب مقايسه ای کرده بودم مذهبی ها را در حکومت ترکيه با کوتاه آمدن دولت ايران در دوره ی محمدرضا شاه نسبت به حرکت های مذهبی را.  يعنی همان حسينه ارشادها را باز کردن، گسترش تظاهرات مذهبی، سانسور مطالب انتقادی به مذهب در روزنامه ها، مد چادر حرير سر کردن زن ها و تشويق رفتارهای مذهبی و امثالهم را که به نظر من از شکمش انقلاب اسلامی بيرون آمد. يا به قول برخی ها از شکم انقلاب جمهوری اسلامی را بيرون آورد.  در آن روزها دو گفتگو داشتم با دو تن که مخالف نظر من بودند يکی دانشجویی ايرانی که در ترکيه درس می خواند و ديگری شخصیتی ترکيه شناس که سال ها در ترکيه زندگی کرده اند. هر دوی اين ها با استدلال های خاص خودشان به من می گفتند که: سکولاريسم در ترکيه آنقد جا افتاده و قوی است که اين ها، با همه ی مذهبی بودن شان، نمی توانند جز در چارچوب آن کاری کنند در طول اين مدت هم روزنامه نويس های غربی و هم جامعه شناسانی که وقايع ترکيه را تحليل و بررسی می کنند بارها نوشته اند که ارتش همچنان وفادار به سکولاريسم ساخته شده ی آتاتورک، و مردمان مدرن و سکولار ترکيه که در همه ی ارکان های دولتی جای دارند بعيد است که اجازه دهند اثرات افرادی مذهبی در حکومت بر سياست غير مذهبی ترکيه اثر بگذارد. البته بيشتر اين روزنامه نگارها و جامعه شناسان از تلاش های جمهوری اسلامی و عربستان سعودی (هر کدام به سبک خودشان) برای قدرت بخشيدن به يک نيروی مذهبی در ترکيه نيز نوشته بودند.  اخير و بر اساس گزارش دانشگاه بسفر در استانبول و پژوهشگران سکولار ترک حزب عدالت و توسعه که حزبی اسلامی است و حکومت را در دست دارد به شکلی غير مستقيم دست به تبعيض عليه کسانی می زند که رعايت سنت های اسلامی را نمی کنند.

اين گزارش که در نشريات مختلف به چاپ رسيده و در سايت بی بی سی فارسی هم هست، می گويد که براساس گفتگو با هزاران تن در ترکيه فشارهايي بر غير مسلمانان و يا کسانی که رعايت سنت های اسلامی را نمی کنند وارد می شود. اين فشارها بيشتر در ارتباط با استخدام و يا کار اين افراد در ادارات دولتی بوده است. پژوهشگران دانشگاه بسفر می گويند که:انتصاب هواخواهان حزب عدالت و توسعه به پست های محلی اداری، بیمارستان ها و مدارس، جو اجتماعی ترکیه را به "طور بسیار نگران کننده ای" تغییر می دهد. در این گزارش، به  نمونه های متعددی می پردازد که در حال حاضر گرفتار فشار های مذهبی ها شده اند. کسانی مثل پرستارانی که به خاطر نپوشیدن روسری فقط می توانند در شیفت های شب کار کنند یا صاحبخانه هایی که به دختران دانشجوی بدون حجاب اتاق کرایه نمی دهند و يا جلوگيری از پيشرفت کارمندانی که سکولارهستند. همچنین  مردمانی گفته اند که به آن ها برای شرکت در نماز جمعه و يا گرفتن روزه  فشار آورده می شود.

اگر چنين باشد حزب عدالت و توسعه که هميشه شعارش اين بوده که از قانون اساسی سکولار پيروی می کند اعتقادات خود را که اسلامی سياسی است به مرور و آهسته آهسته گسترش می دهد تا بتواند حساب سکولاريسم را برسد.

البته من دوست تر دارم که به نظر دوستانم که همچنان معتقدند نيروی سکولار و مردمی که آن را پاس می دارند در ترکيه آنقدر قوی است که ماجرای ايران تکرار نخواهد شد باور داشته باشم.

 

 

رمزگشايي از مطالب زنانه جمهوری اسلامی

مطلبی در سايت دولتی زنان منتشر شده است که بايد همه ی حواس های خود را جمع کرد و با دقت  از آن رمزگشايي کرد تا بتوان آن را فهميد و يا شايد هم بايد به سبک جمهوری اسلامی با رمل و اسطرلاب گره از حل و درک آن باز کرد.

من سعی خودم را کردم و شما خوانندگان از نگاه يک زن را هم در جريان اين رمزگشايي خودم می گذارم اما در همين اول کار بگويم که من موفق به کشف هيچ  چيزی نشدم و همچنان سر در گم مانده ام.. و هيچ باور نمی کنم که اشخاص ديگری بتوانند با خواندن مطلب به جايي برسند و از منظور گزارشگر چيزی دستگيرشان شود. چون اين مطلب به شدت مبهم و عجيب و غريب است.  به کاری می ماند که يک علاقمند به اثرات پست مدرنيستی اما ناوارد و بی تجربه آن را نوشته باشد و يا شايد هم گزارشگر از ترس چنان همه چيز را در پرده نوشته که فقط خودش می تواند بدنبال نوشته اش بيايد و آن را توضيح دهد. به هر حال مسير رمزگشايي خودم را با شما در ميان می گذارم. اگر شما توانستيد نتيجه ای بگيريد مرا هم خبر کنيد. تيتر مقاله هست: بالاخره متولی اصلی برنامه ریزی برای زنان کیست؟

