Shokooh Mirzadegi

شکوه میرزادگی

از نگاه يک زن ـ 8  فروردين 1387 ـ   28مارچ 2008

بازگشت به صفحه اصلی

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

  نگاه يک زن

مطالب  ديداری

مطالب  شنيداری

مرکز  اسناد  زنان

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

 تماس

 شرح حال

آلبوم عکس

English Section

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

Puyeshgaraan

 

 

 

 

مـا را بـه دم پير نگه نتـوان داشــت

در خانه ی دلگير نگه نتـوان داشت

آن را که سـر زلـف چــو زنجير بــود

در خـانه به زنجير نگه نتوان داشت 

               مهستی گنجوی

شوشا، وجودی مخصوص

شوشا، يا شمسی عصار، نويسنده و آوازخوان ايرانی ـ انگليسی، هفته ی پيش زندگی را ترک گفت. او زنی ستودنی بود که نشريات انگليسی و فرانسوی  يادش را گرامی داشتند اما نشريات رسمی جمهوری اسلامی نامی هم از او بميان نياوردند ـ نه از آن جهت که او زن خواننده ای بود و خواندن زن گناهی است بزرگ، بلکه به آن خاطر که او دختر آيت اللهی مشهور و مهم بود که شيوه ی زندگی اش با معيارهای آيت الله های حاکم نمی خواند.  

آيت الله محمد کاظم عصار از آن معدود روحانيون ايرانی بشمار می رفت که نه تنها در علوم دينی و فلسفه استاد بود بلکه مردی روشنفکر، عاشق فرهنگ و ادبيات فارسی و عرفان ايرانی بود. ضمنا به مسايل جهانی نيز علاقمند بود و تمدن غرب را تحسين می کرد. آيت الله عصار شخصاً تصميم گرفت که دخترش، شمسی، را برای تحصيل به اروپا بفرستد و او نيز، وقتی با نام شوشا نويسنده و خواننده ای جهانی شد، همچنان پدر را الگويي از عشق و محبت ديد و ستايش کرد.

به گفته ی کسانی که شوشا را از نزديک می شناختند، او زنی دوست داشتنی و مهربان بود که با تندروی های مذهبی و خشونت در دين سخت مخالف بود. شوشا دو سال قبل از مرگش برای ساختن برنامه ای برای راديوی شبکه سه بی بی سی سفری به ايران داشت. در اين سفر او به دانشگاه تهران هم رفت و از محل کار سابق پدرش ديدن کرد.

برنامه ای که شوشا تهيه می کرد درباره ی آن دسته فيلسوفان اسلامی بود که تفکر انديشمندان  يونانی را به غرب بردند. اما حتی اين سفر و اين برنامه نيز چيزی از بار گناهان او، به عنوان دختر يک آيت الله امروزی که به خوانندگی روی کرده، کم نکرد و، در نتيجه، مرگش با سکوت زادگاهش روبرو شد و انعکاسی نيافت.

مهم نيست، هيچ چيز به آسانی در تاريخ گم نمی شود. شوشا نيز از چهره های بياد ماندنی تاريخ معاصر ايران است. يادش هميشه به شادی صدايش باد.

 

نشاط جنسی

   يکی از خوانندگان «از نگاه يک زن»، هفته پيش مطلبی را برايم فرستاد، برگرفته از نشريه ای که تا به حال نديده بودم. ايشان در توضيح نشريه / سايت مزبور نوشته اند: «از نشريات زير نظر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی است و در ميان معدود مقالات و نوشته هاي معقولی که از ديگران بر می دارند و بی اجازه حتما در آن می گذارند مطالب و نظريات عجيب و غريب خودشان را هم با يک پسوند اسلامی منتشر می کنند تا آنها را نيز علمی جلوه دهند».

