Shokooh Mirzadegi

از نگاه يک زن

شکوه میرزادگی

7 دی ماه  27 دسامبر 2008 

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

ما را به دم پير نگه نتوان داشت

در خانه دلگير نگه نتوان داشت

آن را که سر  زلف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

 

 

امسال بيشترين جوايز حقوق بشر سازمان ملل را زنان گرفتند

امسال چهار جايزه از هفت جايزه ی حقوق بشر سازمان ملل به زنان تعلق گرفت. اين جايزه هر پنج سال يک بار، و در سالگشت تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر، به فعالين حقوق بشر در سراسر جهان داده می شود.

به غير از رمزی کلارک، وزير دادگستری پيشين آمريکا، دکتر دنيس ماکويگ، مؤسس بيمارستانی در کنگو که کار اصلی اش مداوای قربانيان خشونت های جنسی در اين کشور است، و کنت راث، مدير اجرايي سازمان ديده بان حقوق بشر، که جايزه ی سازمانش را دريافت داشت، چهار زنی که جايزه را گرفتند عبارت بودند از کارولين گومز، يکی از مؤسسين گروه عدالت در جامائيکا، لوئيز آربور، سرپرست سابق کميسريای عالی سازمان ملل در حقوق بشر، دورتی استنگ، راهبه ای از ديده بان حقوق بشر، و بوتو نخست وزير پاکستان.

دو تن از اين زنان، يعنی دورتی سنگ و بوتو، در تلاش های بشردوستانه ی خود به قتل رسيده اند: دورتی سنگ، که در  سال 2005 بخاطر دفاع از بوميان کشورش در برزيل به قتل رسيد و خانم بوتو که سال پيش در همين ماه دسامبر به دست تندرو های کشورش کشته شد. جايزه ی خانم بوتو را پسرش دريافت کرده و تاکيد نمود که مادرش هر چه را که در توان داشت برای دفاع از حقوق بشر به کار برده بود.

دبير کل سازمان ملل، آقای بان کی مون، در پيام خود، ضمن تاکيد بر تلاش های گسترده ی اين سازمان جهانی، اعتراف کرد که هنوز برای جامه عمل پوشاندن به خواست های اين سازمان راه درازی در پيش است. او گفت: از زمان به تصويب رسيدن اعلاميه حقوق بشر به وسيله ی ملل جهان، حقوق انسانی های بسياری محافظت شده؛ اما ما واقعيت اين است که ما هنوز نتوانسته ايم به اهداف خودمان جامه عمل بپوشانيم. بی رحمی همچنان عليه انسان های بی گناه بی جواب می ماند. ما نبايد چشم خود را بر فقر، سرکوبی و تعصب ببنديم و مسئوليم که در برابر ان ها مبارزه کنيم.

به اين گونه، يکبار ديگر آشکار شد که بار مبارزه برای استقرار حقوق بشر در سراسر جهان بيشتر بر دوش زنانی است که مسئوليت انسانی خويش را برای رسيدن به عدالت و حقوق بشر  به خوبی می شناسند.

 

ملای اين ها و ملای ما!

در حوالی کريسمس، که به عنوان روز تولد حضرت مسيح روز مذهبی مردم آمريکا هم هست، و البته از آن روزهای مذهبی است که همه می خوانند و می رقصند و شادی می کنند، برخی از برنامه گذاران راديويي و تلويزيونی هم اگر دلشان بخواهد برنامه های متنوعی در ارتباط با اين روز برای شنوندگان و بييندگان مسيحی خودشان پخش می کنند.

يکی از اين برنامه ها را آقای لاری کينگ در کانال سی.ان.ان. داشت ـ مردی که با همه ی سن زياد برنامه هايش هنوز مورد توجه بسياری از مردم آمريکا ست. اين آقا، به مناسبت کريسمس، گفتگویی داشت با يک زن و شوهر کشيش شيک و تر و تميز و جوان.  گويا کليسای ليک وود در شهر هوستون، که اين دو نفر در آن به طور مشترک مسئوليت و برنامه دارند، از شلوغ ترين و مورد توجه ترين کليساهای آمريکاست. خيلی ها معتقدند که بيشترين هواداران اين کليسا به خاطر حضور يک زن کشيش جذب آن شده اند.