و بر اساس آن چه پس از اين تيتر نوشته شده گزارشی است از سوی سرويس سياسی اين خبرگزاری. و بدون مقدمه و اين گونه شروع شده است: متاسفانه با گذشت سال ها از پیروزی انقلاب اسلامی و تاکید های مکرر نظام بر اهمیت دادن به شان و جایگاه زن در جامعه اسلامی شاهد فعالیت های برنامه ریزی شده و هدفمندی نبوده ایم.   در واقع تا اين جای مطلب روشن است و به نظر می آيد که منظور از اين گزارش  برنامه ريزی درمورد زن هاست و متولی اصلی برنامه ريزی برای زن ها معلوم نيست. سپس مثل همه ی مطالب نشريات دولتی شعارهايي دارد در ارتباط با موضوع کرامت انسانی زن در جامعه اسلامی،حقوق زن در اسلام، شان و جایگاه خانوادگی و اجتماعی زن، جایگاه تربیتی زن در خانواده و تاثیر آن بر جامعه ، اهمیت آموزش خاص و کیفی زنان به منظور تربیت نسل ، اهمیت سلامت زنان به جهت اهمیت دادن به سلامت اعضاء خانواده و به منظور داشتن جامعه ای نیرومند و فعال، اهمیت سلامت روانی زن (امنیت خاطر در حوزه عاطفی و اجتماعی و شخصی) جهت تضمین سلامت روانی جامعه ... و آدم می تواند فکر کند که منظور از برنامه در ارتباط با اين مسايلی است که رديف شده اند. و نويسنده بلافاصله پس از اين شعارها اعلام می کند که اين ها دغدغه های هنوز پايداری هستند که با وجود تلاش های پراکنده هنوز بدون برنامه اند. پس معلوم می شود که برنامه ريزی در مورد زن ها همان شعارهای اسلامی است که هيچ کدام موفق نبوده و جزو دغدغه های پايدار است.
بعد گزارشگر پرسشی مطرح می کند که با گذشت سی سال از انقلاب اسلامی نبايد تغيير بيشتر داشت. البته در اين جا  معلوم نيست تغيير در چه؟ در برنامه ريزی يا در شعارها؟ بعد به جای جواب  باز مقداری شعار درباره آيت الله خمينی و ايت الله خامنه ای که نگرش خاصی در اين موضوع داشته اند (معلوم نيست کدام موضوع؟ برنامه ريزی يا شعارها) و اين که هر دوی اين ها حتی با تاکید بر لزوم ورود خانم ها در این جریان خواستار تلاش بی وقفه در این زمینه شده اند (و باز معلوم نيست در کدام زمينه ) باز می پرسند که آيا می توان به اين توجهات بی دريغ پاسخ شايسته داد؟ در اين جا اين گزارش می گويد که زنان در جریان معمول برنامه ها رشد خوبی داشته اند اما این رشد در همه زمینه ها با رویکرد مبتنی بر نیاز و هدفمند نبوده است. برای نمونه مسئله حضور فعال زنان در آموزش عالی البته مسئله مهمی است اما همین حضور اگر با برنامه و مبتنی بر نیاز و شرایط جامعه اسلامی و بر مبنای هدفی نباشد مطمئنا به نتایج معینی نخواهد رسید و چه بسا جامعه را با انتظاراتی روبرو نماید که برای آن تدبیری اندیشیده نشده است.
و سپس پرسشی ديگر  را مطرح می کنند که حال باید پرسید آیا هزینه کردن سرمایه های ملی و انسانی در راهی که هدف آن تبیین نشده است عاقلانه است.؟  بالاخره زمان دست یافتن به جایگاه هدف گذاری و برنامه ریزی بلند مدت و مشخص و معقول آن هم با توجه به آینده نظام اسلامی ایران فرا خواهد رسید؟   در اين جا من حدس می زنم که منظور اين است که درست است که زن ها در برنامه های آموزش عالی (دانشگاه ها) رشد خوبی داشته اند اما چون مبتنی بر نياز (کدام نياز معلوم نيست) و شرايط جامعه اسلامی (که معلوم است مخالف رفتن زن ها به دانشگاه است) و هدف (که فرستادن زن ها به خانه است) پس نتيجه ای ندارد. و پس اين رشد به درد نمی خورد. در انتها می گويد که جامعه زنان بايد منتظر يک رشد تحولی بزرگ باشد و خودش را آماده و مستعد دست يافتن به جايگاه های بالاتری در عرصه آگاهی و حضور اجتماعی کند و...........
 و به مسئولين می گويد که: افق 1400 بدون همراهی عالمانه زنان که نیمه کمی پنهان اما پر شور جامعه هستند به تحقق مطلوبی نخواهد رسید و این وظیفه مسئولین را در توجه به اهمیت این مسئله نشان می دهد. البته من نمی دانم افق 1400 چه معنی دارد. حتما اصطلاحی است که من از آن خبر ندارم ولی به نظر می آيد که همه ی مسئولين هم از آن آگاهی ندارند زيرا گزارشگر دوباره می پرسد که: اما آیا مسئولین از این وظیفه آگاهی دارند؟ و اگر نه چگونه باید به آنان گوشزد شود؟ از طریق رسانه؟ مردم؟ جامعه علمی؟ نمایندگان؟.. هر چه!  آقایان! خانم ها! شما که مسئولیت پذیرفته اید..