   با نگاهی گذرا به سايت «باشگاه انديشه»  هر آدم اهل خواندنی بلافاصله متوجه اين تضاد عجيب می شود. اين سايت انباشته شده از مطالبی درباره علوم انسانی، اقتصادی، سياسی، روانشناسی، پزشکي، و .. و.. هر چيز ديگری که فکرش را بکنيد اما بيشتر آنها از ديدی عجيب  و غريب مطرح شده اند؛ آن چنان که برخی از آن ها را می شود به عنوان يک مطلب طنز جا زد. يعنی اگر مطالب اين نشريه را ترجمه کنيم و در نشريات، مثلاً، اروپايي يا آمريکايي و هر کجاي ديگري چاپ کنيم، تصور خواهد شد که شوخی و سر و به سر گذاشتن اهل طنزی با مسايل علمی است.

   و اما مطلبی که سبب شد با اين سايت عجيب و غريب آشنا شوم خودش به تنهايي چنان عجيب و غريب است که می تواند در تاريخ مطالب مربوط به تجزيه و تحليل های مسايل جنسی بعنوان طنزی کهنه نشونده انتشاری مدام داشته باشد. عنوان مطلب «حجاب و حفظ نشاط جنسی» است و نويسنده اش هم شخصی است به نام ابراهيم فيض (که احتمالاً، مثل اکثر نام های نويسندگان اين نشريه، غير واقعی است).

   مطلب، که قرار بوده «علمی» نوشته شود، اين گونه شروع شده: «غريزه ی جنسی قوی ترين غريزه ی انسانی است که زندگی انسانی را از نظر کمی و کيفی مورد تاثير و تاثر قرار می دهد. اين غريزه در کنار غريزه گرسنگی، بسترساز فرهنگ های انسانی در طول تاريخ شده و  دين با ورود در اين بستر، معنابخش فرهنگ انسانی می شود؛ به همين دليل در تاريخ اديان کمتر دينی است که درباره ی مسئله جنسی سخن نگفته باشد».

   ايشان در همين ابتدا به ما می گويد که غريزه گرسنگی و غريزه جنسی تنها غرايزی هستند که فرهنگ انسان را ساخته و به آن معنا داده اند! يعنی از اين پس اگر ديديد که در فرهنگ لغات منتشر شده در حکومت اسلامی در مقابل کلمه فرهنگ به جای «دانش، ادب، معرفت، تعليم و تربيت، آثار علمی و ادبی يک قوم يا ملت» (يعنی آنچه که در فرهنگ های لغت همه ی جوامع بشری می آيد) بنويسند «فرهنگ يعنی غريزه گرسنگی و غريزه جنسی» تعجب نکنيد.

   سپس، نويسنده طول تاريخ را (حتما چون بلند بوده) رها کرده و از قرون وسطی آغاز می کند و می گويد که در قرون وسطی در غرب مساله جنسی چيز بدی بود و مردمان می رفتند در کوه و کمر و جنگل که از مسايل جنسی پرهيز کنند. (حتما آن هايي هم که در شهر بودند با چشم بند راه می رفتند که چشمشان به کسی نيفتد و کار شر نکنند). محقق جنسی دليل اين امر را هم دين مسيحيت می داند که چون حضرت عيسی و حضرت مريم و حضرت يحيي ای داشته اند که درکی از مسايل جنسی نداشتند (چون ازدواج نکرده بودند) پس مسايل جنسی در نزدشان بد بوده است. ايشان بعد از تشريح علل پرهيز جنسی در مسيحيت، می پرند به انقلاب صنعتی و با نظريات و کلمات هذيان گونه ای کل روابط و مسايل جهان را بر محور دو موضوع «حجاب» و «برهنگی» در چند پاراگراف بررسی می کنند.