ويکتوريا اوستين، زنی زيبا، خوشرو و خوش صحبت است که سعی دارد به شکل های گوناگون مساوی بودن خودش و مردش را به رخ ديگران بکشد. در همه ی فيلم های تبليغاتی که از اين زن و مرد کشيش نشان می دهند می بينيم که آنها در خانه و کليسا و اجتماع، و حتی در ارتباط با نگاهداری از بچه هايشان، نقش هايي مساوی دارند.

ويکتوريا مادر دو فرزند می باشد و يکی از کارهای جالبش کمک به زن های تنها و بچه هايشان است. او اخيراً کتابی منتشر کرده است که در آن برای زنان مدرن و گرفتار کار راه حل هايي را در زمينه ی بزرگ کردن بچه هايشان پيشنهاد می کند. او همچنين سرگرم نوشتن يک سلسله کتاب ويژه ی کودکان و نوجوانان است که به پدر و مادرها می آموزد تا چگونه اتکای به خدا را در فرزندانشان پرورش دهند.

من، با اين که آدمی مذهبی نيستم، اما وقتی درباره ی اين زن می خواندم و گفته ها و سخنرانی هايش را می ديدم فکر کردم که اين زن می تواند، از نگاه کسانی که مذهبی هستند و به کليسا می روند، نمونه ای از يک کشيش امروزی باشد که از زمين تا آسمان، مثلاً، با جناب پاپ متعصب و تندروي واتيکان متفاوت است. اما فکر کنيد که اگر قرار شود يکی از زن های مذهبی ما، همين ها که در مجلس هستنند و مشاور وزير و مدير و غيره بشمار می روند، بيايند و پيشنماز مسجد شوند و برای مردم  سخنرانی کنند، آنها در چه شکل و شمايلی و با چه حرف ها و استدلال هايي ظاهر خواهند شد؟ و آيا حتی يکی شان بيرون از تعصب های مردسالارانه سخن خواهد گفت؟ من که عميقاً شک دارم.

 

حفظ ازدواج با بزن بزن و دادگاه

خبری بود در يکی از نشريات داخل ايران با اين شرح که: علیرغم انجام اقدامات فرهنگی و آموزشی در جامعه بیش از دو سوم طلاق ها در ایران توافقی است و روند رو به افزایش طلاق های توافقی به مرز هشدار رسیده است. در ابتدا به نظرم آمد که اين هشدار در ارتباط با بالا رفتن تعداد طلاق هاست، اما در بخش های ديگر خبر متوجه شوم که مسئولين دارند در ارتباط با توافقی انجام شدن طلاق هشدار می دهند! به تکه هایی از اين گزارش توجه کنيد.

محمد اسحاقی، معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان، به خبرگزاری مهر گفته است که: بررسی ها نشان می دهد با وجود اقداماتی که دستگاه های متولی برای تحکیم بنیان های خانواده انجام داده اند اما روند طلاق ها، به ویژه نوع طلاق های توافقی، همچنان رو به افزایش است ،و توضيح می دهد که با توجه به اینکه طلاق بر اساس قوانین کشور ما بیشتر در اختیار مردها است، چنانچه مردی بخواهد به جدایی همسرش رضایت دهد باید تمام حق و حقوق قانونی او را پرداخت کند. با این همه در اغلب موارد مردان به دلیل ترس از پرداخت نفقه و سایر حقوق قانونی زن به جدایی تن نمی دهند ـ امری که البته با روند رو به رشد طلاق های توافقی در حال کمرنگ شدن است و هم اکنون جامعه ی ما با زوج هایی سر و کار دارد که ترجیح می دهند با تفاهم و به صورت توافقی به سرعت از یکدیگر جدا شوند.