   در جايي می فرمايند که: «برهنگی اجباری زنان، به علت کار با دستگاه های خطرناک و کشانده شدن زنان به درون دستگاه، توسط لباس های زنانه و برهنگی زنان در محيط کار» به جايي رسيد که زن و مرد به سوی روابط جنسی «فراتر از ازدواج رفتند» و  «فحشا و فاحشه های برهنه افزايش» يافت. البته نبايد دچار اشتباه شد، منظور از برهنگی اين آقا آن چيزی نيست که بنده و شما فکر می کنيم. ايشان به زن بدون حجاب اسلامی برهنه می گويند. يعنی آن زنان کارگری که پس از انقلاب صنعتی با شلوار بلند و پوتين و پالتو هم به سر کار می رفتند برهنه به حساب می آيند. مثلا در جايي می گويند: «ورود ماشين به زندگی عمومی انسان ها در غرب برهنگی را افزايش داد، چرا که ماشين ها انسان ها را از خانه و خانواده جدا می کرد و حتی ماشين بعنوان جايگزين خانه مطرح شد. پس ماشين رقيب خانه و انسان های ماشين دار رقيب خانواده شدند. پس روابط جنسی غير معمول و غيرعادی رواج يافت و روابط جنسی غير معمول برهنگی را بيشتر رواج داد. مثل نقاشی های برهنه جنسی و تشويق برای برهنگی».

   ايشان در پرانتز می نويسند: «فيلم تايتانيک و شکسپير عاشق، به خوبی اين مساله را نشان می دهد». البته چون به نظر می آيد که اين محقق به پست مدرنيسم علاقمند است، مکان و زمان و اشيا را در هم می ريزند. مثلاً، اگر می گويند ماشين منظورشان اتومبيل نيست و ماشين آلات صنعتی است و اگر می گويند «انسان های ماشين دار رقيب خانواده شدند»، باز منظورشان کارخانه دارها هستند. همين طور اشاره به فيلم تايتانيک عصر حاضر در زمان انقلاب صنعتی هم شايد نوعی کار علمی پست مدرنيستی است.

   اما، از آنجايي که در هيچ حرکتی نمی شود از گناه يهودي ها گذشت، در اين جا نيز آقای فيض برهنگی را هم گردن يهودی ها گذاشته اند: «فرهنگ يهودی يکی از جنسی ترين فرهنگ های دينی است که بر رابطه های جنسی محارم مثل دختر و پدر و و پسر و مادر و خواهر و برادر بديده اغماض نگاه می کند و آن ها را بی اشکال می داند». 8همچنين اين دانشمند گرامی که از روانشناسی نيز با اطلاع اند، به گفته ها و نظرياتی از فرويد اشاره می کنند و نقل قول هايي از او می آورد که ما در خواب هم نديده و نشنيده بوده ايم. ايشان می گويند که: «فرويد با فرهنگ يهودی بر فرهنگ جنسی مسحيت (که فرهنگ حجاب است) هجوم برد و سعی کرد که بر برهنگی جنسی، چه از نظر بدنی و چه از نظر روحی، تاکيد کند و ريشه ی تمامی عقده های انسانی را در حجاب (به معنای عام) خلاصه کند که مانع عمل جنسی، به طور برهنه در طول زندگی انسانی می شود...» 7بهر حال، انقلاب صنعتی از ديد اين محقق جمهوی اسلامی انقلاب جنسی بوده است و به قول ايشان ماشين، محيط کار صنعتی، و نگرش مبتنی بر فرهنگ يهودی سه عامل اصلی انقلاب جنسی در غرب بودند و موجب شده اند که غرب وارد دوران برهنگی شود. ايشان نتيجه می گيرند که اکنون نيز غرب از آن جهت با حجاب مخالف است که آن را موجب دور شدن از مسايل جنسی می داند.

   در عين حال، با ترک حجاب، انسان هم از خودش دور شده و «ذلت  رذالت انسانی نصيب او گرديده است» در حالی که در جمهوری اسلامی و در جاهايی که حجاب وجود دارد انسان خوشبخت است. ايشان اين فقدان ذلت و رذالت را ناشی از نگاه اسلام به مسايل جنسی می بييند: «چون اسلام بر طبيعت جنسی سخت تاکيد دارد و ... نکاح و عمل جنسی از سنت انسان کامل در اسلام می باشد و هر کس از اين سنت روی برمی گرداند، از او نيست ـ  پس انسان کامل در اسلام الگوی جامع و کامل انسان در دنيا و آخرت و از جمله مسئله جنسی است که بايد مورد تقليد قرار گيرد!»

   اگرچه درک کامل جملات اخير کمی مشکل است اما بهر حال از فحوای آن معلوم می شود که بله، اگرچه تنها راه نجات از رذالت و بدبختی در دنيا و آخرت مساله جنسی است اما اين مساله با برهنگی (منظور بی حجابی ست) در تضاد است. در واقع، مساله جنسی وقتی نجات دهنده ی بشريت می شود که با حجاب همراه باشد و نه عکس آن؛ چرا که به فتوای اين آقا کل «نشاط جنسی»  از حجاب بدست می آيد! ايشان، همچنان با فصاحت هر چه تمامتر، توضيح می دهند که: «برهنگی در غرب، بی رغبتی جنسی را برای غربی ها به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحريک اوليه انسان به طرف عمل جنسی در سنين بلوغ می شود، و در نهايت به سرد مزاجی جنسی تبديل می شود... پس برهنگی بر افسردگی جنسی غرب و رکود روحی و روانی افراد افزوده است». و در اين مورد نيز معلوم است که ايشان، البته، راه برون شد از اين ذلت و رذالت و افسردگی و رکود روحی و روانی را در چه می دانند: «حجاب!» ـ همين حجاب خودمان! يعنی کافی است که مقنعه ای بر سر بگذاری و چادری رويش بياندازی تا ببينی که ناگهان چه دريچه هايي باز می شود و چه «نشاط جنسی» شگرفی بوجود می آيد.8 نکته در اين است که جناب استاد فياض همه نکات را مطرح کرده اند جز چند نکته که برای آدم هایی چون من که با اين نوع تحقيقات علمی ناآشنا هستيم بی جواب مانده است. يکی اين که اگر به قول ايشان «برهنگی سبب تحريک اوليه انسان به طرف عمل جنسی در سنين بلوغ می شود، و در نهايت به سردمزاجی جنسی تبديل می شود» چرا در قوانين شرعی ما دخترهای نه ساله و پسرهای 14 ساله می توانند صيغه شوند و ازدواج کنند؟ آيا خواندن خطبه ی صيغه و عقد از سردمزاجی آتی اين کودکان جلوگيری جلوگيری می کند؟

    نکته ی ديگر اين که، اين همه «نشاط جنسی» که از حجاب حاصل می شود برای چه کسانی است؟ برای زن ها يا مردها؟ يعنی اگر حجاب زن ها برای خودشان نشاط جنسی می آورد که واقعا بی انصافی است که مردهای بی حجاب (يا به قول ايشان برهنه) از اين نشاط بی بهره باشند. و اگر که منظور اين است که از حجاب زن ها مردها گرفتار نشاط جنسی می شوند، بايد پرسيد که پس زن ها چه کنند که همين طور از صبح تا شب در کوچه و خيابان مرد «برهنه» می بييند و نه تنها نشاطی برايشان حاصل نمی شود بلکه گرفتار هزار مشکل روحی و روانی و عقده های عجيب و غريب  هم می شوند.