جالب است که بدانيم در کشورهاي پيشرفته بهترين نوع طلاق را همين طلاق های توافقی می دانند که کمترين ضرر را برای دو طرف دعوا، و به خصوص برای بچه ها، دارد. اما به نظر می رسد در کشور ما ـ که بزن بزن به خصوص در ارتباط با زن ها امری شايسته است ـ طلاق نوافقی برای مسئولين امور جالب نيست؛ و حتی اشخاصی هم که به اصطلاح کارشناسان خانوادگی و اجتماعی محسوب می شوند، به جای اين که دنبال راه حل های اساسی برای جلوگيری از طلاق ها باشند، ترجيح می دهند که طرفين با کتک و کتک کاری و دادگاه هم شده ازدواج شان را نگاهدارند.

من البته فکر می کنم که موجب دلخوری در جای ديگری است و اين جماعت متولی بيشتر از کوتاه آمدن مردان متمدنی ناراحت هستند که به جای گفتن بشين تا مويت چون دندانت سفيد شود و يا زدن و کشتن طرف طلاق خواهنده، معقول می نشينند و با همسرشان به توافقی اصولی می رسند؛ وگرنه زن ها که در ايران به تنهايي قادر نيستند کار طلاق توافقی را به سر و سامان برسانند.  می توان منتظر شد که متوليان امور بزودی تنبيه هايي را برای اين مردان بی غيرت که همين طوری صاف و ساده دست از سر زن شان برمی دارند در نظر بگيرند.

 

آخوند، گزنده و تشر زن اش خوب است

اين حجت الاسلام محی الدين حائری شيرازی هم هفته ای نيست که نظريات انقلابی خود را همراه با نماز جمعه به خورد نمازخوانان محترمش ندهد. اين آقا، که تنها دو موضوع برای صحبت کردن دارد، از مبارزين مشهور عليه فرهنگ غرب و زنان بی حجاب است (که البته نيش کلامشان گاه چادر با حجاب ها را هم می گيرد).

ايشان، ضمناً، علاقه ی خاصی به آقای احمدی نژاد دارند و هميشه، در حين مبارزه با آن دو موضوع مورد توجه خود،  با کلماتی جالب ايشان را نيز تحسين می کنند. آخرين کلمات تحسين آميزی که ايشان هفته ی قبل در مورد احمدی نژاد به کار بردند آن است که: دليل من در دفاع از رييس جمهور موضع گيری های تند و فلفلی او است. و اضافه کرده است که حرف های آقای احمدی نژاد، به دليل فلفلی بودن، جگرسوز اند و بقيه ی مسلمان ها هم بايد فرهنگ غرب را جگرسوز کند.

در عين حال ايشان، باز هم، در لزوم چادر چنين گفته اند: اگر زنی چادر سرش نکند يعنی به مردها می گويد که ای مردان من محتاج هستم که به من نگاه کنيد.

البته عجيب است که چرا، در نظر ايشان، مردها که حجاب ندارند منظورشان اين نيست که به زن ها بگويند بياييد به ما نگاه کنيد؟ شايد هم در قاموس ايشان منظور دقيقاً همين است اما چون از قدرت زنان در کنترل حواس خود مطمئن هستند، مسئوولين امر با آنها مشکلی ندارند حال آنکه مردها، به خصوص اهل ديانت و تقوا، چون قدرت کنترل دست و پا و چشم خود را ندارند ممکن است کار دست خودشان بدهند.

به هر حال ايشان حسابی با زن هاي بی حجاب فلفلی حرف زده و فرموده اند که  اهل بيت پيامبر هم زبان شان گزنده بوده و قدرت تشر داشته اند. و آخوند هم بايد همان روش را داشته باشد.

پيشنهاد می کنم که دولت مهرپرور جايزه ای برای فلفلی گويان کشور هم در نظر گرفته و نخستين آن را شخص آقای احمدی نژاد به حجت الاسلام محی الدين حائری شيرازی بدهد، چرا که خوشبختانه ايشان هم در کار گزندگی و هم در امر تشر زدن گوی سبقت را از هم عمامه های خود ربوده اند.