   اگر جسارتی نسبت به روند تحقيقاتی آقای فيض نباشد، می خواهم پيشنهاد کنم که برای حفظ نشاط جنسی هرچه بيشتر، حکومت اسلامی مردها را هم مثل زن ها به دوران قبل از کشف حجاب رضاشاه برگرداند. يعنی مردها هم مثل همان وقت ها با استفاده از لباده و عرقچين از برهنگی غربی زشتی که اکنون دارند بيرون بيايند و با اين عمل برای خودشان و همسران و صيغه هايشان نشاط جنسی فراهم کنند

 

سرعت گرفتن زنان عربستان

عربستان سعودی از آن کشورهايي است که زنان آن از بيشتر کشورهای خاورميانه کمتر صاحب حق و حقوقی انسانی هستند. تقريباً اين کشور و سرزمين ما (البته در اين دوران بيست و چند ساله اخير)  در امر دادن حقوق اجتماعی به زن ها و يا گرفتن حقوق از آن ها در حال مسابقه اند. يعنی در بيست سال گذشته اگر به قوانين مربوط به زن ها در عربستان سعودی توجه کنيم می بينيم که هيچ حقی از زن ها گرفته نشده بلکه حقوقی تازه (اگر که اندک) به آن ها داده شده است ـ از حقوق اقتصادی گرفته تا حقوقی در دادگاه های شبيه به دادگاه خانواده و تا حقوق اجتماعی؛ و در عوض در اين بيست و چند سال اخير تقريبا هشتاد در صد حقوق زنان در ايران که طی صد سال گذشته با هزار بدبختی به دست آورده بودند از دستشان خارج شده است.

توجه داشته باشيد که منظور من حق و حقوق اجتماعی در حد قوانین جاری است. يعنی همان مقدار حقی که زن ها به شکل رسمی دارند و نه آن حق و حقوقی که خودشان به زور سرکشی و نافرمانی برای خودشان دست و پا می کنند، و يا به دليل فرهنگ بالای برخی از مردمان (اعم از زن يا مرد)  از آن برخور هستند. مثلاً، بارها افرادی از ايران می آيند و می گويند که «اين درست نيست که زن های ما بی حق و حقوق هستند؟» و بعد با هيجان از ديدارهای خودشان، از زندگی خانوادگی و رفتاری مردها با زن ها می گويند و نيز از وضعيت برابری که در روابط آن ها مشاهده می شود. اما اين افراد توجه نمی کنند که چنين زنان و مردانی معمولاً به طبقات مرفه و تحصيل کرده جامعه تعلق دارند و آنچه می کنند به خاطر داشتن فرهنگ متمدنانه ی خودشان است و نه به خاطر قوانين موجود؛ چرا که اگر قرار بود بر اساس قوانين عمل کنند مطمئن باشيد که وضع زنان ما با زنان کشوری مثل عربستان فرق چندان زيادی نداشت.

به هر حال، زنان عربستان هم بالاخره، در مسابقه ی گرفتن حقوق خود، به يکی ديگر از حقوقی که ما نزديک به هشتاد سالی است داشته ايم ـ يعنی حق رانندگی کردن ـ هم رسيدند؛ آن هم با کلی مبارزه و تلاش و دوندگی؛ و البته همراه با ليست بلند بالايي از شرط های عجيب و غريب، مثل: «داشتن اجباری تلفن همراه برای مواقع ضروری»، «پوشيدن لباس های بدون هيچ زينت»، «رفت و آمد فقط در درون شهرها و نه در روستاها و حومه ی شهرها»، «رانندگی فقط در ساعاتی از روز و نه در شب»... و مسايلی  از اين قبيل؛ و خوشبختانه در کنار اين قوانين عجيب و غريب قوانين سختی هم گذاشته اند برای اين که اين زن های تازه راه افتاده در شهر مورد تمسخر يا مزاحمت افراد متعصب يا ناآگاه قرار نگيرند.

به هر حال، حضور زنان عربستان در اتومبيل نويدی است برای راه افتادن آن ها در جامعه ای بسته و پدر سالار  و احتمالا گرفتن سرعتی بيشتر برای پيشرفت. حالا اگر اين آقای فيض خبر رانندگی و «ماشينی شدن!» زندگی زنان عربستان را بشنود چه ها که نخواهد گفت.